به گزارش بامداد زاگرس آنلاین : مهدی منصورنیسنده و کارگردان در یادداشتی نوشت : اهواز، بهعنوان مرکز استان خوزستان، سالهاست میزبان نسلی از هنرمندان تئاتر و سینماست که با وجود کمبود شدید امکانات آموزشی رسمی، توانستهاند نام خود و منطقه را در جشنوارههای ملی و بینالمللی مطرح کنند. این واقعیت، بهجای آنکه دلیلی برای رضایت باشد، خود بزرگترین شاهد بر یک کاستی ساختاری است: نبود هیچ دانشگاه تخصصی هنرهای نمایشی یا سینمایی در این شهر. استعداد بدون نهاد رشد میکند، اما محدود و شکننده باقی میماند؛ و همین شکنندگی، موضوع اصلی این نوشتار است.
نخستین دلیل منطقی برای این غیاب، سیاست تمرکزگرایی در نظام آموزش عالی هنر است. رشتههای تخصصی سینما و تئاتر عمدتاً در تهران و چند کلانشهر متمرکز شدهاند، در حالیکه خوزستان با جمعیتی میلیونی و پیشینهای غنی در تئاتر آیینی، نمایشهای اقتباسی و سینمای مستند، از این ساختار کنار گذاشته شده است. این تمرکزگرایی صرفاً یک تصمیم اداری نیست؛ پیامدی مستقیم دارد: مهاجرت اجباری استعدادها به مراکز دیگر، که بهنوبهی خود سرمایه انسانی منطقه را تخلیه میکند.
دلیل دوم به نگاه ابزاری و کوتاهمدت به هنر در برنامهریزیهای منطقهای بازمیگردد. در حالیکه رشتههای فنی و مهندسی بهدرستی گسترش یافتهاند، هنرهای نمایشی همچنان «غیرضروری» تلقی میشوند؛ گویی نقش تئاتر و سینما در ساخت هویت فرهنگی، حافظهی جمعی و حتی توسعهی گردشگری فرهنگی، قابل چشمپوشی است. این نگاه، نتیجهی مستقیم آن است که فارغالتحصیلان علاقهمند به این حوزهها ناچارند رشتههایی نامرتبط بخوانند و مهارت عملی خود را از طریق کارگاههای پراکنده و خودآموزی کسب کنند؛ روندی که کیفیت و پیوستگی آموزش را بهشدت کاهش میدهد.
سومین استدلال، به تناقضی آشکار در گفتمان رسمی مربوط میشود: از یکسو مقامها و نهادهای فرهنگی از موفقیت هنرمندان خوزستانی در جشنوارههای داخلی و خارجی تجلیل میکنند، از سوی دیگر، هیچ سرمایهگذاری بنیادین برای تربیت نسل بعدی این هنرمندان صورت نمیگیرد. این تناقض میان «افتخار به دستاورد» و «امتناع از سرمایهگذاری در زیرساخت» نشان میدهد که موفقیتهای فعلی بیشتر محصول ارادهی فردی هنرمندان است تا نتیجهی برنامهریزی نهادی؛ و اتکا به ارادهی فردی، مدلی است که در درازمدت پایدار نخواهد ماند.
در نهایت، غیبت چنین دانشگاهی صرفاً یک خلأ آموزشی نیست، بلکه پیامی ضمنی به هویت فرهنگی خوزستان است: هویتی که در حوزهی نفت و صنعت بهرسمیت شناخته میشود، اما در حوزهی هنر و روایت، هنوز نیازمند اثبات خویش است. تأسیس یک دانشگاه یا دانشکدهی تخصصی هنرهای نمایشی و سینمایی در اهواز، نه یک مطالبهی صنفی، بلکه پیششرطی برای تبدیل استعداد پراکنده به جریانی پایدار و قابل اتکا خواهد بود؛ جریانی که میتواند روایت جنوب ایران را از حاشیه به متن بیاورد.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه