به گزارش بامداد زاگرس آنلاین: یکی از شهروندان اهوازی در یادداشتی که در اختیار بامداد زاگرس قزار داده نوشته : اهواز، دومینروز مرداد ساعت ۸:۴۰ غروب حوالی میدان ساعت؛نه کوهپایهای بود، نه مسیر کوهستانی. یک پیادهرو ساده، در دل یک مثلا شهر! شهری که قرار بود خانهی من باشد، نه کمینگاه آسیب.
چند شب پیش، در تاریکی کوچهای که نامش «میدان» است، اما نظم و قاعدهای در آن نیست، روی سنگفرشهای بیرحم و غیراستانداردی لیز خوردم که بیشتر به تلهی شهری میمانند تا مسیر امن عابر پیاده.!
سقوط کردم. نه از ارتفاع، از بیتوجهی. از بیمسئولیتی. از شهری که حتی در پیادهروهایش نمیتوان به سلامت راه رفت.
مچ دستم شکست. دستی که سالها از نهضت سواد آموزی تا تخته های وایت برد دانشگاه در خدمت آموزش بوده، سالها زندگی را نوشته، ورزش کرده و زیسته.
و حالا با سه پین فلزی در آن و سه ماه گچگرفتگی، باید نگاه کند به تقویمی که ورق میخورد، بیهیچ امیدی به حرکت.
سقوط من فقط شکستن استخوان نبود. اعتماد بود که شکست. امنیت بود که شکست!
آن شب هیچکس نبود. هیچ دستی برای کمک، هیچ چشمی برای نگران شدن! هیچ مسئولی برای پاسخگویی.
با همان دست آویزان، خودم را کشانکشان به بیمارستان رساندم. شب را در اتاق عمل گذراندم، روز را با درد، و حالا هفتهها را با سوال: «آیا این دست، دوباره مال من میشود؟!» سپری خواهم کرد.
سوالی ساده دارم از مسئولان این شهر:شما چگونه شب را آسوده میخوابید، وقتی عابرانتان با استخوان های خُرد شده از پیادهروها به اتاق عمل میروند؟مگر کار مدیریت شهری فقط بریدن روبان افتتاحیه است؟چرا سنگفرش خیابانهایتان بیشتر از زندگی مردمتان بها میگیرد؟
آقای شهردار! آقایان شورای شهر ! این فقط یک سقوط نبود؛ هشداری بود از دل پیادهروهایی که جان مردم را نشانه رفتهاند.
من صدای یکی از هزاران دستیام که ممکن است در تاریکیِ یک کوچهی ساده، تاوان بیمسئولیتی را بدهد.
این صدا را بشنوید، پیش از آنکه سکوت، بلندتر فریاد بزند..
نام نویسنده مطلب محفوظ است
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه