به گزارش بامداد زاگرس آنلاین : منصور رشیدی دروازهبان سابق و مربی فوتبال ایرانی است. وی تنها دروازهبان تاریخ جام ملتهای آسیا است که توانسته در تمامی بازیها کلین شیت کند و هیچ گلی دریافت نکند و همراه با تیم ملی ایران قهرمان جام ملتهای آسیا ۱۹۷۶ شود در رتبه دوم این رکورد تاریخی سعد الشیب از تیم ملی فوتبال قطر در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۹ با یک گل خورده قرار دارد
منصور رشیدی ۲۰ بازی ملی در کارنامه دارد و سابقه بازی در باشگاههایی همچون باشگاه فوتبال تاج تهران، باشگاه فوتبال تاج آبادان، باشگاه فوتبال برق تهران و باشگاه فوتبال نفت تهران را در کارنامه خود دارد وی همچنین سابقه مربیگری دروازهبانها در باشگاههای باشگاه فوتبال استقلال ایران و باشگاه فوتبال مس کرمان را در کارنامه خود دارد.
مجید سلیمانیان پژوهشگر حوزه اجتماعی در یادداشتی که برای بامداد زاگرس ارسال کرده به نشر بخشی از آخرین گفتگوی خود با این ستاره فوتبال ایران پرداخته است :
در این دنیایی که زمان به سرعت می گذرد و ما چنان در حال دویدن های بیهوده هستیم ، که در کنار گوهرهای درخشان ورزش به راحتی و با بی تفاوتی عبور میکنیم ، و گاهی یادی از آنها حتی از طریق تلفن ، تغییر احساسشان را به راحتی می توان تشخیص داد ،
هرچند هیچگاه در ایذه فوتبال بازی نکرد ، اما با افتخار میگفت که هرجا که میروم و یا اینکه از من سوال میکنند که کجایی هستید ، با افتخار میگویم اهل ایذه هستم ، گفتگوی من با این بزرگ مرد ورزش ایران بیش از نیم ساعت طول کشید و خواستم بیشتر از این مزاحمش نباشم و گرنه او با تواضع و فروتنی تمام ، بیشتر از اینها حاضر به گفتگوی با من بود ، هرچند لرزشی در صدایش وجود داشت که درونم را به هم می ریخت ، اما حرفهای صمیمانه و بدور از تکلفش ، احساسم را تغییر میداد ، او در محمود آباد مازندران زندگی میکند ، بدور از هیاهوی پایتخت و آشفتگی های فوتبال ، اما نسبت به فوتبال بی تفاوت نبود و شدیداً از شرایط نامناسب فوتبال گله مند بود ، با همان لهجه ساده ی شهرستانی ، از آنچه بر فوتبال ایران میگذرد ناراحت و دلخور بود ... هرچند من قصدم این نبود که گفتگو را به این سمت و سو ببرم و گفتم که هدفم ،پرسیدن حال و یادکردی از شما بوده است ، و از این جهت خوشحال بود ، طبیعتاً مرا نمی شناخت اما در همان ابتدای گفتگو ، خودم را معرفی کردم و و گفتم که بچه ایذه هستم ، و خوشحالی او دوچندان شد از این جهت ، با مهر و با تواضعی خاص ، با هم صحبت کردیم ...
وکسی که از آنسوی خط ، لرزشی در صدایش احساس میکردم ، (منصور رشیدی) بود ... و ناخودآگاه پیش خودم گفتم نکند دستهایش همانند اسکندر کاکولکی در حال لرزش باشد ، دستهایی که حس اطمینان و امنیت را نه تنها به خط دفاعی تیم ملی بلکه این حس امنیت را به یک ملت منتقل می کرد ....
اما در همین چند دقیقه ای که با او گفتگو داشتم ، لرزشی که در صدایش بود ، خیلی برایم آزار دهنده بود ، آزاری از جنس نگرانی و دلتنگی برای بزرگ مردانی چون منصور خان رشیدی ...
هرچند در طول گفتگوی با او هرگز نشان نداد که میلی به ادامه صحبت کردن ندارد اما خودم جهت رعایت حال او سعی داشتم بیشتر ازاین مزاحمش نباشم و در پایان با حسرتی که از گذشته داشت و با افتخار میگفت که در دوران ما هیچگاه در فوتبال پول برایمان معیار نبود ، فقط اخلاق بود و عشق به فوتبالی که داشتیم ....
هنگام خداحافظی از من خواست که سلام گرمم را به همشهریانم برسان ، و در طول گفتگو ، هیچگاه نشانی از تکبر و خودبینی در او ندیدم و آنچه که در بیان او موج میزد ، بجز تواضع و فروتنی چیز دیگری احساس نکردم و در پایان ، سلامتی این مرد بزرگ و دوست داشتنی و همچنین خانواده اش ، آرزوی همیشگی من است ...
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه