به گزارش بامداد زاگرس آنلاین- صادق یزدی فعال اجتماعی در یادداشتی نوشت : ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، در سفر ترامپ به جمهوری خلق چین، بهمنظور شور و هیجان مراسم، در اقدامی نمایشی، کودکان و دانشآموزانی با گلهای کاغذی و جستوخیزهای کودکانه، به اجرای حرکاتی، جلوههایی از شادی و نشاط را به نمایش گذاشتند.
ترامپ، در حالی که به همراه رئیسجمهور جمهوری خلق چین، آقای شی جینپینگ، قدم میزد و از مسیر استقبال عبور میکرد، با چشمانی گریزان از خیانتهای خود، آرام و بیصدا به سمت کودکان برگشت، دست تکان داد، ابراز شادی کرد و برای تشویق آنان کف زد. شاید این نیز خواست خداوند متعال است که پس از آن همه جنایت جنگی، صحنه رویارویی ترامپ با دانشآموزانی از کشور چین فراهم شود تا با انتشار جهانی آن، روسیاهی او بیش از پیش نمایان گردد.
هنوز از یادمان نرفته است که در ۹ اسفند ۱۴۰۴، صدایی دلخراش، مهیب و ترسناک، شهرستان میناب را درنوردید. شدت حادثه به حدی بود که سراسر شهر را فرا گرفت. دود و خاکستر فراوانی از آسمان میبارید، مردم را به محل حادثه کشاند. آه، خدای من! چه خبر است؟! مدرسهای از جنس فرشتگان آسمانی، هدف موشکهای آمریکایی ـ صهیونی قرار گرفته است.
مردم و نیروهای امدادی، بلادرنگ برای کمک به مصدومان شتافتند. بوی باروت، خون، خاک و شعله های آتش همهجا را فرا گرفته بود. در و دیوارها تخریب یا فروریخته اند، میزها و نیمکتها شکسته و فاجعهای عظیم رخ داده است.
با تلاش امدادگران، مردم و اولیا و با کنار زدن بخشی از آوارها، راهی برای نزدیک شدن به مجروحان و مصدومان باز شد. خدای من! تعداد شهدا و مجروحان، از تصور ذهنی و امتداد دید کمککنندگان بیشتر است. فرشتگان معصوم و بیگناهی که مظلومانه به خون خود غلتیده بودند و کولهپشتیهای رنگارنگشان، خونآلود و پارهشده، در گوشهوکنار کلاسها رها گشته اند. انگار این کولهپشتیها و کتابها، حکایت دیگری داشتند و زاد و توشه آخرتی حمل کرده بودند.
برای نجات این عزیزان، هر کسی تلاشی میکرد تا سهمی در امدادرسانی داشته باشد. غوغایی برپا شده بود؛ اما زمان، بهسرعت برق و باد میگذشت و هر لحظه، عرق جبین، اشک چشم و دلِ خونینِ حضار، بیشتر و بیشتر میشد و تنهای بیجان و نیمهجان کودکان، صحنه را سختتر و جانکاهتر میکرد.
عقربههای ساعت نشان میداد که از صف صبحگاهی مدرسه، زمان زیادی نگذشته است. همین یکی دو ساعت پیش بود که بچهها به مدرسه آمده بودند، شادیکنان نرمشهای صبحگاهی را انجام دادند، برای مربیان خود دست تکان داده و مورد تشویق قرار گرفتند.
بچههای معصوم، آن روز نیز همانند روزهای دیگر، صبح زود از خواب ناز برخاستند. مطابق معمول و شاید هم به رسم فرشتگان، نیایش صبحگاهی انجام دادند و مانند انسانهای معمولی، صبحانه صرف کردند. لباسهای قدونیمقد خود را پوشیدند و بند کفشهایشان را محکم بستند؛ شاید هم محکمتر از همیشه، تا ساعاتی دیگر در آزمونهای پیدرپی، پاهایشان نلرزد.
با در آغوش کشیدن پدر و مادر، نفس عمیق عشق و محبت را احساس کردند. مادران، خوراکیهای آماده را برای زنگ تفریح، در کولهپشتی فرزندانشان گذاشتند و قمقمههای آب را در جیب بغل کولهها قرار دادند. دانشآموزان، رقصکنان، با دستی بر لب، بوسهی یادگاری برای والدین فرستادند و با تکان دادن دست و برداشتن قدمهای کوچک، به سوی مدرسه، از خانههایشان دور شدند. برخی پیاده و برخی با سرویس مدرسه مسیر را پیمودند تا به ورودی شجره طیبه رسیدند.
با شادی و نشاط و استقبال مربیان، وارد محل کسب علم و معرفت شدند و با خوشحالی تمام، در بازیهای کودکانه غرق گشتند؛ غافل از آنکه تا ساعاتی دیگر باید به استقبال قویترین موشکهای آمریکایی ـ صهیونی بروند.
بچهها در صفوف منظم، عاشقانه تلاوت قرآن کردند، سرود جمهوری اسلامی را سر دادند و با سوت مربی ورزش، نرمشهای صبحگاهی را به انجام رساندند. مربی پرورشی از تأسیس نهاد امور تربیتی برایشان گفت و مدیر مدرسه از آنان خواست تا چند روز آینده در جشن درختکاری شرکت کنند تا به کمک یکدیگر چند نهال را غرس کرده و گلهای بهاری را پرورش دهند. بچهها با شور و نشاط همیشگی، راهی کلاسهای درس شدند.
دو ساعتی از زنگ آغازین مدرسه نگذشته بود که موشکها پیدرپی فرود آمدند و مدرسه را هدف قرار دادند. امدادگران و مردم در حال کمک و امدادرسانی بودند که موشکهای بعدی، فرصت همه چیز، حتی کمکرسانی را از مردم و امدادگران گرفت.
در میناب، مهمانان ناخواستهای از جنس باروت و آتش سرازیر شده بود و هدایایی از جنس انفجار و موشک، پشت سر هم فرود میآمد. وعدههای ترامپِ دروغگو، مبنی بر کمک به ایرانیان، اینگونه در حال تحقق بود: موشک، تخریب، خون، آتش و کشتار بیرحمانه؛ بخشی از وعدههایی بود که محقق میشد.
صحنههایی رخ داده بود که دل هر بیننده و شنوندهای را کباب میکرد. هر کسی کودکی را در آغوش کشیده بود و با نوازش، ملاطفت و بوسههای پیدرپی رجزی میخواند:
«دخترم، بلند شو؛ بابا توی ماشین منتظر است. مگر نگفتی زود بیا دنبالم، یک کم خرید داریم؟! پسرم، شوخی نکن؛ چرا جواب نمیدهی؟ چرا ساکتی؟ ناظم مدرسه شما کجاست؟ میخواهم از ایشان اجازهات را بگیرم. پسرم، مگر نگفتی سردم میشود، یک پتو با خودت بیاور؟ دخترم، صبح نگفتی موهایم را خوب بباف و لباسهایم را اتو کن؛ امروز دلم میخواهد از همه روزها قشنگتر باشم؟! دخترم، چه شده؟ کجای بدنت زخمی شده است؟ چرا جای زخمها اینقدر عمیق است؟! وای، دارم دیوانه میشوم. یادت هست هفته گذشته که تب داشتی، من و بابا تا صبح خوابمان نبرد؟ حالا با این زخمها چه کنیم؟ فرزندم، چشمان قشنگت را باز کن، جوابی بده، چیزی بخواه، نگاهی کن؛ من بدون تو چگونه زندگی کنم؟ شوخی بس است؛ دارم عصبانی میشوم. اصلاً معلمت کو؟ مگر نگفتی برای روز درختکاری باید با ایشان برنامهریزی کنیم؟ مگر نگفتی چند روز دیگر میخواهیم در حیاط مدرسه درختان مثمر و گل همیشهبهار بکاریم؟ فرزندم، دیشب میگفتی از تاریکی میترسی و تنهایی خوابت نمیبرد؛ حالا بدون من چگونه خوابیدهای؟!»
اما تنها اشک بود؛ اشکی که ندای غمبار، رنجور و رمقبریده والدین را پاسخ میداد. طولی نمیکشد که موشکهای بعدی نیز فرومیریزند و امدادگران، مادران، پدران و سایر امدادرسانان را به میهمانی فرزندانشان میخوانند و در بیرحمانهترین وضع ممکن، به شهادت میرسانند.
از شواهد و قرائن صحنه چنین برمیآید که کودکان و مربیان مرکز، با پیکرهایی زخمی و پارهپاره، در پی اصابت دو نوبت موشک جنگی، به خواب ناز ابدی فرو رفتهاند و امدادگران نیز به آنان پیوستهاند.
اینجا نیز ترامپِ کودککش، برای افسران موشکبهدست، خلبانان آدمکش و جنایتکارانی که کودکان را به خاک و خون کشیدهاند، دست تکان میدهد، کف میزند، شادی میکند، با افتخار رجز جنگ و تهاجم سر میدهد و در نهایت بیشرمی، بر جنایات خود مهر تأیید میزند.
خدای من! فاجعه از این عمیقتر نیز امکان دارد؟!
چه بر سر مجامع جهانی و مدعیان حقوق بشر آمده است که در برابر موشکباران مدرسه، موشکباران تعلیموتربیت، موشکباران آیندهسازان یک کشور، موشکباران کودکان، موشکباران دانشآموزان، موشکباران اولیا، موشکباران امدادگران، موشکباران خبرنگاران، موشکباران رهبر مردمی و رئیس یک حکومت و، در یک کلام، کشتار مردم و تخریب خانه و کاشانه آنان سکوت کردهاند؟!
بیش از ۱۱۰ روز است که افکار عمومی جهان را با گزارشهای ناقص و نیمهتمام به سخره گرفتهاند و هنوز از مبدأ شلیکها گزارشی ارائه نکردهاند و مقصر حادثه را اعلام نکردهاند. با تمام فریبکاری، در پی گمراه کردن بشریت و مردم جهاناند. شایسته است کشورهای حاشیه خلیج فارس، برای اثبات بیطرفی خود، شورایی برای تعیین متجاوز تشکیل دهند.
کشور سازنده موشکها، کشور محل پرتاب موشک، عاملان و آمران این حادثه و یگان موشکپران را به جهانیان معرفی کنند و با کمک مجامع بینالمللی، در تنبیه کودککشان و جنگطلبان همت گمارند.
گویی سکوت این مجامع، نه از روی بیخبری، بلکه بهمثابه تأیید این جنایت، در تاریکی سیاست است؛ سکوتی که راه را برای شلیک موشکها به قلب بشریت هموار میکند.
ترامپ و نتانیاهو، اینجا نیز برای فریبکاران اذهان عمومی دست تکان میدهند، بشریت را به سخره میگیرند، آزادی و آزادگی را تمسخر میکنند و از گزارشهای کذب و ناتمام، فریبکارانه حمایت میکنند.
اما امروز دنیا فهمیده است؛ بیدار شده است. مجامع بینالمللی بخواهند یا نخواهند، آدمکشی و جنگطلبی محکوم است. دنیا راه خود را یافته است و آزادگان و اقشار مختلف جوامع بشری، از سراسر جهان، این فاجعه را محکوم کردهاند. ترامپ، نتانیاهو و همدستان جنایتکارشان، نزد افکار عمومی جهان، کودککش شناخته شدهاند و رسوایی بر رسواییشان افزوده شده است.
مردم جهان دریافتهاند که کودکان، در هر کجای دنیا، شایسته احتراماند و باید بزرگ داشته شوند. میان کودکان چین و ایران، غزه و فلسطین، عراق و لبنان، آمریکا و افغانستان و دیگر کودکان جهان، هیچ تفاوتی نیست و کودکان نباید در جنگها، بمبارانها یا حوادثی همچون جنایات جزیره اپستین قربانی شوند.
ترامپ، که پیش از این جنایات و پیش از نتایج جنگ رمضان، خود را ابرقدرت مطلق جهان میدانست، رئیسجمهورها را سرنگون میکرد، به دزدیهای دریایی سامان میداد، برای جان انسانها ارزشی قائل نبود، در فجایع غزه و لبنان شریک بود، در اقتصاد جهانی خود را یکهتاز میپنداشت، یکطرفه و خودسرانه تعرفههای تجاری را بالا و پایین میکرد و برای دنیا شاخوشانه نظامی میکشید. اسلاف او نیز در جنگها و کشتار مردم افغانستان، لیبی، اوکراین، عراق، صربستان، ویتنام و ناکازاکی ژاپن ید طولایی داشتند و از بهکارگیری هیچ سلاحی ابا نداشتند و فجیعترین کشتارها را رقم زدند.
اکنون، به برکت خون ۱۶۸ شهید بیگناه میناب، ترامپ و ترامپیان در پایینترین سطح اعتماد و اعتبار جهانی قرار گرفتهاند و جهان دریافته است که آنان دیگر در تراز یک رئیسجمهور طراز اول قرار ندارند. هیمنه آمریکا در هم شکسته است و نتانیاهو نیز درس بزرگی از شرارتهای خود گرفته و در سردرگمی، دستوپا میزند.
جهانخواران بدانند: جنایات جنگی، در هر کجای دنیا که رخ دهد، محکوم است و عاملان و آمران این جنایات، در نگاه آزادگان سراسر جهان، محکوم و منفور ابدی خواهند بود.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه