BAMDADZAGROSONLINE.IR
کد خبر : 516883
شنبه 9 آبان 1405 ، 13:12

فوتبال ایران پسرفت داشته است !

گفت وگوی ویژه با منصور رشیدی دروازه‌بان اسبق تیم ملی ایران :

فوتبال ایران پسرفت داشته است !

متاسفانه باید گفت فوتبال ما پسرفت کرده ، اگه پیشرفت کرده بود حداقل رکورد های کسب شده را حفظ می کردیم

به گزارش بامداد زاگرس آنلاین : در گفت و گوی اسدالله اسدی شاعر و فعال اجتماعی فرهنگی ورزشی با منصور  رشیدی دروازه‌بان اسبق تیم ملی فوتلال ایران  ، نامور به شجاع ملی به مرور زنذگی اجتماعی ورزشی  او پرداخته شده است 

جناب رشیدی از اینکه برای این گفت و گو وقت می گذارید از شما سپاسگزارم لطفا برای نسل جوان ورزشکاران و ورزش دوستان نخست خود را معرفی بفرمائید

 منصور رشیدی هستم  دروازه بان سابق تیم ملی متولد ۹ تیر ماه ۱۳۲۶ در مسجد سلیمان با افتخار مادر من از طایفه شهنی و مرحوم پدرم از *طایفه بزرگ عالی محمودی مهرعلی خانی دینارانی  و با افتخار از نوادگان  محمد خان قمه طلا

 جناب منصورخان فوتبال را  از چه سنی ودر کجا آغاز کردید و در چه تیم ها و باشگاه هایی بودید؟. و از باشگاه شاهین خرمشهر در سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ بگوئید .

این که در چند تا باشگاه فعالیت داشتم و زمانی که خوب حدود ۴ و ۵ سالم بود که پدرم شاغل در شرکت بود به مناطق نفت خیز آغاجاری منتقل شد و تقریبا فوتبال رو از همون نوجوانی مثل اکثر خوزستانی‌ها در کوچه در خیابان در هر جا که گیر بیاریم با چند تا بچه ها با توپ پلاستیکی اون زمان بالاخره شروع به فوتبال کردیم و در زمانی که مدرسه میرفتم و پست من فوروارد بود فوروارد بیشتر بازی می‌کردم آره توی زنگ های ورزشی که در مدارس داشتیم دوران دبستان باز به همین صورت بود یه بازی اتفاقی پیش اومد که من شدم دروازه‌بان کلاس چهارم یا پنجم دبستان بودم زنگ ورزش مسابقه گذاشتند  بین ما و یک تیم بالاتر از ما بود یعنی کلاس‌های بالاتر بودند تو امیدیه بود

 

---

 اون روز من به عنوان فوروارد بودم متاسفانه اون روز دروازه بان تیم ما نیومد توی همه بازیکن ها که ایستاده بودیم مربی ورزش فقط مربی فوتبال نبود مربی تمام رشته ها بود . آره به من گفت که خب تو قدت بلندتر از همه است باید بری تو دروازه . گفتم من فوروارد بازی میکنم من خوب گل میزنم ولی خوب این که دیگه اصرار کرد که حتما برم تو دروازه رفتم تو دروازه ایستادم اون روز بازی خوبی کردم و خودم خوشم آمد که از دروازبانی ، دیگه از همون موقع من تو دروازه ایستادم کلاس چهارم پنجم دبستان تو دروازه و یک زمانی هم تیم نوجوانان تقریبا بود شاهین آغاجاری بود که اونجا فعالیت داشتم براشون بازی می‌کردم تا بعد از بازنشستگی پدرم که به اهواز نقل مکان کردیم

 

البته یه مدت کوتاهی در *مسجد سلیمان بعد در اهواز و بعد مدتی اومدیم ایذه یکی دو سه سالی نیز بودیم* که من خودم برگشتم اهواز از اهواز به خرمشهر رفتم و اونجا در سال ۱۳۴۶ در تیم جوانان شاهین خرمشهر بودم که متاسفانه یک سال بعدش که همون حدودای سال ۱۳۴۶ بود تیم شاهین منحل شد شاهین خرمشهر و من به پیشنهاد آقای احمد هدایت  .بعد راجع به ایشونم صحبت می‌کنم که به تاج آبادان وارد شدم و تو این دو سالی که من در تاج آبادان بودم خوب خوشبختانه دوباره ما قهرمان شدیم یک بارهم قهرمان سوم کشور شدیم که فینال اون  در تهران بود سال ۱۳۴۸ و این افتخارات را در خوزستان به دست آوردیم

 

بعد از اون میشه گفت آقای احمد هدایت بانی و باعث این شد که من در تهران بمونم یعنی با من صحبت کرد که شما میتونید اینجا  به بهترین تیم ها بروید و حتی به تیم ملی هم راه پیدا بکنید که من ماندم و اونجا بالاخره همونطور که فرمودید مدتی کوتاه به  تیم برق رفتم که زیاد مورد پسند من نبود یه مدت کوتاه در پرسپولیس بودم به همین صورت با تراکم دروازه‌بان . دروازه‌بانی بود و دیگه من به دیهیم اومدم به پیشنهاد پرویز ابوطالب ایشونم که مرحوم شدن خدا رحمتش کنه ایشونم خیلی در فوتبال من موثر بود و حق خیلی بزرگی به گردن من داره  و در تیم یک سال عالی،  سالی موفق در اون تیم بازی کردم


جناب رشیدی در مورد باشگاه های خوزستان  مانند شاهین خرمشهر، تاج آبادان و در مورد احمد هدایت هم بگوئید


 که من بازی کردم خوب از زمان نوجوانی که در مناطق نفت خیز بودیم با تیم نوجوانان شاهین آغاجاری بودم اونجا البته زیاد مطرح نبودم زیاد چیزی نبودم ولی خب به عنوان دروازه بان همیشه اونجا بودم یا ذخیره بودم گاه گاهی هم بازی می‌کردم خب بعد که  اومدم دیگه با تیم جوانان شاهین خرمشهر یا تیم امید شاهین خرمشهر با اونا بودم یک سال با شاهین  بودم که تیم شاهین منحل شد و کلا به دو دسته تقسیم شد شاهینی ها یک دسته به جم رفتن. یک دسته هم به پرسپولیس رفتن ولی من پیشنهادی که از آقای احمد هدایت داشتم آمد خرمشهر با من صحبت کرد ما را جذب کرد که به آبادان بروم در تاج آبادان . آبادانم که بالاخره بازیکنای بزرگی داشتن بازیکنانی که حتی میشه گفت در حد تیم ملی هم شاید بیشتر از اینم بودن خیلیاشون مثلاً آقای هوشنگ مرادی دفاع که برای تیم ملی انتخاب شده بود چند سال قبلش بازیکنای بزرگی بود مثل شهید ناصر شاملی بود که واقعاً یه هافبک بی‌نظیر بود نمیدونم خدا رحمتش کنه اونم که یکی از بازیکنان خیلی خوب بود که همون سال به تهران اومد بازیکنانی بودند مثل علی رحمانی مثل قاسم فلاح زاده مثل نامدار ملا زاده مثل فریدون لقمان و خیلی بازیکنای دیگه که همه اینها در سطح خیلی بالایی فوتبال بازی می‌کردن و من به اون تیم رفتم که دوست دارم که تو جواب قبلی گفتم که جواب قبلی اینه که ما دو سال قهرمان آبادان شدیم با هم تاج آبادان ۲ سال قهرمان خوزستان شدیم و یک سال هم قهرمان سوم کشور شدیم که فینالشم در تهران در امجدیه بود که اولین بار بود که من به تهران می‌رفتم و در امجدیه بازی می‌کردم این که تیم ما  مقام سوم به دست آورد که همونجا هم دیگه موندم

 

من موندم به پیشنهاد آقای هدایت که میتونی پیشرفت کنی میتونی به تیم ملی بری میتونی خیلی کارها انجام بدی که تیم خودشو به نظر من ناقص کرد خب من را از دست داد اینه که بیام در تهران و پیشرفت کنم  خب ما روزهای اول به تیم برق رفتیم چند صباحی بودیم گفت قبلا هم گفته بودم خدمتتون نپسندیدم آمدم پرسپولیس چند صباحی  اونجا بودم که زیاد راضی نبودم این که واقعا چند تا دروازه‌بان خیلی خوبی داشت که نوبت به من خیلی کم می‌رسید که من جدا شدم با پیشنهاد آقای پرویز ابوطالب به. دیهیم رفتم و یک سال بسیار عالی در تیم دیهیم بودم که همه اینا با کمک مرحوم پرویز ابوطالب بود و همون سال من برای تیم ملی جوانان انتخاب شدم که باز سرمربی اش خود آقای پرویز ابوطالب بود که از دیهیم درآمد و تیم ملی جوانان انتخاب شد که ما یک سال به ژاپن رفتیم با تیم ملی جوان مقام سوم به دست آوردیم یک سال هم به تایوان رفتیم تیم ملی جوانان و همون سالش هم برای تیم ملی امید انتخاب شدم

 جناب رشیدی از تیم جوانان به تیم ملی و آقای رایکوف بگوئید .

 حالا بعد از تیم جوانان که دو سال خیلی خوبی داشتم اونجا و بازی‌های خوبی انجام دادم همون سال برای تیم ملی امید انتخاب شدم قبل از سال ۵۰ بود تیم ملی امید انتخاب شدم و یک سال خیلی خوبی هم در باشگاه در تیم ملی امید بازی کردم و همون سال با پیشنهاد آقای رایکوف  مربی بزرگ و واقعا مربی ارزنده بود باشگاه تاج دعوت کرد که همون سال هم  ناصر حجازی بود قبل از من تو تیم تاج بود و تیم ملی بود و یک دروازه بان بسیار خوب و عالی بود خوب من این فکر را کردم که برم اونجا میتونم به یه رقابت خوبی داشته باشم میتونم خودمو نشون بدم اینه که من رفتم اونجا قرارداد باهاشون بستم و یک سال شروع بازی کردم البته اون سال‌ها مسابقات لیگ نبود مسابقات قهرمانی کشور برگزار می‌شد یک سال باشگاهی که در تهران بازی کردم یعنی شروع به تمرین کردم من سال اولش یه چیزی حدود شاید بالای ۱۱ تا بازی از تقریبا ۱۳ تا بازی که چون تیم‌های باشگاه تهران ۱۴ تا تیم بود به صورت دوره ای بازی میکردن با همدیگه من یه چیزی حدود ۱۱ تا بازی کردم بازی های خیلی خوبی انجام دادم همون سال به تیم ملی دعوت شدم همون سال بازم اینجا یادی کنیم از شادروان پرویز خان دهداری که واقعا یه معلم اخلاقی مربی یک آدم سالم یک آدم از هر لحاظ کامل بود اینه که منو دعوت کرد تیم ملی و اولین بازی من برای تیم ملی مقابل تیم کویت در یونان بود که برگزار شد و بازی را ما دو هیچ برنده شدیم از همون سال حدود ۵۰ من در تیم ملی بودم تا سال ۱۳۶۳ بعد از انقلاب که آخرین بازی من در دو تا تورنمنت که چین بود یکی میلز هندوستان بود که رفتم بازی کردم دیگه سن و سالم طوری بود که دیگه من خودم نمیتونستم دیگه فشار بیارم این که چند سال مانده بود که تقریبا فوتبال کنار بذارم با تیم صنعت نفت تهران که در اونجا شاغل بودم من دیگه فعالیت کردم تا ۱۳۶۸ دیگه بعد از اون دیگه کلا کنار گذاشتم فوتبال رو حالا انشالله در ویس های بعدی بعد از این خدمتتون عرض خواهم کرد
.
حالا چطوری حساب کنن اینه که بعد توی این مدت فکر کنم ۱۱ تا بازی در تیم ملی کلین شیت کردم یعنی گلی نخوردم من اینه که حالا به این صورت بود 
 

 جناب رشیدی از جام ملت های آسیا بگوئید و دو المپیک پیاپی ۱۹۷۲ و ۱۹۷۶ بگوئید که در کارنامه خود دارید.


  حالا سوال‌های بعدی آقا اسد سال ۱۳۵۶ جام ملت‌های آسیا بود که بدون گل خورده ما اول شدیم بله تیم ایران اصلا آقای فوتبال آسیا بود تقریباً میشه گفت که ما تقریباً ۶ تا ۷ تا قهرمان تو آسیا داشتیم و هیچ باختی هم نداشتیم ما تو آسیا بهترین نتیجه برای فکر کنم با کلاژن بود دو تا مساوی داشتیم فقط بالاخره همه تیم ها رو ما میبردیم و برنده میشدیم

این که این دو تا المپیک ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال شما نگاه کنید تو چهار سال ما دو تا المپیک رفتیم که بعد از اون خوب به انقلاب خورد شما نگاه کنید بعد از ۱۹۷۶ تا حالا که بیش از ۵۰ سال می‌گذره تیم ایران نتونسته به المپیک بره اینه که واقعاً ما تو ۶ تا ۷ تا قهرمان آسیا که دوتاش تو البته یه چیزی هم خدمتتون بگم که اون سال ها از آسیا یک تیم به جام جهانی می‌رفت یک تیم به المپیک می‌رفت

الان شما نگاه بکنید حدود ۷ یا ۸ به اضافه یک دارد از آسیا میره یعنی الان اگه تیم افغانستان یه مقدار به جهانی بره پس ما کار شق القمری نمی‌کنیم که الان به جام جهانی میریم اینه که در جام جهانی بازی کردن و از مرحله صعود کردن این مهمه که متاسفانه اینطور هم نبود ما تو دو تا المپیک هم نتیجه بدی نگرفتیم تقریبا خوب بود دیگه بازی هم که ما قهرمان آسیا شدیم که ما تو سال بعد از ۵۰ بود

فکر کنم درست دقیقاً نمی‌دونم بعد از ۵۰ بود که فیفا اومد قهرمان آسیا و قهرمان قاره استرالیا اینا رو با همدیگه مسابقه می‌ذاشت و یک تیم از این دو قاره به المپیکی‌های جام جهانی می‌رفت که ما یک بازی متاسفانه ۱۹۷۴ جام جهانی آلمان بود که بازی رفتش که در استرالیا برگزار میشد من یه بازی دوستانه داشتیم قبل از اون تو نیوزیلند که من مصدوم شدم استخوان سینم شکست خیلی صدمه دید بدن من و اونجا متاسفانه حتی با ویلچر منو آوردن سر زمین یادمه و دروازه‌بان سومی نداشتیم من اومدم همونجا فقط رو نیمکت نشستم متاسفانه اونجا بازی رو ۳ هیچ خوردیم بازی برگشتش که در ایران بود یک هفته بعدش بود که به تهران برگشت ما دیگه یک روز قبل از بازی آقای بیاتی محمود بیاتی که سرمربی تیم بود صحبت کرد که حتما باید تو دروازه باید گفتم آقای دندم که شکسته و نمی‌دونم وضع خرابی که دارم خیلی سخته درد دارم من نمیتونم گفت اگر احیانا بشه با آمپولی درد رو خوب کرد میتونی اگه دردش خوب بشه آره خب خوشبختانه آمپول زدن و درد زیادی حس نکردم یکی تو سینه م زدن یکی پای راستم که اونجا استخوان قوزک پام تقریباً مو برداشته بود یه مقدار مشکل داشت آمپول به من زدن یک ساعت قبل از بازی دردی نداشتم که رفتیم تو بازی اون بازی رو دو هیچ ما برنده شدیم و دو گلشم سلطان فوتبال ایران که واقعا میشه گفت پرویز قلیچ خانی  که هر ۱۰۰ سال ، ۲۰۰ سالی بازیکن مثل این، نه تو آسیا نه تو ایران، تو هیچ جا دیگه پیدا نمیشه پیدا کرد اینه که دو تا گل بازی برگشتمونو قلیج خانی زد تا دقیقه ۳۱ بود دیگه متاسفانه خیلی موقعیت داشتیم برنده استرالیا متاسفانه اینجا دو تا زدیم سه دو مغلوب شدیم و اولین سالی بود که ما ناکام ماندیم از جام جهانی آلمان و الا صد صد حق ایران بود که بره 

 در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ در ورزشگاه آزادی مقابله کره که با گرفتن یک پنالتی لقب شجاع ملی را به خود اختصاص دادید وهمچنین المپیک ۱۹۷۶ بفرمائید .

 راجع به دوتا المپیکی که ما رفتیم ما بازی خیلی خوبی انجام دادیم و قهرمان آسیا شدیم و با المپیک ۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترال رفتیم ما ما در المپیک ۱۹۷۲ سه تا بازی کردیم که یکیش با مجارستان بود که قهرمان المپیک شد همون تیم تیم برزیل بود که ما یکیش برنده شدیم و یک تیم دیگه که ذهنم نیست فکر کنم دانمارک بود احتمالاً هر دوتاش واگذار کردیم ولی با برزیل ما یک کشور برنده شدیم ۱۹۷۶ هم به همین صورت بود ما یه بازی دوستانه با تیم ملی فرانسه داشتیم تو خود مونترال که متاسفانه اونجا مپیچید و استخوان قوزک پاهای من مو برداشت و شکست و خیلی به مشکل برخوردیم اونجا که دیگه بازی نکردم ولی از اون بازی‌ها که ما شوروی را برنده شدیم ۳ ، ۲ به لهستان باختیم و یک تیم دیگه هم بود که از گروه بالا اومدیم این کل شرحی بود راجع به المپیک ۷۲ و ۷۶ که تیم ایران صعود کرد حالا انشالله سوال‌های بعدی رو بعد جواب خواهم بود

 


 در چند بازی ملی حضور داشتید ؟


 چند تا بازی ملی حضور داشتم البته اون زمان تیم ملی جوانان که من بازی می‌کردم و تیم ملی امید بازی می‌کردم یا تیم ملی بزرگسالان، اینا همه حساب می‌شدن حالا فکر کنم تیم ملی جوانان امید رو حساب نمی‌کنند من با حساب خودم ۴۴ ،  ۴۵، تا بازی برای تیم ملی انجام دادم حالا اعلام میکن که دو سه تا بیشتر بازی انجام ندادید حالا من نمیدونم
 

 جناب منصور خان قطعا باید پرسش های زیاد دیگری باشد که به ذهن من نیامده و دور مانده لطفا خودتان بفرمائید .

 
سوال‌هایی که باید می‌پرسیدی که نپرسیدید حالا من میگم بهتون بعد از المپیک آلمان در جام جهانی آلمان ۱۳۷۴ من یه آقایی اومد که همکار شاپور برادر بزرگم بود موقع که فهمید که برادر منه صحبت کرد باهاش گفت میتونه بیاد تو آلمان و میتونه اونجا موفق هم باشه برای باشگاه برمن آلمان آره که من بعد از مدتی بالاخره رفتم آلمان به تنهایی رفتم آلمان و اونجا مونیخ پیش از بچه ها بود دوستان بودم که بعد صحبت این شد که بایر مونیخ باشگاهش تقریبا تو همون محل اقامت بود که می‌تونی بری صحبت کنی باهاشون که من رفتم دیدم که آقای کرامر بود مربی تیم بایرن مونیخ باهاش صحبت کردم بارو باز قبول کرد و شناخت و گفت که میتونی تمرین که من رفتم

خوب زمان خوب بالاخره تیم آلمان قهرمان جام جهانی ۱۹۷۴ یکی از بهترین دروازه‌بان دنیا که واقعا موقع که تمرین میکردن باهاش من کم میوردم با این سن ۲۴ سالگی یا اون که ۳۶ هفت سالگی از نظر بدنی در برابرش کم میوردم واقعا تمرین خیلی سختی داشتن که من چند ماه باهاشون بودم و واقعا دوست داشتم تو اون تیم باشم که خود آقای کرامر بعد مدتی با من صحبت کرد که بیا برو مونیخ ۱۸۶۰ که لیگ دو یک سال اونجا باش بعد از اون بازی‌ها من تو رو میارن تو بایرن مونیخ که من خوب چون دیگه جا افتاده بودم و یه بازی هم برای خود تو آلمان انجام دادم یادم گل نخوردم مساوی شد

 

فکر کنم اون بازی آره یه بازی هم براشون کردم دیگه دوست نداشتم برم لیگ‌های پایین‌تر حالا صحبت کرده بودم قبلاً که گفتم یه آقای تو اهواز با شاپور صحبت کرده بود من رفتم به ورمن رفتم اونجا سر راهم یه سوالی شد که آره فورتونا کل تیمیه که دروازه بان ذخیره است مال جام جهانی ۱۹۶۶ سن و سالش بالاست دنبال دروازه بان میگردن که صحبتی که کردیم باهاشون اونجا بالاخره یه خونه در اختیار ما گذاشتن تمرینم که یه نفر فرستاده بودند که میومد اونجا با همدیگه می‌رفتیم سر تمرین و تمرین می‌کردیم یه بازی هم براشون کردم که یه شبش به قول خودشون یه سرمونی گرفتن جشن گرفتن و هیئت مدیره خود باشگاه کلن بود و بقیه افرادشون بودن اومدن اونجا نشستن صحبت کردن با من که شما مورد پسند قرار گرفتید میتونید اینجا بمونید و از اونجا که من رضایت نامه نداشتم همینطوری اومده بودم قرار شد که برگردم ایران برم فدراسیون فوتبال صحبت کنم راضی بشن رضایت کامل بگیرم ببرم سوئیس اونجا تایید بشه و برم آلمان اونجا قرارداد ببندم و بمونم که متاسفانه زمانی که برگشتم ایران زمانی بود که تیم تاج تو مسابقات بود و یه بازی داشتن تو مشهد که ناصر حجازی خدا رحمتش کنه یه درگیری پیدا کرد با داور که محرومش کرده بودن چند ماه محرومش کرده بودن که من که رسیدم ایران دیگه فرستادن در خونه که من رفتم اونجا باهاشون صحبت کنم گفتم من اونجا کارمون درست کردم دارم میرم گفت ما دروازه بان نداریم اینه که واقعاً می‌خوایم که برگردی بیای با اینکه من ازشون ناراحت بودم یه خورده دلگیرم بودم از باشگاه ولی برای خاطر دوستی که با بقیه بچه‌ها داشتم موندم اونجا موندم بازی براشون اصلا فکر آلمان و نمیدونم این چیزا هستن از سرم درآمد چون مراجعه کردم به فدراسیون فوتبال اون موقع آقای آتابای یادمه که گفت که اول باشگاه عضو باشگاه تاج هستی باشگاه تاج باید رضایت نامه بده به تو باشگاه تاج میومدم پیش تیمسار خسروانی صحبت می‌کردم می‌گفتن نه چون بازیکن تیم ما نمی‌تونیم این کارو انجام بدیم فردا مشکل ساز میشه برامون هیچی ما رو پاسکاری کردن و  ما اصلاً از فکر ذهنمون درآمد البته همون موقع هم که ورده برای من گفتم که نزدیک کلنه که رفتیم اونجا یه بازی ما را دعوت کردن که بریم بازیشون تماشا کنیم بازی یه دروازه‌بان قد کوتاهی داشتیم که زیاد جالبی نبود ولی خب از مادی گفتن این ضعیفه خیلی کم میدن ولی خوب نسبت به کل که پیشنهاد داده بود که ۳۰۰ هزار مارک و نمیدونم ماهی ۱۲ هزار مارک اون موقع میدادن به اضافه ماشین و خونه و چیزای دیگه اینه که هیچی اونجا را ول کردیم اومدیم که برگشتیم تهران دیگه موندیم تهران دیگه، هیچی چند تا بازی هم برای تاج انجام دادیم که اون موقع تیم وضعش زیاد جالب نبود تا رده ششم رفته بود رفتیم 


جناب رشیدی اگه موردخاصی  هست بفرمائید ؟

البته یه مسئله دیگه گفتم خدمتتون بگم اینه که  اون زمانی که با استرالیا تیم رفت و برگشت بازی داشتیم آقای حالا اسمشو دقیقاً حالا یادم بیاد حتماً میگم رازیک بود مربی تیم ملی استرالیا که اومد صحبت کرد با من و پرویز قلیج خانی که خدا بیامرزه پرویز قلیج خانی را با من صحبت کردی ما را دعوت کرد توی هتلی که رفتیم اونجا تو رستورانش نشستیم با ما صحبت کرد که برای تیم استرالیا یک
تیم باشگاهی به نام تیم مارکویی یا مارکونی یه همچین اسم های بود ... میخواست و پول خوبی هم میداد قرارداد خوبی هم می بست ولی خوب دیگه صلاح هم نرفتیم یه نه هیچی از خیرمونم گذشتم یه مسئله بود گفتم خدمتتون بگم که این یه اتفاقم افتاد که ما برای استرالیا خواستیم که نشد حالا این سوال آخرتون این بود که سوال نبود یعنی جوابی که باز سوالی می‌کردید که من جواب بدم که من از سال ۱۳۵۶ هم یه صحبتی با خدا بخشیان خدا رحمت بودیم با آمریکا آشنا داشت با اسکای هاک صحبت کردم اگه میخوای برو اونجا فلانی اونجاست و صددرصد بدون میپسنده و میمونید اونجا که من آخرین بازیم هم برا تیم تاج انجام دادم همون سال هم داشت قرارداد من تموم میشد هیچی ویزا میگرفتم کار رفتم آمریکا رفتم نیویورک یه شبی رسیدم که تقریبا یه چیزی حدود ۴۰ درجه زیر صفر بود سرمایی که من تو عمرم ندیده بودم اصلاً از فرودگاه نمی‌تونستم خارج بشم که بخوام کاری انجام بدم هیچی همونجا با پسر خالم که در خسون تگزاس بود زنگ زدم صحبت کردم گفت بلیط بگیر بیا اینجا گفتن اینجا من نمیتونم نیویورک اینجا سرمای گرفتم و اومدم استان تگزاس و اونجا ماندم و بالاخره بچه های ایرانی بودن یه تیمی تشکیل داده بودن رفتن یکی دو تا بازی هم براشون کردم بعد یه صحبتی شد با تیم اسکای ایگل لس آنجلس که یکی آشنا داشت اونجا با مدیرش صحبت کرد و اونم دنبال دروازه می‌گشتن دیگه من از اونجا بلیط گرفتم و با هواپیما نزدیک ۳ ساعت از خودت استان تا لس آنجلس بود رفتم اونجا اونجا بالاخره پذیرا شدن رفتیم شروع کردیم به تمرین کردن و برای بعد دو هفته اینا صحبت کردن که بیا بشین پا قرارداد و دیگه رفتیم یک سال به عنوان ستاره تیم معرفی می‌کردند بودم اونجا در تیم اسکای ایگل لس آنجلس یعنی عقاب آسمان بودم بعد نبود خوب بود که دیگه بعد از اونم دیگه آقای مهاجرانی زنگ زد آقای جلال طالبی زنگ زد که بیا و نمیدونم آقای جلالی برای باشگاه خودش که دارایی بود گل لازم داشت آقای مهاجرانی بگو برای تیم ملی بالاخره احتیاج داریم برگرده بیاد برگشت اومدم و دیگه متاسفانه بررسی تورنومتری که رفتیم پاریس انجام دادیم و برگشتیم دیگه من یه مقدار زده شدم از تیم ملی یعنی درگیری تقریباً لفظی بود که مقصرم خودم بودم با مهاجرانی که من صرف نظر کردم از رفتن به آرژانتین که البته بازی‌های مقدماتیش بودم یکی دو تا بازی هم کردم اونجا تو پاریس هم تو یکی دو تا بازی بودم ولی برگشتن ایران دیگه کلا من گذاشتم کنار و دیگه باهاشون نرفتم .
‌

در مورد دروازه بان قطری که به رکورد شما نرسید بگوئید.

راجع  به دروازبان قطری که آره یادمه  که دروازه ش  باز شد قشنگ یادمه من که خیلی از یک رکوردی که از سال ۱۳۵۶ که بخوای حساب کنی تا حالا بیش از ۵۰ ساله هنوز دروازه بانی تو آسیا نبوده که گل نخورده باشه ولی خب اون بازی البته نه برای خاطر لطفی که نمیدونم بالاخره سرمربی داشتن تو دروازه گذاشت نمیدونم خط دفاعی ما هافبک ما افراد ما که واقعا جنگیدن و همه اونا باعث شدن که من گل نخورم تنها من نبودم که بگم نمیدونم امتیاز مال من این رکورد مال منه و فلان نه اونام بودن اونام زحمت کشیدن منم تو دروازه وظیفه  خودمو انجام دادم بازی رو گل نخوردیم و توی مدت هست

متاسفانه باید گفت نه خوشبختانه چون فوتبال ما پسرفت کرده  پیشرفت نکرده اگه پیشرفت کرده بود حداقل این رکوردو بالاخره تو ایران یا تو آسیا انجام می‌دادیم که یه تورنومتر کامل گل نخورن این ضعف فوتبال ماست قدرت فوتبال ما نیست ما زبان ایران میگفتن آقای آسیا یعنی واقعا آقای آسیا بود تو هر مسابقه آسیا قهرمان بودیم چه برای المپیک چه برای جام جهانی چه بازی های آسیاییش بازی آسیایی سال ۱۳۵۳ ما اونجا خوب همه تیم ها رو بردیم من از ۹ تا بازی هفت تا بازی اونجا بازی کردم من فقط فینالش که با اسرائیل داشتیم ما، انگشت دست من دو روز قبل از مسابقه یا یک روز قبل از مسابقه انگشت شصت دست راست من شکست و متاسفانه اون بازی رو نتونستم باشم و الا اکثر بازی‌ها رو بودیم بالاخره بعد دو تا بازی من نبودم تو سال ۱۳۵۳ بازی‌ها رو من خودم بودم بازی می‌کردم

اینه که فوتبال ما پسرفت کرده متاسفانه پیشرفت نکرده اگر کرده بود که حداقل توی ۵۰ و خورده‌ای سال یه پیشرفتی تو کار دروازه با داشت دروازه‌بان‌های بدی نداشتیم بعد از ماه ها که واقعا میشه گفت متن این مسئله را که حالا خدمتتون بگم اینه که من با ناصر حجازی واقعا دو تا دوست بودیم دو تا رفیق بودیم دو تا رقیب هم بودیم این که تو این مدت ۱۰ ، ۱۲ سالی که در یک باشگاه با همدیگه بودیم در تیم ملی با همدیگه بودیم هیچ مشکلی هیچ حدیثی هیچ بحثی یا نمی‌دونم خدا نکرده اینی که راجع به هم تو روزنامه‌ها یا جایی صحبت کنیم بدِ همدیگه رو بخوایم اصلاً همچین چیزی نبوده دو تا دوست بودیم دوتا رفیق بودیم دوتا رقییبم بودیم برای همدیگه واقعاً رقابت داشتیم به قول ناصر می‌گفت که اگه منصور نبود من ناصر نمی‌شدم حالا منم میگم واقعا اگه ناصر نبود خدا رحمتش کنه منصورم نبود اینه که یه رقابت سالم داشتیم با همدیگه و تونستیم پیشرفت کنیم  مفید باشیم اینه که متاسفانه تا حالا تو این چیزایی که من دارم میبینم دوتا هم پستی با هم هیچ فرقی نمی‌کنه چه تو خط هافبک فوروارد یا دفاع باشه مخصوصاً تو دروازه بان دو طبقه باشن متاسفانه همدیگر را تحمل ندارم و خیلیا نسبت به همدیگه بدگویی می‌کنند چون من خودم مربی بودم می دونم .

شما از ۱۳۷۷تا ۱۳۸۹ مربیگری دروازبانان چند باشگاه را به عهده داشتید مانند استقلال،سایپا، نفت آبادان ، مس کرمان، امید ایران ، و دروازه‌بانان زیادی را آموزش دادید .این دوران چگونه گذشت ؟

من تقریبا شاید ۲۰، ۲۵ سال کار مربیگری  کردم من سال ۶۸ که فوتبال کلاً گذاشتم کنار زمانی شرکت نبودم دیگه نه قراردادی بود نه پولی بود نه چیزی بود دیگه تقاضا کردم شرکت نفت که برم فلات قاره و برم جزیره خارک ای تقاضا آمد مورد قبول واقع شد و دیگه ما از انتقالیمون از شکل قاره انجام دادیم با کمک یکی از فوتبالیست های آبادان که اونجا بالاخره رئیس تعمیرات بود و رئیس نمیدونم یه پست بالایی داشت جزیره خار تو کار منو درست کرد و هیچی رفتیم جزیره خارک و اونجا شروع کردیم به کار کردن با همین جوانان و با تیم خود سنتر نفت که هم فرات تیم داشت

هم تیم صنعت نفت اسکله جزیره خارک نفت صادر می‌کردند با اونا کار می‌کردم فعالیت می‌کردم  ی ۱۰ سالی اونجا بودم من بعد از او به پیشنهاد خود مرحوم منصور پورحیدری زنگ زد صحبت که بیا اینجا شروع به کار بکن نمی‌دونم بالاخره می‌تونی کاری بکنی برای دروازه بانا منم از اون موقع دیگه شروع کردم به جمع آوری فیلم اون موقع نه کار دروازه بانی بود نه نمی‌دونم کلاس دروازه بود چیزی نبود هیچی حالا بعدها که من برای چند سال که موندم با فدراسیون صحبت کردم و تقاضا کردم که حداقل یه مدرس چیزی برای دروازه بیارید دروازه بان یه چیز اصل مهم تو فوتبال دروازه بان خوب میتونه ۵۰ درصد تیم باشه خیلی موقع با رئیس چیز قسمت آموزشی صحبت کردم من و تونستن دو تا کلاس مربیگری بذارن اینه که من خیلی فیلم‌ها رو دیدم خیلی چیزایی که از بچه‌ها تو آلمان تو هلند هی فیلما داشتن تقاضا می‌کردم برا من می‌فرستادن و می‌دونم اونا رو رو همونا کار می‌کردم و کارهای خودم به قول معروف خودم اختراع می‌کردم و کار می‌کردم با دروازه بانا

من تقریبا گفتم یه بالای ۲۰ سال کار مربیگری کردم در تیم استقلال کار کردم خب زمان دروازه بانا ن جوان بودم مثل هادی طباطبایی مثل پرویز برومند مثل طالب لو یا مسعود قاسمی اینا جوون بودن اونا صاحب اسم و رسم نبودن همینا به تیم ملی رفتن چهار سال اونجا بودم یه چهار سال در تیم سایپا بودم که اونم باز یکی دو سه دروازه مثل رحمان احمدی و یکی دو سه دیگه همینا ملی انتخابشون کردن رو خواسته که خودشون داشتن کار کردن و تونستن پیشرفت کنن من یه دو سالی در باشگاه مس کرمان بودم باهاشون کار کردم یه دو سالی در صنعت نفت آبادان بودم باهاشون کار کردم که نادر غبیشاوی دروازه‌بان جوانی بود که باهاش کار کردن که همون سال به تیم ملی هم انتخاب شد بعد از اومدن یه سه چهار سال با تیم ملی امید کار کردم زمان منصوری من به عنوان مربی با خیلی دروازه بان ها  کار کردم که یکیش هم بالاخره سید حسین حسینی بود که از تیم جوانان امید شیراز من آوردم تیم فجر سپاسی یا تیم نفت تیم امید نفت علی بیرانوند من رفتم دیدم پسندیدم و آوردمش تمرین چند تا دروازه‌بان دیگه که طول سه ماه که ما اردو داشتیم ۱۴، ۱۵ تا دروازه بان بردم کی یه سه چهار تا رو من پسندیدم یکی  شون،  حسینی بود یا حقیقی بود یا رشید مظاهری بود اینا رو انتخاب کردم و خوشبختانه هر چهار تاشون به تیم ملی رفتن و تضمین کننده هم تو دروازه هم برای تیم ملی مفید اینه که کارها را ما تو تقریبا حدود ۲۰ سالی انجام دادیم کار مربیگری با دروازه بانان .

 

این کل زندگی و خاطرات و نمیدونم سرگذشت ما طول این تقریباً میشه گفت ۵۰ سال یا یه خورده کمه یه خورده زیاد دیگه ما با فوتبال بودیم و تا حالا که دیگه تقریبا ۷۷ سالگی الان توی محمودآباد هستم و اینجا آب و هوا خیلی خوبه خیلی راحتم اکثر ماه‌های سال من اینجا هستم و واقعاً مردمان خیلی خوبی داره و دارم زندگی می‌کنم اینجا. بچه‌هام در تهران هستند و هیچ مشکلی ندارم همشون بزرگ شدن بالاخره، یکیشون مسئول کلینیک هست که درمانگاه است پوریا بزرگه هست  . دخترم شیما که دندون پزشکه،  ۱۰ ساله دندون پزشک و پسر کوچیکم سینا که حالا دو تا لیسانس داره ولی خوب حالا، ی آکادمی فوتبال به نام خودم گرفتم براش که داره کار میکنه ۴۰، ۵۰ تا بچه های کم سن و سال، ۸ سال ۱۰ سال تا ۱۲ سال آکادمی فوتبال داره کار میکنه و خیلی علاقمند و سرگرم اون کار است این کل زندگی ما بوده که تا حالا در خدمتتون بودیم 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار
تلاش مان را کردیم ،  نشد!

تلاش مان را کردیم ، نشد!

سرمربی سرخپوشان شوشتر نماینده خوزستان در ...
پایان نقل و انتقالات زمستانه/ فولاد چهار خرید و استقلال خوزستان هیچ!

پایان نقل و انتقالات زمستانه/ فولاد چهار خرید و استقلال خوزستان هیچ!

تیم فوتبال استقلال خوزستان در نقل و انتقالات ...
درگذشت لقمان رضایی، مربی پیشین تیم ملی کشتی فرنگی

درگذشت لقمان رضایی، مربی پیشین تیم ملی کشتی فرنگی

لقمان رضایی ، مربی خوزستانی و پیشین تیم ملی ...
فوتسال بانوان امیدیه روی ریل پیشرفت

فوتسال بانوان امیدیه روی ریل پیشرفت

فوتسال بانوان امیدیه در سال های اخیر نشان ...