BAMDADZAGROSONLINE.IR
کد خبر : 516828
شنبه 18 مهر 1405 ، 22:42

پژوهش‌های جدید تأکید می‌کنند که لشکرکشی‌های شاهان هخامنشی را باید در سنت دیرپای پادشاهی شرقی ازجمله نمایش توان نظامی و تثبیت جایگاه شاه نیز بررسی کرد؛ نه‌فقط در قالب دشمنی میان دو تمدن[vi] البته میزان اهمیت هر یک از این انگیزه‌ها قطعی نیست،

به گزارش بامداد زاگرس آنلاین و به نقل از خبرآنلاین : سخنان مارکو روبیو درباره خشایارشا و شاهنشاهی هخامنشی بار دیگر تاریخ جنگ‌های ایران و یونان را به موضوعی برای منازعات سیاسی امروز تبدیل کرده است؛ اما آیا لشکرکشی خشایارشا را می‌توان صرفاً رویارویی آزادی و استبداد دانست؟ علی نیکویی، پژوهشگر تاریخ ایران باستان، با بازخوانی زمینه‌های تاریخی این جنگ، به بررسی چگونگی تبدیل گذشته به ابزاری برای تفسیر رقابت‌های سیاسی امروز می‌پردازد.

علی نیکویی، دکتری پژوهش هنر، و کارشناس‌ارشد تاریخ ایران باستان: تاریخ باستان بار دیگر به صحنه‌ای برای منازعات سیاسی امروز تبدیل شده است، صحنه‌ای که در آن پادشاهان، جنگ‌ها و امپراتوری‌های چند هزار سال پیش نه فقط برای شناخت گذشته، بلکه برای تعریف هویت‌های امروزی و ترسیم مرز میان دوست و دشمن به کار گرفته می‌شوند! سخنان مارکو روبیو وزیر امور خارجه ایالات متحده درباره خشایارشا و شاهنشاهی هخامنشی در جریان سفر به یونان نمونه‌ای از این رویکرد است؛ بازخوانی گذشته از دریچه ارزش‌ها و رقابت‌های سیاسی زمانه ما. اما آیا می‌توان لشکرکشی خشایارشا به یونان را صرفاً رویارویی تمدن با استبداد دانست؟ چنین روایتی هرچند ممکن است با برخی برداشت‌های رایج از تاریخ یونان و ایران سازگار به نظر برسد خطر نادیده گرفتن زمینه‌های سیاسی، نظامی و تاریخی جنگ را در پی دارد. برای فهم این رویارویی باید از داوری‌های آماده فاصله گرفت و به پرسش‌هایی بازگشت که مورخ با آن‌ها سروکار دارد:

خشایارشا چرا به یونان لشکر کشید؟
این جنگ در چارچوب سیاست شاهنشاهی هخامنشی چه معنایی داشت؟
چگونه روایتی از آن قرن‌ها بعد به ابزاری برای تفسیر جهان امروز تبدیل شد؟


پیش از خشایارشا؛ شورش ایونی و حمله داریوش


برای فهم لشکرکشی خشایارشا به یونان باید به رویدادهایی بازگشت که در روزگار داریوش یکم، پدر او مناسبات شاهنشاهی هخامنشی و دولت‌شهرهای یونانی را به رویارویی کشاند؛ در سال ۴۹۹ پیش از میلاد شورشی در شهرهای ایونیِ آسیای صغیر که زیر فرمان هخامنشیان قرار داشتند آغاز شد، این شورش افزون بر زمینه‌های داخلی و نارضایتی از نظم سیاسی حاکم با دخالت آتن و اریتره نیز پیوند خورد؛ دو دولت‌شهری که به یاری شورشیان نیرو فرستادند. نیروهای یونانی در جریان این مداخله به شهر سارد مرکز مهم اداری هخامنشیان در آسیای صغیر حمله کردند و بخش‌هایی از شهر را به آتش کشیدند. این اقدام در نگاه شاهنشاهی ایران صرفاً ناآرامی در یکی از سرزمین‌های تابع نبود، دخالت قدرت‌های بیرونی در قلمروی شاهنشاهی نیز به شمار می‌آمد.[i] شورش ایونی سرانجام در سال ۴۹۴ پیش از میلاد پس از شکست شورشیان در نبرد دریایی لاده و سقوط میلتوس، به پایان رسید.[ii] داریوشِ بزرگ بااین‌حال آتن و اریتره را از پیامدهای مداخله‌شان معاف نکرد، لشکرکشی سپاه هخامنشی به یونان در سال ۴۹۰ پیش از میلاد با تصرف اریتره همراه شد، اما در ماراتون، سپاه ایران از آتنیان و متحدانشان شکست خورد.[iii] ماراتون به پایان منازعه نینجامید، دربار هخامنشی همچنان با مسئله پاسخ به مداخله یونانیان و تثبیت اقتدار خود روبه‌رو بود. داریوش پیش از آن‌که فرصت لشکرکشی دیگری بیابد درگذشت و خشایارشا وارث این منازعه شد؛ بنابراین حمله سال ۴۸۰ پیش از میلاد را نمی‌توان رویدادی جداافتاده یا صرفاً حاصل جاه‌طلبی شخصی پادشاه دانست؛ این لشکرکشی در امتداد زنجیره‌ای از شورش، مداخله نظامی، شکست و تلاش برای بازگرداندن اقتدار شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی شکل گرفت.[iv]

از خشایارشا تا مارکو روبیو؛ جنگی که هنوز در روایت‌ها ادامه دارد/ برخی دولت‌شهرهای یونان با سپاه هخامنشی همراه شدند

 

 

---


 

 

 

تصویر خشایارشا بر روی آرامگاهش


خشایارشا و منطق تصمیم به لشکرکشی


لشکرکشی خشایارشا به یونان را باید در پیوند با ساختار سیاسی شاهنشاهی هخامنشی، میراث سیاست خارجی داریوش و مناسبات پرتنش ایران و دولت‌شهرهای یونانی بررسی کرد، برای شاهنشاهی‌ای که از آسیای مرکزی تا مدیترانه شرقی گسترده بود حفظ اقتدار پادشاه تنها به اداره سرزمین‌های تابع محدود نمی‌شد؛ جلوگیری از گسترش شورش‌ها، تأمین امنیت قلمروهای غربی و نشان دادن توان حکومت مرکزی برای پاسخ‌گویی به مداخله قدرت‌های رقیب نیز اهمیت داشت. در چنین چارچوبی دخالت آتن و اریتره در شورش ایونی و شکست سپاه داریوش در ماراتون زمینه‌ای سیاسی برای ادامه منازعه فراهم کرده بود[v] بااین‌حال نباید انگیزه خشایارشا را تنها در انتقام شکست پدرش خلاصه کرد، در روایت هرودوت خشایارشا در آغاز تمایل چندانی به لشکرکشی نشان نمی‌دهد و دربار او محل برخورد دیدگاه‌های متفاوت است؛ مردونیه بر ضرورت حمله تأکید می‌کند درحالی‌که برخی دیگر درباره خطرهای آن هشدار می‌دهند. سرانجام تصمیم پادشاه در روایت این مورخ با مجموعه‌ای از ملاحظات سیاسی خانوادگی و ادعاهای مربوط به اقتدار شاهنشاهی پیوند می‌خورد. [۱] این روایت برای شناخت چگونگی بازنمایی تصمیم دربار هخامنشی ارزشمند است، اما لزوماً صورت‌جلسه‌ای دقیق از مذاکرات واقعی دربار نیست. از دیدگاه تحلیلی می‌توان دست‌کم سه ملاحظه را در تصمیم خشایارشا از یکدیگر تفکیک کرد:

 

نخست پاسخ به شکست ماراتون و مداخله آتنیان در شورش ایونی؛

دوم، گسترش نفوذ شاهنشاهی به‌ سوی اروپا و عقب راندن مرزهای نظامی و سیاسی آن از دریای اژه؛

و سوم نمایش اقتدار شاه در ادامه سنت پادشاهان پیشین.

پژوهش‌های جدید تأکید می‌کنند که لشکرکشی‌های شاهان هخامنشی را باید در سنت دیرپای پادشاهی شرقی ازجمله نمایش توان نظامی و تثبیت جایگاه شاه نیز بررسی کرد؛ نه‌فقط در قالب دشمنی میان دو تمدن[vi] البته میزان اهمیت هر یک از این انگیزه‌ها قطعی نیست، ما روایت مستقلی از دربار خشایارشا در اختیار نداریم و بخش عمده اطلاعات مربوط به تصمیم او از منابع یونانی به دست می‌آید؛ افزون بر این شکست ماراتون به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا لشکرکشی دوم با چنین تدارکات گسترده‌ای انجام شد. ایجاد پل بر هلسپونت، حفر کانال در شبه‌جزیره آتوس و فراهم ‌کردن آذوقه و تجهیزات نشان می‌دهد که عملیات از برنامه‌ریزی نظامی و لجستیکی طولانی برخوردار بود[vii] بنابراین نه باید تصمیم خشایارشا را صرفاً انتقامی شخصی دانست و نه می‌توان آن را بدون شواهد کافی طرحی برای فتح نامحدود جهان تلقی کرد؛ محتاطانه‌تر آن است که لشکرکشی را حاصل تلاقی انگیزه‌های تنبیهی، محاسبات راهبردی و منطق اقتدار شاهنشاهی بدانیم؛ تصمیمی که پیامدهای آن از محاسبات اولیه فراتر رفت.

جنگ سال ۴۸۰ پیش از میلاد؛ از ترموپیل تا سالامیس


در سال ۴۸۰ پیش از میلاد خشایارشا لشکرکشی گسترده خود به یونان را آغاز کرد؛ سپاه هخامنشی پس از عبور از هلسپونت بر روی پل‌هایی که بر تنگه ساخته شده بود از آسیا به اروپا گذشت. تدارکات این عملیات از مسیرهای زمینی و دریایی تا تأمین آذوقه و تجهیزات نشان‌دهنده ابعاد بزرگ لشکرکشی بود؛ هرچند ارقام بسیار بزرگی که منابع یونانی درباره شمار سپاهیان نقل کرده‌اند از نظر پژوهشگران جدید محل تردید جدی است. در مسیر پیشروی سپاه، گذرگاه ترموپیل به یکی از نقاط اصلی مقاومت یونانیان تبدیل شد. نیرویی به فرماندهی لئونیداس [شاه اسپارت] در این گذرگاه کوهستانی در برابر سپاه هخامنشی ایستادگی کرد. با آشکار شدن راهی برای دور زدن موضع یونانیان، مدافعان در موقعیتی دشوار قرار گرفتند و لئونیداس و بخشی از نیروهایش کشته شدند؛ مقاومت ترموپیل با وجود اهمیت نمادین آن در حافظه تاریخی یونان نتوانست پیشروی سپاه خشایارشا را متوقف کند. هم‌زمان نبردهای دریایی در نزدیکی آرتمیزیوم نیز بدون آن‌که مانع ادامه حرکت ایرانیان شود پایان یافت. پس از سقوط ترموپیل نیروهای هخامنشی به آتیکا رسیدند و آتن را تصرف کردند؛ شهری که پیش‌تر بخش مهمی از جمعیت آن تخلیه شده بود. در این مرحله سرنوشت لشکرکشی بیش‌ازپیش به دریا وابسته شد؛ ناوگان یونانی متشکل از نیروهای چند دولت‌شهر با منافع و محاسبات متفاوت در تنگه سالامیس با ناوگان هخامنشی روبه‌رو شد؛ نبرد سالامیس در سپتامبر ۴۸۰ پیش از میلاد به شکست ناوگان هخامنشی انجامید. فضای محدود تنگه، آرایش کشتی‌ها و دشواری مانور، از عواملی بود که بر نتیجه نبرد اثر گذاشت؛ بااین‌حال نباید این رویارویی را به داستان ساده پیروزی هوشمندی یونانی بر نیرویی بی‌تدبیر فروکاست! ناوگان هخامنشی از نیروهای مردمان گوناگون تشکیل شده بود و نتیجه نبرد به مجموعه‌ای از شرایط عملیاتی و تصمیم‌های فرماندهان وابسته بود؛ شکست سالامیس ضربه‌ای مهم به عملیات دریایی خشایارشا وارد کرد اما به‌تنهایی به معنای پایان جنگ یا نابودی توان نظامی شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی نبود.

یونانیان در برابر خشایارشا نایستادند؛ برخی دولت‌شهرها با سپاه هخامنشی همراه شدند یا تسلیم آن را بر مقاومت ترجیح دادند.

یونان باستان؛ آزادی، رقابت و قدرت


یکی از ماندگارترین روایت‌های جنگ‌های ایران و یونان تصویر یونانیان به‌مثابه مردمانی یکپارچه است که برای دفاع از آزادی در برابر استبداد شرقی متحد شدند! این تصویر که در سنت تاریخ‌نگاری یونانی ریشه دارد بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد، اما تمام پیچیدگی‌های سیاسی جهان یونانی را توضیح نمی‌دهد؛ در آستانه لشکرکشی خشایارشا دولت‌شهرهای یونان نه یک کشور واحد بودند و نه درباره چگونگی مواجهه با شاهنشاهی هخامنشی اتفاق‌نظر داشتند. رقابت‌های دیرینه، منافع محلی و اختلاف بر سر رهبری، شکل‌گیری ائتلاف ضد ایران را دشوار می‌کرد.[viii] آتن و اسپارت که بعدها در روایت‌های تاریخی به نمادهای مقاومت یونانی تبدیل شدند، خود رقیبانی جدی بودند و هر یک نظام سیاسی و منافع متفاوتی داشتند، افزون بر این‌همه یونانیان در برابر خشایارشا نایستادند؛ برخی دولت‌شهرها با سپاه هخامنشی همراه شدند یا تسلیم آن را بر مقاومت ترجیح دادند، انتخابی که باید در پرتوی موقعیت جغرافیایی، ملاحظات بقا و مناسبات سیاسی هر دولت‌شهر بررسی شود نه صرفاً با معیارهای قهرمانی یا خیانت.[ix] همچنین مفهوم آزادی در یونان باستان با معنای امروزی آن یکسان نبود! آزادی سیاسی در برخی دولت‌شهرها برای شهروندان مرد اهمیت داشت اما زنان، بردگان و بیگانگان مقیم از بسیاری از حقوق سیاسی محروم بودند حتی آتن که در سنت غربی یکی از سرچشمه‌های دموکراسی به شمار می‌رود جامعه‌ای مبتنی بر نابرابری‌های حقوقی و اجتماعی بود؛ بنابراین تقابل آزادی یونانی و استبداد ایرانی را نمی‌توان بدون توجه به این محدودیت‌ها پذیرفت[x] در این میان نباید تفاوت ساختار سیاسی ایران و یونان را انکار کرد؛ مسئله آن است که این تفاوت‌ها به دوگانه‌ای اخلاقی و مطلق تبدیل نشوند. شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی نظمی سلطنتی و چند قومیتی بود درحالی‌که برخی دولت‌شهرهای یونانی تجربه‌های متفاوتی از مشارکت سیاسی داشتند. بااین‌حال رقابت برای قدرت، سلطه بر دیگران و حفظ منافع سیاسی در هر دو سوی این رویارویی حضور داشت؛ فهم جنگ‌های ایران و یونان مستلزم آن است که هم تفاوت‌های واقعی این دو جهان را بشناسیم و هم از تبدیل آن‌ها به شخصیت‌هایی ثابت و فرازمانی «یکی نماد آزادی و دیگری نماد استبداد» پرهیز کنیم.

روایت فاتحان و مسئله منابع تاریخی


آن‌چه امروز درباره جنگ‌های ایران و یونان می‌دانیم تا اندازه زیادی از نوشته‌های مورخان یونانی به‌دست‌آمده است؛ هرودوت که اثرش مهم‌ترین روایت پیوسته از لشکرکشی خشایارشا به شمار می‌رود رویدادهایی را ثبت کرده که بدون نوشته‌های او بخش بزرگی از جزئیات‌شان برای ما ناشناخته می‌ماند، بااین‌حال بهره‌گیری از این روایت مستلزم توجه به جایگاه نویسنده، مخاطبان او و فضای فکری و سیاسی جهان یونانی است. هرودوت تنها گزارشگر رویدادها نبود او درباره علت جنگ، رفتار پادشاهان و نسبت میان قدرت، غرور و سرنوشت نیز تفسیر می‌کرد. این نکته به معنای بی‌اعتبار دانستن یکسره منابع یونانی نیست، چنین رویکردی به‌ویژه هنگامی که شواهد روایی مستقل و هم‌زمان اندک‌اند ما را از مهم‌ترین اطلاعات موجود محروم می‌کند. مسئله آن است که میان گزارش یک رویداد، چگونگی روایت آن و معنایی که نویسنده به آن می‌بخشد تفاوت بگذاریم؛ برای مثال توصیف سپاه هخامنشی به ‌عنوان نیرویی عظیم و شکست‌خورده به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که همه اجزای این سپاه فاقد انسجام یا توانایی نظامی بوده‌اند به همین ترتیب روایت قهرمانی مدافعان ترموپیل را نباید با تصویری کامل از مناسبات سیاسی و نظامی یونان یکی گرفت. در سوی دیگر کتیبه‌های شاهان هخامنشی ازجمله کتیبه‌های داریوش و خشایارشا چشم‌اندازی متفاوت از مفهوم پادشاهی، نظم سیاسی و مشروعیت فرمانروایی عرضه می‌کنند، اما این اسناد نیز روایت‌هایی بی‌طرف و جامع از جنگ‌های یونان نیستند؛ آن‌ها عمدتاً برای بیان اقتدار شاه و تثبیت نظم مطلوب او پدید آمده‌اند. ازاین‌رو تاریخ‌نگاری انتقادی نه به معنای انتخاب روایت ایرانی به‌ جای روایت یونانی است و نه پذیرش بی‌چون و چرای نوشته‌های بازمانده. روش دقیق‌تر، سنجش روایت‌ها با یکدیگر، توجه به زمینه تولید آن‌ها و تفکیک داده‌های تاریخی از داوری‌های اخلاقی است. تاریخ را نه با کنارگذاشتن صدای یک طرف، بلکه با شناخت محدودیت‌های همه صداهای باقی‌مانده بهتر می‌توان فهمید.

جمع‌بندی؛ تاریخ باستان در خدمت سیاست امروز؟


بازگشت به سخنان مارکو روبیو درباره خشایارشا و شاهنشاهی هخامنشی بار دیگر این پرسش را پیش می‌کشد که گذشته تا چه اندازه می‌تواند در خدمت منازعات سیاسی امروز قرار گیرد؟ جنگ‌های ایران و یونان بی‌تردید از رویدادهای مهم تاریخ جهان باستان‌اند؛ جنگ‌هایی که در آن‌ها قدرت نظامی، محاسبات راهبردی، رقابت دولت‌ها و برداشت‌های متفاوت از اقتدار سیاسی درهم‌تنیده بود؛ اما تبدیل این رویدادها به داستانی ساده از رویارویی آزادی و استبداد بیش از آن‌که پیچیدگی تاریخ را روشن کند گذشته را در قالب نیازهای فکری و سیاسی زمانه ما بازسازی می‌کند. نه می‌توان نقش دولت‌شهرهای یونانی در مقاومت برابر سپاه خشایارشا را انکار کرد و نه می‌توان از واقعیت لشکرکشی گسترده هخامنشیان و پیامدهای آن چشم پوشید؛ بااین‌حال فهم این جنگ‌ها مستلزم توجه به زمینه تاریخی آن‌هاست؛ شورش ایونی، مداخله آتن و اریتره، لشکرکشی داریوش، شکست ماراتون و تصمیم‌های سیاسی و نظامی خشایارشا. همچنین باید به یاد داشت که نه یونانیان در موضعی واحد قرار داشتند و نه شاهنشاهی هخامنشی را می‌توان صرفاً با یک صفت اخلاقی توضیح داد؛ تاریخ برخلاف روایت‌های تبلیغاتی از شخصیت‌های بی‌نقص و دشمنان یکسره شرور ساخته نشده است! سخنان یک مقام سیاسی معاصر هر اندازه هم که در عرصه دیپلماسی اهمیت داشته باشد جایگزین پژوهش تاریخی نمی‌شود. گذشته نه به مالکیت ملت‌های امروز درمی‌آید و نه باید برای اثبات برتری سیاسی یک جامعه یا محکومیت تاریخی جامعه‌ای دیگر به کار گرفته شود. ارزش تاریخ دقیقاً در همین توانایی آن است که داوری‌های شتاب‌زده را دشوار کند و ما را با واقعیت‌هایی روبه‌رو سازد که همیشه با انتظارات امروزمان سازگار نیستند. ایران هخامنشی نه به تأیید سیاست‌مداران امروز نیاز دارد تا بخشی از تاریخ جهان باشد و نه با سخنان آنان از جایگاه تاریخی خود فرومی‌افتد. شناخت این میراث نه در ستایش بی‌چون و چرای پادشاهان آن خلاصه می‌شود و نه در پذیرفتن داوری کسانی که گذشته را از دریچه رقابت‌های امروز می‌نگرند. تاریخ ایران را باید چنان‌که بوده است شناخت؛ با شکوه‌ها و شکست‌ها، باقدرت و محدودیت‌ها و با همه پیچیدگی‌هایی که آن را از افسانه جدا می‌کند. فراموش نباید کرد گذشته میدان تصاحب سیاسی نیست! میراثی برای شناختن است، حتی آن‌جا که حقیقت تاریخی با روایت مطلوب ما سازگار نیست.


[i] Herodotus, The Histories, Book V, §§ ۹۷–۱۰۳; Book VI, §§ ۴۳–۴۵, ۹۴–۱۱۷.

[ii] Pierre Briant, From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire. Translated by Peter T. Daniels. Winona Lake, IN: Eisenbrauns, ۲۰۰۲

[iii] Amélie Kuhrt, The Persian Empire: A Corpus of Sources from the Achaemenid Period. London: Routledge, ۲۰۰۷.

[iv] Pierre Briant, From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire. Translated by Peter T. Daniels. Winona Lake, IN: Eisenbrauns, ۲۰۰۲

[v] هرودوت، تاریخ‌ها، کتاب هفتم، بندهای ۵–۱۹ و ۲۰–۲۵. برای روایت گفت‌وگوهای دربار، استدلال‌های مردونیه، پاسخ آرتابانوس، خواب‌های خشایارشا و مقدمات نظامی لشکرکشی.

[vi] Pierre Briant, From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire, trans. Peter T. Daniels (Winona Lake, IN: Eisenbrauns, ۲۰۰۲)

[vii] هرودوت، تاریخ‌ها، کتاب هفتم، بندهای ۵–۱۹ و ۲۰–۲۵.

[viii] هرودوت، تاریخ‌ها، کتاب هشتم، به‌ویژه بندهای ۴۰–۴۸ و ۱۴۰–۱۴۴

[ix] Paul Cartledge, The Greeks: A Portrait of Self and Others (Oxford: Oxford University Press, ۱۹۹۳.

[x] Paul Cartledge, The Greeks: A Portrait of Self and Others (Oxford: Oxford University Press, ۱۹۹۳. برای بررسی هویت یونانی، مرزبندی میان یونانیان و غیریونانیان و پیچیدگی تصویر یونانیان از خود و دیگران.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار
نسل کشی در غزه و صلاحیت جهانی برای محاکمه اسرائیل

نسل کشی در غزه و صلاحیت جهانی برای محاکمه اسرائیل

برآمد نظریه کارشناسی اطلاعات آمریکا در نوامبر ...
تصمیمات یکجانبه و تشدید بحران آشکار آب در خلیج فارس

تصمیمات یکجانبه و تشدید بحران آشکار آب در خلیج فارس

خلیج فارس، این حوضه آبی با اهمیت ژئواستراتژیک ...