بامداد زاگرس آنلاین : اسدالله اسدی شاعر و پژوهشگر حوزه زاگرس در یادداشتی در خصوص یایه گذار باشگاه ورزشی فرهنگی آنزان ، مربی و داورفوتبال ، به بررسی خدمات ارزشمند غلامحسین رئیسی پرداخته است : او در مقدمه این یادداشت نوشته است : نخست نگاهی کوتاه و گذرا بیاندازیم در باره ی پیوستگی ورزش در شاهنامه و دوری از فرومایگی ها و دستیابی به دلاوری و مردم داری و دلبستن به ریشه های کهن فرهنگی این مرز و بوم که نشان می دهد ورزش فراتر و گسترده تر از جنبش های فیزیکی تن و روان است با اینکه پرورش و آزمودن تن و بدن در آیین و فرهنگ ایران جایگاهی بسیار ژرف و همراه با دلاوری ها و از خود گذشتگی های فراوان در روند رویدادهای تاریخی و اجتماعی آن به روشنی به چشم می خورد .از آنجا که پدیده ی ورزش در آئین کهن فرهنگی تاریخی ایرانزمین بسیار فراخ دامان و گسترده است و در این نوشتار نمی گنجد، تنها نمونه هایی در شاهنامه و از دیدگاه *فردوسی جانان* را با هم می خوانیم و سپس به آقای رئیسی می پردازیم
کشتی
پایدارترین شیوه ی ورزش
به کشتی گرفتن نهادند سر
گرفتند هردو دوال کمر
زدش بر زمین بر به کردار شیر
بدانست کِاو هم نمانَد به زیر
پرتاب نیزه
به آوردگه رفت نیزه بکفت
همی ماند از گفتِ مادر شگفت
یکی تنگ میدان فرو ساختند
به کوتاه نیزه همی یافتند
مچ انداختن
یکی دست بگرفت و بفشاردش
پی واستخوان ها بیازاردش
یکی دست بگرفت و بفشاردش
همی آزمون را بیازاردش
بدان خنده اندر بیفشرد چنگ
ببردش رگ از دست و از روی رنگ
بشد هوش زان مرد زور آزمای
ز بالای اسب اندر آمد به پای
زور آزمایی اسفندیار با رستم
هنگام دست دادن :
بیفشرد چنگش میان سخن
ز برنا نپیچید مرد کهن
*و رستم دستِ اسفندیار را* :
همی گفت و چنگش به چنگ اندرون
همی داشت تا چهرِ او شد چو خون
مشت زنی:
بدانگه کجا رزمشان شد درشت
دو تن رستم افکند زیشان به مشت
چوگان سنجش پایداری و تیزپایی :
شبی با سیاوش چنین گفت شاه
که فردا بسازیم هردو پگاه
که با گوی و چوگان به میدان شویم
زمانی بتازیم. خندان شویم
سیاوش برانگیخت اسپ نبرد
چو گوی اندر آمد به پیشش به گَرد
بزد همچنان چون به میدان رسید
برآن سان که از چشم شد ناپدید
کمند اندازی: رام کردن حیوان ، هنر و ورزش :کمندی برآن کنگره در ببست
گره زد برو چند و بر برد دست
دویدن:
چون آن دید بر گشت آمد دوان
کزیشان کسی نیست روشن روان
*تیغ بازی و شمشیر بازی*
که با دشمنم تیغ بازی کنم
بدین گونه در چنگ تازی کنم
سوارکاری:
سواری و تیر و کمان و کمند
عنان و رکیب و چه و چون و چند
*تیر اندازی با کمان*:
کمان برگرفتند و تیر خدنگ
ببردند از روی خورشید رنگ
چو او دست بردی به سوی کمان
نرستی کس از تیر او بی گمان
کوهنوردی:
همی تاختی تا دماوند کوه
کشان و دوان از پس اندر گروه
یکی کوه پیشآمدش پر گیا
بدو اندرون چشمه و آسیا
شطرنج :
یکی تخت شطرنج کرده به رنج
تهی کرده از رنج شطرنج گنج
کسی کو بدانش برد رنج بیش
بفرمای تا تخت شطرنج پیش
پیاده بدانند و پیل و سپاه
رخ و اسب و رفتار فرزین و شاه
اگرچه از برخی پدیده ها با دیده ی ورزش در شاهنامه نیامده است اما درمیان مردم بوده و در باره ی آنها سخن رفته است .مانند بلند کردن اجسام سنگین برای آزمودن و زور آزمایی و پهلوانی که می تواند به مفهوم همین وزنه برداری باشد
در این نوشتار می خواهم از کسی سخن بگویم که همه ی جوانی و بخش زیادی از زمان آرامش و آسایش خود را در راه ورزش شهری بکار گرفت که عشق و دلبستگی اش به این شهر و ورزش آن زبانزد بسیاری از شهروندان و به ویژه چندین نسل از جوانان ورزشکار و پیشکسوتان ورزشی است .شاید در یک جمله ی کوتاه باید گفت عشقِ ورزش
آقای غلامحسین رئیسی و ورزش شهر ایذه را نمی توان از هم گسست و جدا کرد .اینگونه پیوند میان عشق و ورزش آنهم تا جایی که از زندگی خود بزنی و برای ورزش شهری هزینه کنی که زادگاهت هم نیست نه تنها می توان گفت کم مانند که بی مانند است و ماننده ای در جای دیگر نمی توان برایش پیدا کرد .
برای اینکه عشقِ آقای رئیسی را به ورزش به ویژه در بسکتبال و فوتبال و والیبال و کشتی نمایان کنم باید به خودم برگردم و بگویم اگر شاعر و عاشق شعر و ادبیات و تاریخ ایران نبودم .عشقِ آقای رئیسی به ورزش و در اینجا به روشنی، ورزش ایذه، برایم قابل فهم نبود تا جایی که می توان گفت رئیسی را باید مجنون خواند و ورزش ایذه را لیلی .
در دیاری که سرشار از شایستگی های گوناگون اجتماعی ، فرهنگی ، دانشی، ورزشی و در زمینه های دیگر است تنها پشتکاری و برنامه ریزی و عشق و دلبستگی نیاز است تا به شکوفایی برسد آنگونه که غنچه های کشتی یکی پس از دیگری شکوفا شدند و می شوند و سر بلندی می آفرینند .که بدون تردید بیشتر از مردم شهرو استان و کشور آقای رئیسی لذت می برد .
من در پائیز سال ۵۲ پس از گرفتن دیپلم از اهواز ، جهت کلاس کنکور به تهران رفتم و در ۵۳ هم به دانشگاه و کمتر به ایذه می آمدم و تصور می کنم آقای رئیسی در سال ۵۱ یا اوایل ۵۲ به ایذه آمده باشد . در زمانی که تهران و اراک بودم با فرستهِ نامه در آن سال ها و پس از آن با فامیل در پیوند بودم . تا اینکه پاسخ نامه ای را از عموی بزرگوارم دریافت کردم که نوشته بود از احوال ما پرسیدی ، جوانی برازجانی که از خانواده های بزرگ آنجا هست و کارمند اداره تعاون روستایی دلبستگی دارد که داماد خانواده شود و نام و فامیلی اش را نوشته بود به عمو نامه نوشتم که خرسندم شدم که وابستگی فامیلی گسترده تر می شود و خجسته باد گفتم .شاید این نخستین باری بود که نام غلامحسین رئیسی را می شنیدم ولی ایشان با برادر و عمه زاده ها آشنا بود و در استادیوم ورزشی بسکتبال و فوتبال بازی میکردند و دوست بودند .
و اگر اشتباه نکنم شاید نخستین بار ایشان را در سال ۵۴ از نزدیک دیده باشم و بعد هم که دیگر داماد خانواده بود . دامادی که هم در دل خانواده و هم در دل فامیل جا یافت و انصافا همیشه حرمت همه ی فامیل را نگه داشته و به همین سبب برای همگی دوستداشتنی است . متعصب و با همه ی جوانان و بزرگان فامیل دوستانه و برادرانه برخورد و رفتار پسندیده داشت و دارد .و متقابلا از سوی فامیل نیز برای او .
اما برگردم به ورزش و دلبستگی ایشان و تلاش های ورزشی او در ایذه . وی سالهای زیادی را با دلبستگی سرشار به ورزش شهر ایذه گذرانده است .به ویژه در رشته های فوتبال و بسکتبال و والیبال و کشتی ، در گرم نگه داشتن رقابت های کاملا اخلاقی بین تیم های استقلال و آنزان که خود پایه گذار آن بود و والیبال و همچنین در فوتبال بین تیم های آنزان و شاهین و استقلال نقش بسیار پرنگ و برجسته ای را ایفا کرده است .
اما درمورد بسکتبال، ایشان افزون بر اینکه در راه اندازی وپایه گذاری آن همت گماشته مربیگری و داوری این رشته را ، هم به عهده داشته و اقدام به آسفالتِ زمین با همکاری شهردای کرده و در واقع باید گفت پدرِ بسکتبال ایذه هستند تیم بسکتبال در سال ۱۳۵۴ راه اندازی شد و با زمانِ اندکی پس از آن والیبال ،تنیس روی میز و کشتی فرنگی را نیز راه اندازی کردند که تنیس و کشتی فرنگی در مسابقات استانی و کشوری پس از مدت کوتاهی موفق به کسب مقام شدند و با ورود جوانان در رده های گوناگون سنی در مسابقات استانی افتخاراتی نیز به دست آمده است .
وچه زیباست که اولین گام های نخستینِ خود را در ایذه با بسکتبال برداشته و در نهایت هم، مسیر این رشته را تا به دست آوردن مقام های استانی هموار کرد . ودر واقع باید گفت ایشان تحولی شگرف و بنیادین در ورزش ایذه ایجاد کرد و در آن سالها با همراهی و همکاری بسیاری از ورزش دوستانی که در ایذه پیدا کرده بود و با صرف هزینه های شخصی سعی داشت پرچم ورزش شهر را بالا نگه داشته و از هرگونه تلاشی در این زمینه دریغ نکرده است .وی پایه گذار و مربی ارزنده ی تیم و باشگاه ورزشی و فرهنگی آنزان است و مورد احترام ورزشکاران و همچنین پایه گذار رشته بسکتبال و مربی وداور این رشته و مقام های بسیار خوبی هم در سطح استان کسب شد که همگی مدیون زحمت ها و تلاش های ایشان است. در این شهر و در حد امکانات در آن سالها شاگردان زیادی را هم پرورش داده است .تا جایی که می دانم اولین داوری است که آموزش داوری فوتبال را گذارنده و کارت داوری دریافت کرده است و دوره های مختلف تکمیلی را نیز گذرانده است .در همین راستا به تشکیل دوره های آموزشی و توجیهی در امر داوری و به جهت بالا بردنِ سطح داوری فوتبال نیز شاگردانی را پرورش داده است . تلاش های بی وقفه ایشان باعث شد سطحِ داوری فوتبال در شهر بالا برود بطوریکه در شهرستان قضاوت بین تیم های فوتبال توسط همین داوران بومی به خوبی انجام می شد .
و معمولا این قضاوت ها بدون کوچکترین حاشیه ای و با تیزبینی و اخلاق ورزشی ، هرچه بیشتر و بهتر انجام می گرفت .در رشته ی بسکتبال که سابقه ی کمتری از فوتبال در شهرستان ایذه داشت ، در مدت زمانی کوتاه تقریبا جایگاه خوبی پیداکرد و خیلی زود به مسابقات استانی راه یافت و مقام خوبی نیز به دست آمد که این هم حاصل تلاش های شبانه روزی آقای رئیسی بود .تربیت چندین نسل ورزشکار کار ساده و راحتی نبود اما اراده پولادین رئیسی بر این امر مهم پیروز گشت . ضمن اینکه هیچ منتی بر کسی نداشت و ندارد و تنها و تنها به ورزش پرداخت و می پردازد و هنوز هم در فکر گسترش بیشتر آن در شهر .
امروز کمتر ورزشکاری از نسل جوان در ایذه هست که نام آقای رئیسی را به عنوان یک ورزشکار ،مربی، و داور فوتبال نشناسد و قدردان زحمت ها و تلاش های او در عرصه ی شهر ایذه نباشد .واین همان چیزی است که هرکسی را راضی و خوشنود می کند به نتیجه ی تلاش و فعالیت و زحمت هایش و خستگی را از تن اش بیرون می آورد. و حتما برای آقای رئیسی هم چنین است .
اما دلبستگی آقای رئیسی به ایذه و مردمانش قابل ستایش است بطوریکه حتا خود را ایذه ای می داند و با اینکه چندین سال است که خارج از ایذه و در تهران زندگی می کند ولی بقول خودش که می گوید اگر در طول ماه نتوانم یکی دوبار به ایذه بیایم ،دلم تنگ می شود گویی دلواپس میراثی است که در ایذه به جای گذاشته و خود را موظف می داند که از آن بی خبر نباشد ،دوستانش را ، شاگردانش را ، فضای استادیوم را، و ورزشکارانی را که اکنون هریک از سرمایه های ورزشی شهر هستند . و در کنار نسل جوان ورزشی ایذه به راهنمایی آنان مشغول هستند. در اینجا یاد آوری کنم و نام ببرم از بازیکنان پرورش یافته در تیم آنزان که به تیم های دیگر کشور راه پیدا کردند. قدرت الله مرادی از آنزان به تیم بهمن تهران و کشاورز تهران و ذوب آهن اصفهان .
شکرخدا آغاسی از آنزان به فولاد و سپاس خوزستان و بعد به پرسپولیس تهران . زنده یاد سیامک حاتمی از آنزان به تیم نوجوانان ایران. بعنوان کاپیتان تیم نوجوانان خوزستان ،انتخاب آقای گل مسابقات نوجوانان ایران گردید . و از کشتی فرنگی زنده یادلقمان رضایی ، قهرمان جهان و مربی تیم ملی کشتی فرنگی المپیک لندن و کسب افتخار برای کشور ، همگی عضو تیم و باشگاه آنزان بودند
رشته های ورزشی هم مانند دیگر رشته ها در زمینه های گوناگون مانند زنجیره به هم پیوسته هستند امروز وجود ورزشکاران قهرمان و دلاور مردان و شیرزنان ورزشکار شهر ،در رشته های گوناگون مانند کشتی ،فوتبال ، والیبال ، بسکتبال، وزنه برداری ،ورزش های رزمی ،تکواندو، کاراته ، ووشو ،دو میدانی و کوهنوردی ، ژیمناستیک، ووو خوشبختانه نام ایذه را نه تنها در سطح استان و کشور که در میدان های ورزشی جهانی ،مطرح و بر سر زبان ها و در صدر اخبار ورزشی قرار می دهد .
از نوجوانی و جوانی همیشه بر این باور بودم که فیزیکِ بدنی زاگرنشینان به ویژه زاگرس میانی مناسب کشتی است و ایذه می تواند یکی از قطب های کشتی کشور باشد و به لحاظ تاریخی هم یاد آور پهلوانی چون آعلیداد مندنی و شیر بانویی چون بی بی مریم که خوشبختانه و با همت مربیان دلسوز و جوانان سلحشور دیار این مهم به انجام رسید و هم اکنون حضور ۸ تن از کشتی گیران دلاور شهرمان در میدان های جهانی ، به خودی خود باعث افتخار است،حالا گذشته از مدال ها و ایستادن آنها بر سکوی های جهانی .
وهمچنین درخشش بی همانند زنان ورزشکار شهرمان که پابه پای مردان ورزشکار در رشته های گوناگون، در میدان های کشوری و جهانی استوار و غرور انگیز چون منگشت سرافراز
و پرصلابت بر سکوی های جهانی می ایستند .
من به سهم خودم از جناب رئیسی و همه ی مربیان و ورزشکاران رشته های گوناگون ورزشی شهرمان ، ایذه ی قهرمان و پهلوان پرور سپاسگزاری می کنم .
سخن پایانی:
باید اشاره کنم افزون بر اینکه آقای رئیسی سالها سخاوتمندانه با هزینه های شخصی تیم آنزان را مدیریت کرده اند ، درسال ۱۳۹۷ مدرسه ای ۱۰ کلاسه نیز، در زمینی به مساحت ۲۰۰۰متر مربع ساختند و در اختیار آموزش و پرورش زادگاهش ،شهر برازجان قرارداد و این افتخار هم حاصل شد که بر چند لوحی که در این بنای فرهنگی نصب شده ، سروده های کوتاهی از من حک شود.
با آرزوی تندرستی و دستمریزاد به او
برای جناب غلامحسین رئیسی و دلبستگی اش به ایذه و تلاش های ورزشی او
رخ می نماید
از بلندای نورآباد
دلتنگیِ شهر
غبار به گردِ روزگاران
برچهره ی شهر وُ
خاطراتِ دشتِ مالمیر
به گوشه والهک
پسین هایِ اشکفت تاریشا
به نگارینه هایِ
سنگ وُ صخره
چقدر پیر می شود این شهر
به چهره وُ چشم
تا ره پیچ هایِ سراک
غبار بشوید
در پسینِ نیراوا
به چشمه ی گوشه
چه پیر می رود بالا
به دامنِ الهک
این مالمیرِ خاطره ها
در زانوانِ من .
الهک :کوهی اطراف ایذه
سراک :گردنه ی بین ایذه ودهدز
گوشه :چشمه ومنطقه ای کنار نورآباد
مالمیر :نام قدیمی ومحلی ایذه
نیراوا: نام درست وتاریخی نور آباد از محله های فراز دامان ایذه
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه