بامداد زاگرس آنلاین - عذرا هندالی : در خیابان ها همه چیز در حرکت است؛ تلفن ها زنگ می خورند، پیام ها یکی پس از دیگری می رسند، کافه ها پر از صدا هستند و چهره ها از کنار هم عبور می کنند. با این حال، میان این همه رفت وآمد، گاهی سکوتی شکل می گیرد که هیچ صدایی توان شکستن آن را ندارد.
تنهایی همیشه یک اتاق خالی نیست. گاهی درست وسط یک مهمانی اتفاق می افتد؛ وقتی لبخند می زنی اما دلت جای دیگری است. گاهی پشت صفحه تلفن پنهان می شود؛ وقتی صدها نام در فهرست مخاطبانت داری اما نمی دانی به کدام یک باید بگویی: «امشب حالم خوب نیست.»
شاید عجیب باشد، اما بعضی آدم ها از نبودن دیگران رنج نمی برند؛ از دیده نشدن رنج می برند.
دیده شدن فقط به این معنا نیست که کسی چهره ات را ببیند. گاهی یک نفر باید پشت سکوتت را بشنود، پشت خنده ات را بفهمد و متوجه شود جمله (چیزی نیست) همیشه به معنای (چیزی نیست) ,نیست.
اما تنهایی یک روی دیگر هم دارد.
گاهی باید از شلوغی فاصله گرفت تا صدایی را شنید که مدت هاست زیر هیاهوی دیگران گم شده است؛ صدای خودت.
ما آن قدر درگیر پذیرفته شدن، تایید گرفتن و شبیه بودن شده ایم که فراموش کرده ایم خلوت، همیشه دشمن ما نیست. بعضی تغییرهای بزرگ در سکوت اتفاق می افتند؛ همان جایی که هیچ تشویقی وجود ندارد و هیچ دستی برایمان کف نمی زند.
آدم در خلوت خودش با پرسش هایی روبه رو می شود که در شلوغی فرصت پرسیدنشان را ندارد:
اگر هیچ کس مرا قضاوت نمی کرد، چه کسی بودم؟
اگر مجبور نبودم چیزی را ثابت کنم، چه می خواستم؟
و اگر قرار نبود برای رضایت دیگران زندگی کنم، کدام مسیر را انتخاب می کردم؟
شاید بلوغ واقعی از جایی آغاز می شود که دیگر برای فرار از سکوت، به هر شلوغی پناه نمی بریم.
تنهایی اگرچه می تواند سنگین باشد، اما همیشه شکست نیست. گاهی فاصله ای است میان آنچه بوده ایم و آنچه قرار است بشویم.
باید یاد گرفت که بعضی شب ها قرار نیست کسی در بزند.
قرار نیست پیامی برسد.
قرار نیست دستی از بیرون ما را نجات دهد.
بعضی شب ها فقط آمده اند تا بفهمیم وقتی همه چیز ساکت می شود، آیا هنوز می توانیم کنار خودمان بمانیم یا نه.
و شاید تلخ ترین حقیقت همین باشد:
گاهی آنچه بیش از همه به دنبالش می گردیم، کسی نیست که بیاید؛ جایی است که بتوانیم دوباره خودمان را پیدا کنیم.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه