BAMDADZAGROSONLINE.IR
کد خبر : 506560
پنج شنبه 11 تیر 1405 ، 23:39

انسان همیشه با آنچه از او باقی مانده ادامه می‌دهد!

خاطراتی از درگیرهای ذهنی و خانوادگی

انسان همیشه با آنچه از او باقی مانده ادامه می‌دهد!

من قهرمان نیستم. بارها خواسته‌ام دست از ادامه دادن بکشم. بارها میان راه نشسته‌ام و هق هق زده ام و به این فکر کرده‌ام که شاید پایان دادن، آسان‌تر از ادامه دادن باشد. اما هر بار، چیزی هرچند کوچک، مرا دوباره بلند کرده است

 بامداد زاگرس آنلاین - عذرا هندالی: گاهی آدم، آن‌قدر راه می‌رود که دیگر مقصد برایش مهم نیست؛ فقط ادامه دادن، به شکل عجیبی تبدیل به معنای زندگی می‌شود.

من از آن آدم‌هایم که وزن روزها را روی شانه‌هایش حمل کرده است. از آن‌هایی که شکست را نه در کتاب‌ها، که در استخوان‌هایشان خوانده‌اند. زندگی بارها خواسته است مرا از درون بشکند؛ با سکوت‌های طولانی، با انتظارهای بی‌پاسخ، با زخم‌هایی که هیچ‌کس ندید و با شب‌هایی که پایانشان شبیه آغازشان بود. گاهی احساس کرده‌ام زیر آوار مسئولیت‌ها، ترس‌ها و ناامیدی‌ها، چیزی از من باقی نمانده است. اما حقیقت این است که انسان همیشه با آنچه از او باقی مانده ادامه می‌دهد، نه با آنچه از او گرفته‌اند.
خستگی، دشمن انسان نیست؛ گواه مسیر اوست. آن‌که هرگز خسته نشده، شاید هرگز راهی را تا انتها نرفته باشد. استواری، یعنی ایستادن با پاهایی که دیگر توان ایستادن ندارند. یعنی لبخند نزدن به خاطر شادی، بلکه برای آنکه اندوه، آخرین واژه زندگی نباشد.
سال‌هاست فهمیده‌ام امید، همیشه یک خورشید درخشان نیست. گاهی فقط رگی باریک از نور است که از میان تاریکی عبور می‌کند؛ آن‌قدر کم‌رنگ که اگر خوب نگاه نکنی، تصور می‌کنی وجود ندارد. اما همین رگ‌های نازک امید، قلب انسان را زنده نگه می‌دارند. جهان نه با خوش‌بینی افراطی، که با همین امیدهای کوچک دوام آورده است.
دیگر به دنبال زندگی بی‌درد نیستم. باور کرده‌ام درد، بخشی از معماری روح انسان است. همان چیزی که اگر درست فهمیده شود، به جای ویران کردن، انسان را عمیق‌تر می‌کند. هر زخمی که بر تن و جانم مانده، مرا از چیزی محروم کرده است؛ اما در عوض، افقی تازه برای فهمیدن بخشیده است. شاید به همین دلیل است که آدم‌های شکسته، گاهی جهان را دقیق‌تر از آدم‌های آسوده می‌بینند.
من قهرمان نیستم. بارها خواسته‌ام دست از ادامه دادن بکشم. بارها میان راه نشسته‌ام و هق هق زده ام  و به این فکر کرده‌ام که شاید پایان دادن، آسان‌تر از ادامه دادن باشد. اما هر بار، چیزی هرچند کوچک، مرا دوباره بلند کرده است؛ یک رؤیا، یک جمله، یک نگاه، یا حتی این باور ساده که شاید فردا، جهان اندکی مهربان‌تر باشد.
فلسفه زندگی برای من دیگر پیروزی نیست؛ دوام آوردن است. انسان، زمانی بزرگ می‌شود که با وجود تمام دلایل برای تسلیم شدن، هنوز تصمیم بگیرد یک قدم دیگر بردارد. شاید ارزش واقعی ما، نه در لحظه‌های اوج، بلکه در همان قدم‌هایی باشد که با قلبی خسته و روحی زخمی برمی‌داریم.
اگر امروز هنوز ایستاده‌ام، نه به این دلیل که رنج تمام شده است؛ بلکه چون یاد گرفته‌ام امید، حتی وقتی صدایش شنیده نمی‌شود، در رگ‌های انسان جریان دارد. و تا زمانی که این جریان قطع نشده باشد، شکست، فقط نام یکی از ایستگاه‌های مسیر است، نه مقصد نهایی.
این نوشته، روایت انسانی است که زیر بار زندگی خم شده، اما هنوز نشکسته است؛ انسانی که باور دارد ادامه دادن، گاهی بزرگ‌ترین شکل مقاومت و عمیق‌ترین معنای بودن است.


 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار
قاتلان زن ایذه ای با هوشیاری پلیس دستگیر شدند

قاتلان زن ایذه ای با هوشیاری پلیس دستگیر شدند

فرمانده انتظامی شهرستان ایذه از دستگیری عاملان ...
تحلیل ریسک انتخاب اشتباه

تحلیل ریسک انتخاب اشتباه

بعضی از مواقع ، مفهوم ریسک در جامعه با مفهوم ...
تحقق شعار سال "جهش تولید با مشارکت مردم" در روستاها

تحقق شعار سال "جهش تولید با مشارکت مردم" در روستاها

تحقق جهش تولید در سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی ...
نشست سران طوایف و متنفذین با پلیس ایذه

نشست سران طوایف و متنفذین با پلیس ایذه

فرمانده نیروی انتظامی ایذه از استمرار در ...