بامداد زاگرس آنلاین - مهدی منصور :جمیل یعقوبی، کارگردان عمانی، در فیلم مستند «مدرسه اصلاح (۱۹۶۷–۱۹۷۱)» نمونهای قابل تأمل از آنچه میتوان «سینمای باستانشناختی» نامید ارائه میدهد؛ سینمایی که تنها به ثبت رویدادها بسنده نمیکند، بلکه در لایههای حافظه محلی کاوش میکند تا آنچه را که در آستانه محو شدن از یادهاست، دوباره بازیابی کند. این فیلم در مدت ۳۹ دقیقه و ۴۱ ثانیه تجربه یک مدرسه مردمی را روایت میکند که سه برادر عمانی، پس از بازگشت از مهاجرت، در محله الرملِ ولایت عبری بنیان گذاشتند؛ مدرسهای که فاقد یک آرشیو تصویری قابل اتکا برای پشتیبانی از این روایت تاریخی است.
از همینجا مهمترین ارزش اثر شکل میگیرد: تبدیل فقدان آرشیو به یک روش اجرایی و زیباییشناختی جایگزین؛ روشی مبتنی بر صدا و شهادت شفاهی که جای تصویر ازدسترفته را میگیرد. فیلم با صدای یکی از شاهدان واقعی آغاز میشود و صدا پیش از تصویر وارد میشود. این انتخاب کارگردان از همان لحظه نخست اعلام میکند که تاریخ در اینجا بیش از آنکه بصری باشد، شنیداری است. پس از آن، رنگی خاکی و غالب بر قاب حاکم میشود؛ رنگی که میتوان آن را استعارهای از خاکی دانست که مدرسه با آن ساخته شده و نیز از زمانی که روایت این مکان را در خود مدفون کرده است.
فیلم با هوشمندی میان شهادت برادرِ باقیمانده از بنیانگذاران، که بار تاریخی و تأسیسی بیشتری دارد، و شهادت دانشآموزان پیشین که به مدرسه ابعادی زیسته و صمیمی میبخشند، تعادل برقرار میکند. همچنین طراحی صدا، از موسیقی سنتی گرفته تا صداهای کوچهها و خشخش کاغذها، در بازسازی یک صحنه صوتی کامل از دورهای که تصویر آن از میان رفته، نقش مهمی ایفا میکند.
اهمیت تاریخی این تجربه از موقعیت زمانی حساس آن ناشی میشود: تنها چهار سال تلاش آموزشی مردمی که با افتتاح نخستین مدرسه دولتی در این منطقه متوقف شد؛ لحظهای که گذار از ابتکارهای فردی و مردمی به نهادهای مدرن دولتی را در پی داشت، بهویژه پس از سال ۱۹۷۰. از این منظر، فیلم تنها تاریخ یک مدرسه را ثبت نمیکند، بلکه همزمان تولد و محو شدن یک تجربه تاریخی را نیز ثبت میکند.
از منظر نقد، میتوان این اثر را در چارچوب الگوی تشارکی و شاعرانه در طبقهبندی «بیل نیکولز» بررسی کرد و آن را در پرتو مفاهیم «مکانهای حافظه» از پییر نورا و «پساحافظه» از ماریان هیرش نیز مورد تحلیل قرار داد. با وجود بلوغ کارگردانی، فیلم همچنان پرسشهایی را برای ادامه پژوهش باقی میگذارد؛ از جمله غیبت صدای زنان و محدود بودن اتکا به یک شاهدِ نهایی.
در نهایت، این فیلم صرفاً روایتی از تاریخ یک مدرسه مردمی نیست، بلکه بیانی ضمنی درباره کارکرد سینمای مستند در شرایط فقدان آرشیو است: سینما میتواند به آرشیوی جایگزین تبدیل شود و فیلمبرداری را به کنشی برای نجات حافظه از فراموشی و نابودی بدل کند.
لینک مطالعه متن کامل پژوهش:
https://drive.google.com/file/d/1mSu0MRbVBL-5oxiSvzRXTiA7bNnPNSpp/view?usp=drivesdk
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه