بامداد زاگرس آنلاین - مهدی منصور : در حوزهی ادبیات، رمانهای «و توی دروازه...!» و «کوه یخ با طعم وانیل» از او منتشر شده و داستانهایش در چند مجموعهی مشترک به چاپ رسیده است. کسب رتبهی سوم نهمین دوسالانهی داستان کوتاه نارنج، برگزیدگی در جشنوارههای ارغوان، خطخطی و ایرانکتاب و رتبهی نخست مقالهنویسی جشنوارهی تئاتر خوزستان از افتخارات اوست.
سعیدی در کنار فعالیتهای هنری، سابقهی تدریس ادبیات فارسی، آموزگاری دورهی ابتدایی و آموزش بازیگری و نویسندگی را دارد و کارگاههایی چون «آداب هیچشدن»، «نی و نقاب» و «هندسهی داستان» را برگزار کرده است.
۱. چگونه به این تفکر رسیدید که هملت را به صحنه بیاورید؟ چه چیزی در جهان فکری این شخصیت و نمایشنامهی شکسپیر برای شما اهمیت داشت و چگونه تلاش کردید آن را با تجربه و نگاه شخصی خود پیوند دهید؟
برای من جذابیت هملت این بود که مرگ برایش فقط پایان زندگی نیست؛ روی زندگیکردنش هم سایه انداخته است. مدام میپرسد، شک میکند و دنبال معنا میگردد. من هم سؤالهایی دربارهی مرگ دارم که جواب روشنی برایشان ندارم. «گورکن» فرصتی شد تا این سؤالهای شخصی را با جهان هملت در میان بگذارم.
۲. یکی از دشواریهای اصلی تئاتر امروز، از مرحلهی شکلگیری ایده تا تولید و اجرای اثر، چیست�؟ شما در مسیر فعالیت حرفهای خود با چه موانع و محدودیتهایی روبهرو بودهاید و چگونه با آنها مواجه شدهاید؟
گاهی سختترین بخش تئاتر برای من این است که وسط مشکلات و کمبود امکانات، دلیل ادامهدادن را گم نکنم. پیش آمده که از خودم بپرسم اینهمه زحمت برای چیست. بعد اتفاق کوچکی در تمرین، پیدا شدن یک لحظه یا جانگرفتن یک صحنه، دوباره یادم آورده که چرا این کار را دوست دارم.
۳. تئاتر چگونه میتواند از مرزهای جغرافیایی و زبانی عبور کند و با مخاطب جهانی ارتباط برقرار سازد؟ در تجربهی شما، اثر نمایشی «گورکن» چه ظرفیتهایی برای طرح مسائل انسانی و اجتماعی در سطحی فراتر از محیط بومی دارد؟
فکر میکنم وقتی روی صحنه تجربهای را صادقانه و انسانی روایت کنیم، امکان فهمیدهشدنش فراتر از زبان فراهم میشود. ترس از مرگ، تنهایی و تردید برای آدمهای زیادی آشناست. «گورکن» هم با همین دغدغهها سروکار دارد؛ با آدمهایی که در موقعیتهای تلخ و گاهی خندهدار تلاش میکنند بفهمند با خودشان و جهان اطرافشان چه کنند.
۴. اگر بخواهیم وضعیت امروز تئاتر اهواز را ارزیابی کنیم، مهمترین ظرفیتها و مشکلات آن چیست؟ هنرمندان این شهر برای دستیابی به فرصتهای حرفهای بیشتر، ارتباط با جریانهای تئاتری کشور و حضور در عرصهی بینالمللی به چه امکانات و حمایتهایی نیاز دارند؟
به نظرم سرمایهی تئاتر اهواز آدمهایش هستند؛ آدمهایی که با وجود دشواریها کار میکنند. اما این تلاش به سالن مجهز، حمایت مالی مستمر و فرصت دیدهشدن نیاز دارد. برای ارتباط با تئاتر کشور و جهان هم باید امکان آموزش، تبادل تجربه و اجرای آثارمان بیرون از اهواز فراهم شود.
۵. آیندهی اجرای «گورکن» را چگونه میبینید؟ آیا برای ادامهی اجرا، بازنگری در ساختار اثر، حضور در جشنوارهها یا ارتباط با مخاطبان خارج از ایران برنامهای دارید؟ در چشمانداز هنری شما، این تجربه چه تأثیری بر مسیر آیندهی فعالیتهایتان خواهد گذاشت؟
فکر نمیکنم کسی از جستوجو و ماجراجویی بدش بیاید، بهخصوص وقتی به بهانهی تئاتر باشد. ما هم دوست داریم «گورکن» فرصت تجربههای تازهای پیدا کند، اما فعلاً تمام تمرکز من و گروه روی یک اجرای موفق برای مخاطب اهوازی است؛ اینکه کار را ببینند و بازخوردشان را بشنویم.
در پایان این گفتوگو، «گورکن» اثری است که فقط هملت را بازخوانی نمیکند؛ او را مهمان میکند تا با پرسشهای شخصی سازندهاش دربارهی مرگ، تردید و معنا گفتوگو کند. در سخنان عباس سعیدی صداقتی آرام و بیادعا حس میشود؛ او از خستگی راه و کمبود امکانات حرف میزند، اما به لحظهای کوچک در تمرین دل بسته که دلیل ادامهدادن را به او برمیگرداند. از دل صحبتهایش دربارهی تئاتر اهواز هم روشن میشود که سرمایهی این شهر هنرمندانش هستند و آنچه کم دارند، سالن مجهز، حمایت مستمر و فرصت دیدهشدن است. از عباس سعیدی برای صراحت و وقتی که گذاشت سپاسگزاریم و برای «گورکن» اجراهایی موفق و مخاطبانی همراه آرزو میکنیم.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه