*بامداد زاگرس آنلاین -جمشید آل محمدی : جنگ آمریکا و ایران پس از نزدیک به هشت ماه به مرحلهای فرسایشی رسیده است؛ مرحلهای که در آن هیچیک از طرفین نمیتواند ادعای پیروزی قطعی داشته باشد مسئله دیگر صرفاً قدرت نظامی نیست؛ بلکه این است که کدام طرف زودتر زیر فشار اقتصادی، سیاسی و راهبردی عقبنشینی خواهد کرد.
ایران با ایجاد اختلال در تنگه هرمز و آمریکا با محاصره بنادر ایران، اقتصاد یکدیگر را به اهرم فشار تبدیل کردهاند. هر دو طرف امیدوارند زمان به سود آنها عمل کند. این همان منطق جنگ فرسایشی است؛ جایی که تحمل هزینهها گاهی از قدرت نظامی تعیینکنندهتر میشود.
در واشنگتن، ترامپ میان دو فشار قرار گرفته است: متحدانی که خواهان تداوم فشار بر تهران هستند و افکار عمومی آمریکا که از ادامه جنگ خسته شده است. به همین دلیل، احتمال دارد تصمیم درباره حمله مجدد به پس از انتخابات میاندورهای موکول شود.
در سوی دیگر، نتانیاهو خواهان موج تازهای از حملات علیه ایران است. انگیزه او تنها امنیتی نیست؛ موقعیت سیاسیاش و از دست رفتن اکثریت پارلمانی متحدانش نیز در این معادله اهمیت دارد. با این حال، ترامپ تاکنون تعهد روشنی برای حمله مجدد نداده است. بنابراین، سرنوشت این تصمیم بیش از تلآویو، در واشنگتن تعیین میشود.
تهران نیز هشدار داده است که حمله مجدد با پاسخی قدرتمند روبهرو خواهد شد. یکی از گرههای اصلی بحران، لبنان است. نتانیاهو جنگ با حزبالله را مستقل از جنگ ایران میداند، اما تهران این دو جبهه را به هم پیوسته میبیند. همین اختلاف میتواند هر توافق احتمالی را با مشکل روبهرو کند.
ایران اهرم دیگری نیز در اختیار دارد: حوثیهای یمن. اهمیت بابالمندب در این است که عربستان بخشی از نفت خود را از مسیر دریای سرخ صادر میکند تا وابستگی به تنگه هرمز را کاهش دهد. بنابراین، گسترش بحران به بابالمندب میتواند فشار اقتصادی و امنیتی را به سطحی فراتر از خلیج فارس منتقل کند.
کشورهای خلیج فارس از مهمترین متضرران این بحراناند. امارات موضع سختتری گرفته، قطر نقش میانجی را دنبال میکند و عربستان میان احتیاط و فشار بر واشنگتن در نوسان است. نگرانی مشترک آنها، تداوم جنگ و باقی ماندن ایرانی است که با وجود تضعیف، همچنان توان ایجاد هزینه برای رقبای منطقهای خود را دارد.
پاکستان و ترکیه نیز در میدان دیپلماسی فعالاند. پاکستان پیشنهاد آمریکا را منتقل کرده و میزبان مذاکرات بوده، اما پیمان دفاعیاش با عربستان میتواند نقش میانجیگرانهاش را پیچیده کند. ترکیه نیز میان فرصت افزایش نفوذ منطقهای و نگرانی از پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگ گرفتار است.
در این جنگ، چین بدون پرداخت هزینه مستقیم نظامی، از برخی تحولات بهره برده است. خرید نفت ارزان، گسترش تجارت نفت با یوآن و انتقال بخشی از تمرکز نظامی آمریکا از آسیا به خاورمیانه، برای پکن فرصتهایی ایجاد کردهاند.
روسیه نیز از افزایش قیمت نفت و کاهش نسبی فشار اقتصادی سود برده است؛ ضمن اینکه توجه غرب تا حدی از جنگ اوکراین منحرف شده است. با این حال، ادامه بحران میتواند به اقتصاد جهانی آسیب بزند و همین منافع موقت را نیز تهدید کند.
اروپا اما یکی از بازندگان خاموش این جنگ است. این قاره هزینه افزایش قیمت انرژی را میپردازد، در حالی که نفوذ تعیینکنندهای بر سرنوشت بحران ندارد.
سه سناریو پیش روی بحران قرار دارد: نخست، ادامه آتشبس شکننده و تقابل فرسایشی، بدون صلح واقعی و بدون جنگ تمامعیار؛ دوم، دستیابی به توافقی چارچوبی، یعنی بازگشایی تنگه هرمز در برابر پایان محاصره آمریکا، هرچند اختلاف بر سر لبنان و مسائل هستهای همچنان مانع مهمی خواهد بود؛ و سوم، ازسرگیری جنگ پس از انتخابات آمریکا؛ سناریویی که با توجه به فشار نتانیاهو همچنان قابل بررسی است.
برای شناخت مسیر آینده باید پنج موضوع را دنبال کرد: نتیجه انتخابات میاندورهای آمریکا، وضعیت تردد کشتیها در تنگه هرمز و قیمت نفت، رفتار حوثیها و احتمال گسترش بحران به بابالمندب، جایگاه لبنان در مذاکرات و آینده سیاسی نتانیاهو.
در این شطرنج پیچیده، هر بازیگر مهرهای در اختیار دارد و هر حرکت میتواند معادلهای تازه بسازد. اما واقعیت این است که هیچیک از طرفین بدون پرداخت هزینه از این میدان خارج نخواهد شد. شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که چه کسی پیروز جنگ میشود؛ بلکه این باشد که در خانه کدخدایان جهان، چه کسانی برای سرنوشت دیگران تصمیم میگیرند و هزینه تصمیمهایشان را چه ملتهایی میپردازند؟
این نوشته برداشت و تحلیل شخصی من از تحولات جاری است و سناریوهای مطرحشده به معنای قطعیت وقوع آنها نیست.
*دانشآموخته علوم سیاسی
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه