بامداد زاگرس آنلاین - احمد رئیسزاده :این روزها یک سؤال، بیش از آنکه در جایگاههای سوخت مطرح شود، در ذهن مردم میچرخد: بنزین قرار است گران شود؟هر روز خبری تازه یا نرخهای جدید منتشر میشود و شاید قیمت جدید هنوز قطعی نشده باشد، اما آثار روانی این اخبار از هماکنون در جامعه دیده میشود.این نگرانی را نباید ساده گرفت. اقتصاد فقط با عدد و نمودار اداره نمیشود؛ اعتماد، آرامش و قابلیت پیشبینی آینده نیز بخشی از اقتصاد است. اما فراتر از این نگرانی، پرسش مهمتری وجود دارد: اگر هدف کاهش مصرف بنزین است، آیا گران کردن آن در شرایط فعلی بهترین راهحل است؟ کاهش مصرف انرژی، مبارزه با قاچاق و جلوگیری از اتلاف منابع ملی، اهدافی منطقی و ضروری هستند؛ اما در مدیریت، تنها هدف مهم نیست، بلکه انتخاب راه رسیدن به هدف نیز اهمیت دارد. گاهی یک تصمیم در ظاهر ساده و سریع است، اما هزینههای جانبی آن برای جامعه، از منفعت اولیهاش بیشتر میشود.
اگر به یک شهروند بگوییم «کمتر بنزین مصرف کن»، نخستین سؤال او کاملاً منطقی است: چگونه؟ آیا خودروی کممصرف در اختیار اوست؟ آیا توان خرید خودروی جدید را دارد؟ آیا خودروی برقی یا هیبریدی با قیمت مناسب در بازار وجود دارد؟ اگر خودروی شخصی را کنار بگذارد، آیا حملونقل عمومی سریع، ایمن، ارزان و در دسترس است؟وقتی پاسخ این پرسشها منفی است، چگونه میتوان از مردم انتظار داشت مصرف خود را به شکل محسوسی کاهش دهند؟نمیتوان انتخاب را از مردم گرفت و سپس آنان را به خاطر نداشتن انتخاب، مؤاخذه کرد.اگر واقعاً هدف، کاهش مصرف بنزین است، باید به جای آنکه نخستین ابزار، افزایش قیمت باشد، امکان کمتر مصرف کردن را برای مردم فراهم کنیم. یکی از مهمترین گامها، آزادسازی واقعی بازار خودرو و فراهم کردن امکان ورود خودروهای کممصرف، هیبریدی، پلاگینهیبریدی و تمامبرقی است. چرا شهروند ایرانی نباید بتواند خودرویی را انتخاب کند که مصرف سوخت آن بهمراتب کمتر از خودروهای پرمصرف داخلی باشد؟ می توان حقوق ورودی و تعرفه خودروهای برقی و هیبریدی را به صفر یا حداقل ممکن رساند و وزود آن را به کشور تسهیل کرد تا این خودروها به ابزاری برای کاهش مصرف سوخت تبدیل شوند.
برخلاف تصور برخی، ورود این خودروها لزوماً به معنای تضعیف صنعت داخلی نیست؛ رقابت واقعی میتواند محرک اصلاح صنعت خودرو باشد. وقتی خودروهای کممصرف و برقی با قیمت رقابتی وارد بازار شوند، تولیدکننده داخلی نیز ناچار خواهد شد خود را با فناوری روز، کیفیت، ایمنی و بهرهوری هماهنگ کند. در چنین شرایطی، به جای آنکه مصرفکننده هزینه ناکارآمدی را بپردازد، رقابت، تولیدکننده را به سمت اصلاح و نوآوری سوق خواهد داد.البته آزادسازی خودرو بهتنهایی کافی نیست. خودروی برقی بدون زیرساخت شارژ، انتخاب واقعی نیست. نمیتوان از مردم خواست خودرو برقی بخرند، اما برای شارژ آن در شهر یا سفرهای بینشهری با مشکل مواجه باشند. توسعه شبکه شارژ باید به یک پروژه زیرساختی ملی تبدیل شود؛ از مسیرهای اصلی بینشهری و جایگاههای سوخت گرفته تا پارکینگها، مراکز تجاری و مناطق شهری. بخش خصوصی نیز میتواند با مشوقهای مناسب در این مسیر وارد شود. اگر قرار است مردم از بنزین فاصله بگیرند، باید جایگزین آن را نیز در برابر چشم خود ببینند.اما حتی بهترین خودروهای برقی و هیبریدی نیز پاسخ همه مسئله نیستند. پرسش دیگری باقی میماند: چرا باید برای هر سفر، خودرو داشته باشیم؟اینجاست که موضوع به حملونقل عمومی میرسد. شهروندی که مترو، اتوبوس و قطار مناسب در اختیار دارد، الزام کمتری به استفاده از خودروی شخصی خواهد داشت. در مقیاس ملی نیز باید از جادهمحوری صرف به سمت ریلمحوری حرکت کنیم. راهآهن فقط وسیله جابهجایی نیست؛ یکی از پایههای توسعه اقتصادی و کاهش مصرف انرژی است. انتقال بخشی از بار و مسافر از جاده به ریل، مصرف سوخت، هزینه حملونقل، استهلاک جادهها و حتی تلفات ناشی از تصادفات را کاهش میدهد.در این میان، توسعه راهآهن سریعالسیر اهمیت ویژهای دارد. اگر شهروند بتواند با قطاری سریع، ایمن، راحت و با قیمت منطقی بین شهرهای بزرگ سفر کند، بسیاری از سفرهایی که امروز با خودروی شخصی انجام میشود، دیگر نیازی به خودرو نخواهد داشت.آنوقت به جای اینکه به مردم بگوییم «کمتر رانندگی کنید، چون بنزین گران شده است، شرایطی ایجاد کردهایم که خود مردم بگویند: چرا با خودرو بروم، وقتی قطار سریعالسیر، حملونقل عمومی یا خودروی برقی انتخاب بهتری است؟این تفاوت میان سیاست مبتنی بر اجبار و سیاست مبتنی بر انتخاب است.از سوی دیگر، نمیتوان فقط قیمت بنزین را با جهان مقایسه کرد و سایر اجزای اقتصاد را نادیده گرفت.
اگر قرار است قیمت بنزین با قیمتهای جهانی سنجیده شود، باید درباره قدرت خرید مردم نیز سخن گفت. مردم با قیمت فوب خلیج فارس زندگی نمیکنند؛ با حقوق و درآمد خود زندگی میکنند. نمیتوان هزینهها را با دلار و قیمت جهانی محاسبه کرد، اما درآمد شهروند را در اقتصادی با پول ملی کمارزش و تورم بالا رها کرد.
سؤال عادلانه این نیست که بنزین در فلان کشور چند دلار است؟ سؤال این است که یک شهروند برای خرید یک باک بنزین چه سهمی از درآمد خود را میپردازد؟
بنابراین مخالفت با افزایش قیمت بنزین در شرایط فعلی، مخالفت با اصلاح مصرف انرژی نیست؛ مخالفت با یکبعدی دیدن مسئله است. اگر خودرو پرمصرف است، خودرو را اصلاح کنیم؛ اگر مردم انتخاب ندارند، انتخاب ایجاد کنیم؛ اگر خودرو برقی گران است، مسیر ورود آن را باز کنیم؛ اگر زیرساخت شارژ کم است، آن را بسازیم؛ اگر حملونقل عمومی ضعیف است، آن را توسعه دهیم و اگر سفر جادهای بیش از حد است، راهآهن و قطار سریعالسیر را گسترش دهیم.ممکن است روزی اصلاح قیمت حاملهای انرژی ضرورت پیدا کند؛ اما اصلاح قیمت نباید جایگزین اصلاح ساختار شود. افزایش قیمت سادهترین ابزار است، اما الزاماً بهترین ابزار نیست. مدیریت استراتژیک یعنی پیش از انتخاب راهحل، ریشه مسئله، گزینههای جایگزین، هزینههای اجتماعی و پیامدهای بلندمدت آن را دید.امروز شاید مهمترین سؤال این نباشد که «بنزین را چند بفروشیم؟ بلکه این باشد که:چگونه شرایطی فراهم کنیم که مردم خودشان بتوانند کمتر بنزین مصرف کنند؟اگر واقعاً میخواهیم مصرف سوخت کاهش یابد، ابتدا انتخاب مردم را افزایش دهیم؛ خودروهای برقی و هیبریدی را با تعرفه و حقوق ورودی حداقلی یا صفر، برایدر دسترس قرار دهیم؛ زیرساخت شارژ را توسعه دهیم؛ صنعت خودرو را در معرض رقابت واقعی قرار دهیم؛ حملونقل عمومی را گسترش دهیم؛ راهآهن را به ستون فقرات حملونقل کشور تبدیل کنیم و قطارهای سریعالسیر را توسعه دهیم.آنگاه کاهش مصرف بنزین، نتیجه انتخاب آگاهانه مردم خواهد بود.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه