بامداد زاگرس آنلاین -جمشید آلمحمدی:تنگه هرمز فقط یک گذرگاه آبی نیست،هرمز یک کد ژئوپلیتیک است ،جایی که جغرافیا از یک واقعیت طبیعی عبور میکند و به سرمایه قدرت تبدیل میشود،نقطهای که انرژی، امنیت، تجارت و سیاست در آن به یکدیگر گره میخورند
اهمیت هرمز دقیقاً از همینجا آغاز میشود،جغرافیایی محدود با دامنهای نامحدود از پیامدهای راهبردی. به همین دلیل، هرمز را باید یک گرهگاه ژئواستراتژیک در معماری قدرت منطقه دانست،گرهگاهی که در آن موازنه قوا، منافع راهبردی و نظم امنیتی به یکدیگر برخورد میکنند
در این معماری قدرت، ایران، آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و اروپا هرکدام بخشی از پازل را در اختیار دارند،اما هیچکدام صاحب تمام پازل نیستند. همین توزیع نامتوازن قدرت، منطق رقابت را پیچیده و محاسبات راهبردی را حساس کرده است.
برای ایران، هرمز بخشی از آپاراتوس قدرت و یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی است. موقعیت جغرافیایی ایران در شمال خلیج فارس، عمق راهبردی، قدرت نامتقارن، ظرفیتهای منطقهای و سرمایه ژئوپلیتیک، مجموعهای از اهرمهای قدرت را شکل دادهاند که در محاسبات سایر بازیگران نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
اما هر قدرتی یک پارادوکس راهبردی نیز با خود حمل میکند. هرچه هرمز بیشتر به اهرم فشار تبدیل شود، حساسیت بازیگران خارجی نسبت به امنیت آن افزایش مییابد. اینجاست که معمای امنیت فعال میشود؛ امنیت یک بازیگر میتواند در ادراک بازیگر دیگر، به نشانه تهدید تبدیل شود.
آمریکا در سوی دیگر این معادله قدرت، در پی حفظ نظم هژمونیک خود در منطقه و تضمین آزادی کشتیرانی است. حضور دریایی، ائتلافسازی، فشار اقتصادی، دیپلماسی اجبار و بازدارندگی، اجزای این سیاستاند،اما میان فشار راهبردی و مداخله مستقیم، فاصلهای وجود دارد که هزینههای آن برای همه بازیگران قابل محاسبه نیست.
در هرمز، فاصله میان فشار و بحران میتواند کوتاه باشد. یک حادثه محدود، در صورت ورود به مارپیچ امنیتی، میتواند از سطح یک برخورد تاکتیکی به یک بحران راهبردی ارتقا پیدا کند.
اسرائیل نیز هرمز را صرفاً از زاویه جغرافیا نمینگرد رقابت چندلایه ،جنگ سایهها، جنگ اطلاعاتی و منطقه خاکستری، بخشی از همان میدان رقابتی است که در آن تلاش برای تغییر آرایش قدرت، بدون ورود الزاماً به جنگ تمامعیار دنبال میشود
کشورهای عربی خلیج فارس در این میان با یک پارادوکس منطقهای روبهرو هستند،از یک سو به چتر امنیتی قدرتهای خارجی نیاز دارند و از سوی دیگر، تشدید بحران میتواند زیرساختهای انرژی، بنادر، تجارت و ثبات اقتصادی آنها را هدف قرار دهد
از این منظر، رفتار این کشورها را میتوان در چارچوب موازنهسازی نرم، سیاست فاصلهگذاری و تلاش برای حفظ گزینههای راهبردی تحلیل کرد،سیاستی که در آن امنیت، اقتصاد و دیپلماسی همزمان در حال تنظیم یکدیگرند.
اروپا نیز میان اقتصاد و امنیت در یک دوگانگی راهبردی قرار دارد. وابستگی به انرژی و تجارت از یکسو و اتکا به ساختارهای امنیتی فراآتلانتیکی از سوی دیگر، اروپا را در برابر بحران هرمز با یک معادله راهبردی پیچیده مواجه میکند
از این منظر هرمز فقط یک مسئله امنیتی نیست،بخشی از اقتصاد سیاسی انرژی جهان است. انرژی در این جغرافیا از یک کالای اقتصادی به ابزار قدرت تبدیل میشود و مسیرهای انتقال آن خود بخشی از کریدورهای راهبردی هستند
تلاش برای ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، در همین چارچوب معنا پیدا میکند اما جایگزینسازی مسیرها لزوماً به معنای حذف مزیت ژئواستراتژیک هرمز نیست برخی جغرافیاها را نمیتوان صرفاً با ترسیم یک مسیر جدید از معادلات قدرت حذف کرد.
ندر کنار قدرت سخت، میدان دیگری نیز وجود دارد میدان جنگ روایتها هر بازیگر تلاش میکند روایت خود از بحران را به روایت مسلط تبدیل کند برای اقدامات خود مشروعیت سیاسی بسازد و تصویر رقیب را در افکار عمومی و عرصه بینالمللی شکل دهد
در این میدان سرمایه نمادین بخشی از قدرت است. زیرا در سیاست بینالملل فقط توان اعمال قدرت اهمیت ندارد،توان مشروعیتبخشی به قدرت نیز بخشی از خود قدرت است
اما شاید خطرناکترین متغیر در این معادله، نه قدرت، بلکه سوءبرداشت راهبردی باشد
در محیطی مملو از فشار متقابل، رقابت و محاسبات ناقص، یک حادثه محدود میتواند وارد مارپیچی شود که خروج از آن برای هیچیک از بازیگران آسان نباشد
به همین دلیل، هرمز را نباید یک نقطه منفرد روی نقشه دید، هرمز بخشی از یک بازی بزرگ منطقهای است،بازیای که در آن قدرتهای جهانی، بازیگران منطقهای و اقتصاد جهانی در یک میدان مشترک به یکدیگر میرسند
تحولات هرمز همچنین بخشی از یک گذار ژئوپلیتیک گستردهتر را آشکار میکند،گذاری از یک نظم نسبتا تثبیتشده به سوی توازن سیال، چندلایه و چندقطبیتر
در چنین نظمی، قدرت نه حذف شده و نه به یک مرکز واحد منتقل شده است،بلکه در حال بازآرایی است،ائتلافها سیالتر شدهاند، مرز میان رقابت و همکاری تغییر کرده و معماری امنیتی منطقه در حال بازتعریف است
از همینرو، هرمز را میتوان همزمان اهرم فشار، نقطه آسیبپذیری، کانون بازدارندگی و نماد تغییر نظم دانست. اهمیت هرمز فقط در حجم انرژی عبوری از آن نیست.
اهمیت واقعی آن در این است که تضادهای بزرگ جهانی در یک جغرافیای کوچک به یکدیگر میرسند
هرمز در نهایت یادآور یک واقعیت کلاسیک ژئوپلیتیک است،گاهی یک قطعه کوچک از جغرافیا میتواند وزن سیاسی بسیار بزرگتری از اندازه خود پیدا کند
*اینجاست که جغرافیا دیگر صرفا مکان نیست،به قدرت تبدیل میشود.*
*دانشآموخته علوم سیاسی و روابط بینالملل
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه