BAMDADZAGROSONLINE.IR
کد خبر : 506537
پنج شنبه 4 تیر 1405 ، 00:17

قلب انسان، درست در لحظه ای که فکر می کند دیگر توان تپیدن ندارد، دلیلی تازه برای ادامه پیدا می کند.

 بامداد زاگرس آنلاین -عذرا هندالی :نیمه شب بود.شهر خوابیده بود. خیابان ها خالی بودند. مغازه ها کرکره هایشان را پایین کشیده بودند و پنجره خانه ها یکی یکی تاریک شده بودند. اما آن ساختمان سفید هنوز بیدار بود.

بیمارستان. جایی که خواب معنای دیگری دارد.
جایی که پشت هر پنجره روشن، قلبی برای ماندن می جنگد.
در یکی از اتاق ها، پیرمردی به سقف خیره شده بود. نه به خاطر درد، نه به خاطر بیماری؛ او به تمام سال هایی فکر می کرد که از کنارش عبور کرده بودند. به اولین باری که عاشق شد. به روزی که پدر شد. به صدای خنده فرزندش که حالا مردی بزرگ شده بود و پشت همان در، روی صندلی انتظار نشسته بود.
در اتاقی دیگر، دختر بچه ای با سر تراشیده عروسکش را بغل کرده بود. هر چند دقیقه یک بار از مادرش می پرسید:
من خوب می شم؟
و مادر، با چشمانی خیس و لبخندی مصنوعی می گفت:
آره عزیزم... حتما.
اما وقتی دخترک چشم هایش را می بست، مادر صورتش را برمی گرداند تا کسی شکستن قلبش را نبیند.
بیمارستان پر از این لحظه هاست.
لحظه هایی که هیچ دوربینی ثبتشان نمی کند.
هیچ خبرنگاری درباره شان نمی نویسد.
هیچ کس برایشان دست نمی زند.
اما بزرگ ترین جنگ های دنیا همین جا اتفاق می افتند.
اینجا آدم ها با بیماری نمی جنگند؛ با ترس می جنگند.
با ناامیدی می جنگند.
با آن صدای تاریکی که مدام در گوششان زمزمه می کند:
شاید دیگر نتوانی...
اما هر صبح، چیزی عجیب رخ می دهد.
خورشید از پشت پنجره های بیمارستان بالا می آید.
و انگار با خودش پیامی می آورد:
هنوز تمام نشده.
همین سه کلمه، زندگی خیلی ها را نجات داده است.
هنوز تمام نشده.
برای مادری که پزشکان جوابش کرده بودند اما فرزندش برگشت.
برای بیماری که دیگر توان راه رفتن نداشت اما دوباره روی پاهایش ایستاد.
برای پدری که آخرین دعاهایش را می خواند و چند روز بعد با لبخند از بیمارستان خارج شد.
شاید عجیب باشد، اما بیمارستان تنها جایی در دنیاست که آدم ها ارزش نفس کشیدن را می فهمند.
آنجا کسی آرزوی ماشین گران قیمت نمی کند.
کسی رویای شهرت ندارد.
کسی به دنبال مقام و عنوان نیست.
آدم ها فقط یک آرزو دارند:
فردا را ببینم.
و وقتی انسان برای دیدن یک طلوع دیگر دعا می کند، تازه می فهمد زندگی چه هدیه بزرگی بوده است.
شاید برای همین است که بعضی از زیباترین لبخندهای دنیا در بیمارستان دیده می شوند.
لبخند بیماری که جواب آزمایشش خوب شده.
لبخند مادری که فرزندش را دوباره در آغوش گرفته.
لبخند پرستاری که بعد از ساعت ها تلاش، بالاخره خبر خوبی می شنود.
این لبخندها از جنس دیگری هستند.
از جنس آدم هایی که تا مرز از دست دادن همه چیز رفته اند و برگشته اند.
اگر روزی گذرت به بیمارستان افتاد و دلت گرفت، فقط کمی بیشتر نگاه کن.
به راهروها.
به اتاق ها.
به آدم هایی که میان اشک و دعا ایستاده اند.
آن وقت می فهمی بیمارستان خانه درد نیست.
خانه امید است.
چون در هیچ جای دنیا به اندازه بیمارستان نمی توان دید که انسان، حتی وقتی شکسته است، باز هم می تواند ادامه دهد.
و شاید بزرگ ترین معجزه زندگی همین باشد؛
اینکه قلب انسان، درست در لحظه ای که فکر می کند دیگر توان تپیدن ندارد، دلیلی تازه برای ادامه پیدا می کند.
 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار
قاتلان زن ایذه ای با هوشیاری پلیس دستگیر شدند

قاتلان زن ایذه ای با هوشیاری پلیس دستگیر شدند

فرمانده انتظامی شهرستان ایذه از دستگیری عاملان ...
تحلیل ریسک انتخاب اشتباه

تحلیل ریسک انتخاب اشتباه

بعضی از مواقع ، مفهوم ریسک در جامعه با مفهوم ...
تحقق شعار سال "جهش تولید با مشارکت مردم" در روستاها

تحقق شعار سال "جهش تولید با مشارکت مردم" در روستاها

تحقق جهش تولید در سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی ...
نشست سران طوایف و متنفذین با پلیس ایذه

نشست سران طوایف و متنفذین با پلیس ایذه

فرمانده نیروی انتظامی ایذه از استمرار در ...