عاملیت در غیاب آینده
فلسفه گاهی بیشتر شبیه نوعی عقبگرد است؛ نه عقبگرد به معنای بازگشت نوستالژیک به چیزی ازدسترفته، بلکه بازگشت به چیزی که تصور میکنیم از پیش فهمیدهایم. گذشته به سبب همین توهم آشکارگی، شاید حتی از آینده پنهانتر باشد. ما معمولاً فکر میکنیم گذشته را میدانیم، چون اتفاق افتاده است
از فلسفه چه کمکی در تبیین شرایط اجتماعی کنونی ایران برمی آید؟
امروزه بیش از هر زمان دیگر، کسی که در حال تولید محتوای فلسفی است با این پرسش مواجه میشود که فلسفه به چه کار میآید؟ جدا از اینکه خود این پرسش محل نزاع فراوان است، میتوان به درستی تبیین کرد که نقش کارکردی فلسفه چه میتواند باشد و چه راه حل هایی پیش روی ما میگذارد؟