به گزارش بامداد زاگرس آنلاین و به نقل از ایبنا : دنیا صفائی، دانشجوی دکترای علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز در یادداشتی نوشته است : امروزه هر کسی که گوشی هوشمند یا دسترسی به اینترنت داشته باشد، دیگر فقط یک مخاطب منفعل نیست؛ بلکه بهنوعی میتوان آن را یک «کنشگر رسانهای» بدانیم. ما نهتنها محتوا دریافت میکنیم، بلکه آن را تولید، بازنشر و گاه حتی ناخواسته و نادانسته (هر چند گاهی نیز خواسته و دانسته) تحریف میکنیم. پس دیگر نمیتوان صرفاً به توانایی «خواندن» و «نوشتن» اکتفا کرد.
آنچه اکنون در مرکز اهمیت قرار دارد، این است که بتوانیم پیامها را «درک» و «تحلیل» کنیم و سپس آن را «ارزیابی» کنیم؛ و این همان زمانی است که سواد رسانهای معنا پیدا میکند. اگر در گذشته، رسانه پدیدهای بیرونی و گاهبهگاه بود، مثل روزنامهای که صبحها ورق میخورد یا برنامهای تلویزیونی که شبها تماشا میشد، امروز رسانه دیگر یک ابزار نیست؛ بلکه به بخشی از زیستِ روزمرهیِ ما تبدیل شده است.
تفکر انتقادی؛ قلب تپنده سواد رسانهای
ما برای فهم درست رسانهها، به مهارتی نیاز داریم که در بطن سواد رسانهای قرار دارد و بدون آن، درک معنادار پیامهای رسانهای ممکن نیست. این مهارت، تفکر انتقادی است. به طور خلاصه و به زبان ساده، تفکر انتقادی یعنی توانایی اندیشیدنِ دقیق، مستقل، نظاممند و تحلیلی نسبت به اطلاعات، پیامها و موقعیتها؛ بدون آنکه تحت تأثیر احساسات، هیجانات و فشار اجتماعی قرار بگیریم. فردی که این توانایی را دارد، با هر پیام یا ادعایی بهراحتی همراه نمیشود؛ بلکه آن را به دقت میسنجد، درستیاش را بررسی میکند، آن را در زمینه خاص خودش قرار میدهد و در نهایت تصمیمی آگاهانه اتخاذ میکند. پس باید گفت که سواد رسانهای بدون تفکر انتقادی، مانند خواندنِ بدون فهمیدن است.
کتابخانهها کجا ایستادهاند؟
اکنون باید پرسید چه نهادهایی میتوانند مهارت بنیادین تفکر انتقادی و آموزش سواد رسانهای را در جامعه تقویت کنند؟ یکی از پاسخهای مهم و البته اغلب نادیدهگرفتهشده، کتابخانهها هستند. روشن است که کتابخانهها تنها بازیگران این میدان نیستند. خانوادهها، مدارس، دانشگاهها، رسانهها و سایر نهادهای مدنی نیز میتوانند و البته باید در این مسیر نقشآفرین باشند.
در بین انواع کتابخانهها، اما کتابخانههای عمومی جایگاه ویژهای در این زمینه دارند. آنچه این کتابخانهها را از دیگر نهادها متمایز میکند، ماهیت بیطرف، آزاد و دسترسپذیر آنها است. کتابخانههای عمومی، به دلیل ساختار و فلسفه وجودیشان، همواره مأمنی برای علم اندوزی و دانشطلبی و کنجکاوی فکری شهروندان بودهاند. اما مرور خدماتی که از طریق این کتابخانهها ارائه میشود، نشان میدهد که این مکانها دیگر تنها مکانی برای مطالعه و امانت کتاب نیست، بلکه به مراکزی برای یادگیری مادامالعمر، رشد فکری و توسعه مهارتهای مختلف شناختی تبدیل شدهاند. پس نیاز است که حالا این پرسش با جدیت بیشتری مطرح شود که: «کتابخانههای ما در این میدان کجا ایستادهاند؟» و «چگونه میتوانند در هدایت جامعه بهسوی حقیقت نقش ایفا کنند؟»
کتابخانههای عمومی بهواسطه ارتباط دائم با انبوه و انواع منابع اطلاعاتی و نیازهای گوناگون مراجعان، یکی از مناسبترین بسترها برای آموزش سواد رسانهای و پرورش تفکر انتقادیاند. اما واقعیت این است که ما در محیطی زندگی میکنیم که ترکیبی از تنشهای سیاسی، مسائل اجتماعی، ضعف در آموزش رسمی و گسترش شبکههای اجتماعی، زمینهای مساعد برای رشد شایعه، اخبار جعلی و اطلاعات گمراهکننده فراهم کرده است. در چنین فضایی، وظیفه کتابخانه از یک انتخاب فراتر رفته و به ضرورتی فوری و اجتنابناپذیر تبدیل شده است.
کتابخانهها نهفقط باید به منابع موثق و متنوع دسترسی بدهند، بلکه باید توان تشخیص و تحلیل اطلاعات را نیز در مراجعان تقویت کنند؛ بهویژه از یک سو در دانشآموزان، دانشجویان و نسل جوان و از سوی دیگر به خصوص برای سالمندان.
در این شرایط، کتابخانههای عمومی میتوانند جای خالی مهمی را پُر کنند: کمک به «یادگیری سوادهای ضروری برای زندگی امروز»، بهویژه «سواد رسانهای» و تفکر انتقادی. آنها نهتنها به منابع معتبر و گسترده دسترسی دارند، بلکه میتوانند نقش فعالی در توانمندسازی شهروندان برای درک صحیح پیامها، ارزیابی شواهد، تشخیص تحریفها و بازنگری در باورهای پیشین ایفا کنند. از این رو، ضروری است که کتابخانهها، مدارس، رسانهها و سایر نهادهای فرهنگی، پرورش تفکر انتقادی را نه صرفاً برای محافظت از افراد، بلکه برای پاسداری از حقیقت، تقویت گفتوگو و ارتقای سلامت فکری جامعه، در اولویت فعالیتهای خود قرار دهند.
فرصتها و چالشهای پیش روی کتابخانهها در آموزش سواد رسانهای
کتابخانهها ظرفیتهای بینظیری برای ایفای نقش مؤثر در ارتقای سواد رسانهای جامعه دارند. برخورداری از شبکهای گسترده در سراسر کشور، کتابدارانی دغدغهمند و مواجههی روزانه با طیفهای گوناگون از شهروندان، امکان همکاری با نهادهای فرهنگی، مدارس و دانشگاهها، بهرهمندی از فناوریهای نوین، و بازتعریف سواد رسانهای بهعنوان یکی از محورهای برنامههای ترویجی کتابخانههای عمومی، تنها گوشهای از این ظرفیتها است.
این پتانسیل، فرصتی برای پیوند کتابخانهها با مأموریت تازهای همچون «آموزش سواد رسانهای» فراهم آورده است. با این حال، مسلماَ موانعی نیز بر سر این راه وجود دارد. کمبود آموزشهای تخصصی برای کتابداران در حوزه سواد رسانهای، ضعف زیرساختهای فنی مانند تجهیزات چندرسانهای و به خصوص نبود یک برنامه ملی منسجم در سیاستگذاریهای فرهنگی، از جمله موانع و چالشهایی هستند که ایفای این نقش را با دشواریهایی مواجه کردهاند.
چهار مسیر عملی برای ایفای نقش مؤثر کتابخانهها
اکنون اگر پذیرفتهایم که کتابخانهها میتوانند بستری مؤثر برای آموزش سواد رسانهای باشند، وقت آن رسیده که از مرحله «تحلیل» عبور کرده و به سمت «اقدام» حرکت کنیم. این اقدام میتواند در چهار محور اساسی تحقق یابد:
نخست؛ طراحی برنامههای آموزشی متناسب با گروههای سنی:
سواد رسانهای، یک بسته آموزشی یکدست نیست، بلکه باید با توجه به ویژگیهای هر گروه سنی بازطراحی شود. برای کودکان میتوان از داستان، انیمیشن و بازی برای آموزش مفاهیم ابتدایی واقعیت و خیال بهره گرفت. نوجوانان نیازمند مهارتهایی چون تحلیل روایت، شناخت شایعه و مدیریت هویت دیجیتالاند. جوانان باید بر اخلاق رسانهای، تولید محتوای مسئولانه و فکتچکینگ تمرکز کنند. برای سالمندان نیز، آموزش مهارتهای پایه برای تشخیص اخبار جعلی و پرهیز از بازنشر هیجانی ضروری است. این آموزشها میتواند در قالب نشست، کارگاه، نمایشگاههای موضوعی یا دورههای مجازی برگزار شود.
دوم؛ گسترش همکاری بیننهادی:
کتابخانههای عمومی باید از انزوا بیرون آمده و به شبکهای از تعامل با نهادهای آموزشی و فرهنگی بپیوندند. مدارس و کتابخانههای آموزشگاهی میتواند بهترین گزینه باشد. مدارس میتوانند با اعزام دانشآموزان به کتابخانه برای «اردوهای یادگیری رسانهای» مشارکت کنند. دانشگاهها میتوانند جلسات نقد رسانه برگزار کنند و سازمانهای مردمنهاد نیز در طراحی کمپینهای آگاهیبخش یاریرسان باشند. چنین همکاریهایی، کتابخانه را از یک مکان ساکت و کم رمق به یک مکان پرتردد و کانونی پرتحرک برای «آگاهی عمومی» بدل میسازد.
سوم؛ بهرهگیری از فناوریهای نو:
فناوری، ابزاری بیبدیل برای توسعه آموزش سواد رسانهای است. کتابخانههای عمومی با بهرهگیری و همکاری با کتابخانه¬های آموزشگاهی میتوانند از بسترهایی مانند شاد، اسکایروم یا پیامرسانهای داخلی برای آموزش مجازی بهره ببرند، بازیهای تعاملی طراحی کنند، و پادکستها و ویدئوهای کوتاه آموزشی تولید نمایند. فناوری به این کتابخانهها کمک میکند تا مخاطب خود را بیابند و ارتباط مؤثری با او برقرار کنند.
چهارم،؛ توانمندسازی کتابداران در حوزه سوادهای نوین:
کتابدار ناچار است که با مفاهیمی چون دیپفیک، الگوریتمهای رسانهای، حباب فیلتر، سواد داده و فکتچکینگ آشنا باشد. برگزاری دورههای تخصصی ضمنخدمت، ایجاد شبکههای یادگیری، بازتعریف نقش کتابدار بهعنوان تسهیلگر یادگیری، و مشارکت فعال در طراحی محتوای آموزشی از جمله اقدامات کلیدی در این حوزهاند.
فرجام سخن
در پایان باید گفت که اگر حقیقت کالایی کمیاب در جهان امروز است و اگر رسانهها میتوانند آن را هم آشکار و هم پنهان سازند، پس بیش از هر زمان دیگری نیازمند نهادهایی هستیم که به افراد بیاموزند چگونه در میان انبوه اطلاعات، راه خود را بیابند، سِره را از ناسره بازشناسند و در برابر اخبار و ادعاهای دروغین و جعلی، سکوت نکنند.
کتابخانهها و بهویژه کتابخانههای عمومی، یکی از معدود نهادهایی هستند که هم به مردم دسترسی دارند و هم در طول تاریخ ریشه در اعتماد عمومی داشتهاند. آنان میتوانند فضایی فراهم کنند که در آن، شهروندان به جای مصرفگرایانِ منفعلِ رسانه، به «کاوشگرانی آگاه» تبدیل شوند؛ فضایی که در آن گفتوگو جای کلیشه، تحلیل جای تقلید و تفکر جای هیجان لحظهای را بگیرد. از اینرو، کتابخانهها را میتوان به مثابه آموزگارانی در نظر گرفت که نه تنها امروز، بلکه در آینده، مسئولیتی خطیر بر دوش دارند؛ آیندهای که در آن، سواد رسانهای نه یک مهارت جانبی، که بخشی جدا نشدنی از زندگی سالمِ فردی و اجتماعی خواهد بود.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه