BAMDADZAGROSONLINE.IR
کد خبر : 516880
پنج شنبه 7 آبان 1405 ، 22:05

کارون می‌ایستد. چون رقصنده‌ای که به انتظار موسیقی رقص است، کارون به تماشای ما می‌ایستد.

به گزارش بامداد زاگرس آنلاین : خیام عباسی دکترای جامعه شناسی و  استاد دانشگاه  در یادداشتی که برای بامداد زاگرس ارسال کرده از رود کارون نوشته است : در آن هنگامۀ خاکستری که آفتاب، نقاب بر چهره می‌کشد و آخرین نغمه‌های سرخ و طلایی خود را بر فراز قله‌های دورافتاده پخش می‌کند، شب پاییزی قدم می‌نهد؛ نه هم‌چون توده‌ای هراسان از تاریکی، بلکه چون ملکه‌ای آرام، با ردایی از ابریشم سایه‌دار و دامنی پر چین از پرند شوشتر، که منجوق‌های درخشان کهکشان را بر آن دوخته‌اند.

هوا دیگر بوی خورشید نمی‌دهد؛ بوی خاک تازه و برگ‌های خیس می‌آید. باد، دیگر تندباد تابستان نیست، بلکه نوازش‌گری است خنک که اسرار را از گوشه‌های ناشناخته جهان با خود می‌آورد. و در این سکوت پر از نغمه، گویی کائنات نفس خود را حبس کرده تا من صدای تپش قلب انتظارم را بشنوم.
و من صدای پای کارون را می‌شنوم که با شنفتن صدای قدم‌های تو، پا واپس می‌کشد و به نظارۀ ما می‌نشیند.
کارون می‌ایستد. چون رقصنده‌ای که به انتظار موسیقی رقص است، کارون به تماشای ما می‌ایستد.
این است که شاعران گفته‌اند *وقتِ دیدار، وقتِ رویش ناگهانی معجزه است.*
تو که از راه برسی و بنشینی، کارون به راه می‌افتد با رقص، با پیچ‌وتابی در پاها و کمر، تا پیغام‌بر دیدار عاشقان باشد برای میعادگاه‌های ساحل دریاها.
شب، این بزرگ‌ترین معبد وجود، برپا می‌شود. ستارگان، شمع‌های بی‌شمول این پرستش‌گاهند و ماه، قندیلی نقره‌فام که از طاق آسمان آویخته‌اند. در این تاریکی است که صورت‌ها محو می‌شوند تا جان‌ها هویدا گردند. جهان رنگ‌باخته روز، جان می‌بازد تا جهانِ بی‌کران معنا متولد شود.
و من، در این میان، مسافر لحظه‌ام. در انتظار تو.
این انتظار، فلسفه شب من است.
هر ثانیه که می‌گذرد، چون برگ جدا شده از شاخه‌ای است که با حرکتی مارپیچ و پر رمز و راز، بر استخر زمان فرو می‌آید و حلقه‌هایی می‌آفریند که تا ابد در حافظه کیهان طنین‌انداز خواهد شد. بودن من در این نقطه از بی‌کرانگی، و آمدن تو از جایی در دل همین شب، تصادفی محض نیست؛ این، همان قرار کهن روح‌هاست که در تقویم ستارگان ثبت شده.
پاییز، فصل رازگونی است و شب، پادشاهی رازها. و دیدار ما، راز درون این راز.
وقتی تو از میان سایه‌ها پدیدار شوی، انگاری تمامی این شب گسترده، تنها متن مقدمه‌ای بوده برای آمدن تو. نور ملایم ماه بر چهره‌ات می‌افتد و من در آن نور، نه فقط زیبایی تو، بلکه بازتابی از همان آرامش بی‌کران و حکمت ساکت شب را می‌بینم.
پس بیا،
در این شب پاییزی که گویی جهان خود را برای پذیرش یک معجزه آماده می‌کند، بیا تا قلمرو سکوت را با نجوای بی‌پایان خود زینت بخشیم.
بیا تا ثابت کنیم که زیبایی، برادر توأم تاریکی نیست، بلکه فرزند خالص آن است. و در آغوش این شب است که عشق ما، از هر دوی ما فراتر می‌رود و به چیزی بدل می‌شود که تنها ستارگان زبان سخن گفتنش را می‌دانند.
شب، زیباست؛ اما با آمدن تو، دیگر زیبا نیست... متعالی است.
بنشین دلبر، که هدیه آورده‌ام: نوشخندی از روح سودایی، با معجونی از شعر و شب و شراب تمشک، با جانی که امشب پروانه است بر آتش عشق تو.

 


به دکتر خیام نازنینم 

سال هاست
که می شناسمت
ولی انگار که نه ،
سال های سال است
حتا به سال های زندگی ات
تو شاعری  اما
نگفته ای هرگز این را
غزل هایی را گاهی
می خوانم که واژه هایشان
از آن توست
حتا حاشا بکنی اگر
خیام !
رندی کن هرآنچه می توانی
که من
هم شاعرم و هم غازی
و تو خوب می دانی این را  .


اسد...اسدی

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار
چرا تابلوی هنرمند ایذه‌ای از بین رفت؟

چرا تابلوی هنرمند ایذه‌ای از بین رفت؟

به گفته رجبی‌زاده این اثر در 8 ماه گذشته ...
فرصت از دست رفته! یا فرصت طلایی خوزستان!!!

فرصت از دست رفته! یا فرصت طلایی خوزستان!!!

استان خوزستان به دلایل مختلف اقتصادی، سیاسی ...
استان خوزستان ،  استاندار بومی و کاردان می خواهد

استان خوزستان ، استاندار بومی و کاردان می خواهد

دکتر حاجتی با سال‌ها حضور بعنوان معاون استاندار ...