بامداد زاگرس آنلاین -عذرا هندالی : پسری چهار ساله را دیدم که درد امانش را بریده بود؛ و بیماری را دیدم که میدانست شاید فقط دو هفته دیگر زنده باشد، اما وسط بخش سرطان میرقصید. آن روز فهمیدم امید، یک احساس ساده نیست؛ یک تصمیم است. ما معمولاً فکر میکنیم آدمهای امیدوار کسانی هستند که شرایط خوبی دارند.
اما عجیبترین امیدها را در بیمارستانها دیدهام؛ جایی که درد، ترس و ناامیدی از هر جای دیگری واقعیترند. کودکی که هنوز برای فردایش نقشه دارد. بیماری که با وجود آگاهی از پایان نزدیک، برای چند دقیقه موسیقی را انتخاب میکند. اینها امید را تعریف نمیکنند؛ آن را زندگی میکنند.
شاید به همین دلیل است که هر وقت خسته میشوم یا فکر میکنم دیگر نمیشود، آن چهرهها به یادم میآیند. آدمهایی که هیچ تضمینی نداشتند، اما دست از زندگی نکشیدند. امید یعنی همه دلایل تسلیم شدن را ببینی و باز هم برای ادامه دادن، دلیلی پیدا کنی.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه