به گزارش بامداد زاگرس آنلاین : بهزاد وزیری در یادداشتی که در اختیار بامداد زاگرس آنلاین قرار داده نوشته است :«هاگانا» از آن دست نمایشهایی است که تاریخ را صرفاً بهعنوان پسزمینهای برای وقوع داستان انتخاب نمیکند. تاریخ در اینجا خود میدان درام است میدانی که آدمها در آن نه فقط با یکدیگر بلکه با موقعیت تاریخی، ایدئولوژی قدرت و فروپاشی یک نظم سیاسی درگیرند .انتخاب بخشی از دهه بیست یعنی دورهای که ایران زیر فشار اشغال نیروهای خارجی و بحرانهای سیاسی و اجتماعی قرار داشت انتخابی پرریسک است. این دوره آنقدر روایتشده و آنقدر مملو از شخصیتها، جریانهای سیاسی و حوادث واقعی است که هر نمایشنامهای که به سراغ آن برود، با خطر تبدیل شدن به یک بازسازی تاریخی یا حتی یک کلاس تاریخ سیاسی مواجه است. امتیاز «هاگانا» این است که تلاش میکند از این دام فاصله بگیرد و تاریخ را به ماده خام یک وضعیت دراماتیک تبدیل کند.نمایشنامه از میان روایتهای تو در تو و بحرانهای متعدد آن دوره، یک وضعیت مرکزی را بیرون میکشد: کشوری که فقط از بیرون اشغال نشده، بلکه از درون نیز در معرض فروپاشی است.و شاید مهمترین وجه هاگانا همین باشد.اشغال خارجی در نمایش بهانهای برای دیدن یک بحران عمیقتر است. کشوری که مشروعیتش در برابر قدرتهای خارجی آسیب دیده در داخل نیز با بحران مشروعیت مواجه میشود. وطنپرستی، مقاومت فساد منفعت شخصی و ایدئولوژی در برابر یکدیگر قرار میگیرند و مرز میان خیر عمومی و منفعت خصوصی هر لحظه مخدوشتر میشود.در چنین وضعیتی اشغال فقط ورود ارتش بیگانه به خاک کشور نیست. نوع دیگری از اشغال نیز در حال وقوع است (اشغال ذهن)
چپگرایی در جنوب، راستگرایی در سوی دیگر و مرکز سیاسی کشور درگیر کشمکشی ایدئولوژیک است که در آن فاشیسم ملیگرایی و دیگرجریانهای سیاسی، هر کدام مدعی آیندهاند. بنابراین جغرافیای نمایش تنها یک جغرافیای سیاسی نیست جغرافیای برخورد اندیشههاست.اینجاست که «هاگانا» از یک درام تاریخی فاصله میگیرد و به یک درام سیاسی تبدیل میشوداما ارزش کار در این نیست که موضعی تاریخی را تکرار کند ارزش آن در این است که نشان دهد چگونه یک جامعه میتواند همزمان از بیرون و از درون در وضعیت اشغال قرار بگیرد.یکی از نقاط قابل توجه نمایش، رابطه آن با شخصیتهای تاریخی است. برخی شخصیتها ریشههایی در واقعیت تاریخی دارند و برخی دیگر چنان پرداخت شدهاند که گویی محصول تخیلاند. این ترکیب، اگرچه ممکن است برای مخاطبی که به دنبال بازسازی دقیق تاریخ است محل پرسش باشداما از منظر درام امکان مهمی ایجاد میکند.نمایش الزاماً نمیخواهد بگوید (ین دقیقاً همان اتفاقی است که افتاده است) بلکه میپرسد :اگر تاریخ را بهعنوان یک وضعیت انسانی ببینیم، آدمهای درون آن چه شکلی پیدا میکنند؟در نتیجه، آدمهای هاگانا بیش از آنکه صرفاً شخصیتهای تاریخی باشند، حاملان یک وضعیتاند. آدمهایی خسته، چندپاره، گرفتار و گاه فرصتطلب آدمهایی که در لحظهای تاریخی قرار گرفتهاند که هر تصمیم شخصیشان میتواند معنایی سیاسی پیدا کند.این نکته، یکی از وجوه قوت نمایشنامه است.زیرا تاریخ زمانی در تئاتر زنده میشود که از فهرست نامها و تاریخها خارج شود و به بدن و انتخاب آدمها منتقل شود.
مهدی آشوغ در مقام کارگردان بیش از آنکه بخواهد تاریخ را بازسازی کند، تلاش کرده فضای تاریخی را به یک وضعیت حسی تبدیل کند.تاریکی در هاگانا صرفاً تاریکی نورپردازی نیست. بخشی از زبان نمایش است. جهانی که آدمهایش در آن راه روشنی پیش رو ندارند، طبیعی است که در تاریکی شکل بگیرد.آشوغ این تاریکی را میشناسد و آن را طراحی میکند.آدمهای خسته و چندگانه فضاهای متشنج و موقعیتهایی که مدام به سمت انفجار میروند در کنار فرصتهای شومی که بحران برای فرصتطلبان ایجاد میکند، جهان نمایش را میسازند.در اینجا آشوب صرفاً یک مضمون نیست؛ به یک موتیف اجرایی تبدیل شده است. آشوب در رفتار آدمها، در روابط، در فضای صحنه و در ریتم موقعیتها حضور دارد. حتی وقتی اتفاق بزرگی رخ نمیدهد احساس میکنیم چیزی در زیر پوست صحنه در حال جوشیدن است.این شاید مهمترین دستاورد کارگردانی آشوغ باشد: تبدیل تاریخ سیاسی به تنش صحنهای.
بازی بازیگران نیز زمانی موفقتر میشود که از تیپسازی تاریخی فاصله میگیرد. خطر نمایشهای تاریخی این است که بازیگر به جای شخصیت تصویر یک آدم تاریخی را بازی کند نوعی بازنمایی بیرونی که خیلی زود مصنوعی میشود.در هاگانا طراحی بازیها در اغلب لحظات توانسته از این خطر عبور کند. آدمها بیشتر از آنکه بخواهند چیزی را درباره خودشان اعلام کنند تحت فشار موقعیت واکنش نشان میدهند.این مسئله باعث میشود شخصیتها به جای آنکه صرفاً حامل دیالوگهای سیاسی باشند، به موجوداتی درگیر تبدیل شوند.و این برای تئاتری که بخش بزرگی از بار خود را بر دوش تاریخ و سیاست گذاشته، امتیاز کوچکی نیست.
شاید مهمترین خطر چنین اثری، تراکم تاریخی وایدئولوژیک آن باشد. وقتی یک نمایش همزمان میخواهد درباره اشغال، ملیگرایی چپ، راست، فاشیسم، فساد، بحران مشروعیت و فروپاشی سیاسی حرف بزند، همیشه این خطر وجود دارد که وضعیت بر آدم غلبه کند و شخصیتها به بلندگوی تاریخ تبدیل شوند.هاگانا در بخشهایی به این مرز نزدیک میشود اما هرجا که از توضیح تاریخ فاصله میگیرد و اجازه میدهد بحران را از خلال رفتار و مناسبات آدمها ببینیم، نمایش قدرت بیشتری پیدا میکند.تئاتر تاریخی زمانی موفق است که مخاطب بعد از خروج از سالن احساس نکند یک دوره تاریخی را مطالعه کرده است بلکه احساس کند برای مدتی درون آن دوره زندگی کرده است.هاگانا در بهترین لحظاتش چنین تجربهای میسازد
در نهایت آنچه از هاگانا باقی میماند بیش از نامها و تاریخها یک حس است:حس نزدیک شدن به انفجار. مهدی آشوغ ظاهراً در تاریخ کشورش فقط حادثه ندیده بوی باروت را حس کرده است.و این بوی باروت در اجرای او به یک عنصر دراماتیک تبدیل شده است. باروت الزاماً به معنای جنگ نیست. پیش از شلیک گلوله جامعهای باید به نقطهای برسد که دیگر نتواند تنشهای خود را در شکل پیشین تحمل کند.
هاگانا درباره همین لحظه است لحظهای که کشور از بیرون در اشغال است و از درون، ذهنها و آرمانها و منافع در حال جنگ با یکدیگرند.تاریخ در این نمایش، گذشتهای دور و بیخطر نیست.و هاگانا واقعاً بوی باروت میدهد.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه