BAMDADZAGROSONLINE.IR
کد خبر : 506065
سه شنبه 28 بهمن 1404 ، 08:12

متاسفانه در دهه های گذشته که بیشتر روستاییان بدلیل مشکلات از جمله نبود آب، برق،جاده ،بهداشت،مدرسه و... مجبور به ترک خانه و کاشانه و ملک و مال خود شده و بخاطر گذران زندگی به شهر های اطراف مهاجرت کردند و روستاها خلوت شدند

 بامداد زاگرس آنلاین- داریوش امامی :*مش حسن* از اهالی روستای *شکرآب* تصمیم گرفت سری به  دوستش *مش کریم*   که در روستای *قلعه مدرسه* زندگی می کرد بزند .گرچه مسیر بین دو روستا حدود ده کیلومتر و البته کمی هم ناهموار و تپه ماهوری بود ولی برای *مش حسن* که اهل کار و تلاش فراوان در مزرعه و روستا بود مثل رفتن و قدم زدن در مزرعه خودش بود و صبح زود پیاده از مسیر میانبر حرکت کرد و حدود ساعت ده صبح به روستای *قلعه مدرسه* رسید و البته مورد استقبال گرم *حاج کریم* و خانواده وی قرار گرفت و این دو یار قدیمی از دیدار همدیگر بسیار خوشحال شدند.  همسر *مش کریم* که همانند خودش مهمان نواز و مثل همه زنان تلاشگر روستایی *کدبانویی* چابک بود پس از تهیه چای و پذیرایی اولیه از مهمان همسرش ،دست به تدارک و تهیه ناهار  زد و به کمک پسرش بزغاله ای را ذبح تا تدارک ناهار ببیند .او می دانست که *حاج کریم* حتما تعدادی از اهالی را هم دعوت به ناهار می کند. در همین موقع بود که *حاج کریم* پسرش *اردشیر* را صدا کرد و گفت پسرم برو *عمو علی* و *مش قاسم* و *میرزا محمد* را برای ناهار دعوت کن و بگو *مش حسن* مهمان ماست و برای ناهار چشم انتظارشان هستیم .*مش حسن* و *حاج کریم* گرم صحبت و اختلاط شدند و از اخبار و احوال اهالی روستاهای خود،اوضاع زراعت، علوفه گوسفندان و بیماری اخیری که در میان دام ها شیوع پیدا کرده بود صحبت میکردند و به نوعی سرگرم و از مصاحبت همدیگر لذت میبردند.

حدود ساعت ۱۲ مدعویین *مش کریم* هم وارد شدند و بعد از احوالپرسی و خوش و بش های صمیمانه با *مش کریم* و مهمان عزیزشان ،آنها هم وارد صحبت شدند و چند دقیقه بعد آقا *اردشیر* سفره بدست وارد شد و بساط ناهار با سرعت چیده شد و با تعارف *مش کریم*  مهمانان مشغول خوردن غذا شدند و بعد از اتماتم غذا همگی شکرگذاری کردند ومهمانان از دستپخت *کدبانو* و محبت های *مش کریم* تشکر کردند.
بساط چای دوباره برقرار شد و حالا دیگر همگی به بالش های بغل دیوار تکیه داده و ادامه صحبت و اختلاط...
در این میان *میرزا محمد* رویش را به  *مش حسن* کرد و از ایشان سوال کرد و گفت:*مش حسن* درروستای شما هم طرح هادی روستا پیاده شده است؟ *مش حسن* که گویا از این سوال دچار بد حالی شده بود سعی کرد خودش را کنترل کند و فقط به آرامی گفت :بله متاسفانه،
*مش کریم* که متوجه ناراحتی *مش حسن*  شد  گفت:متاسفانه در دهه های گذشته که بیشتر روستاییان بدلیل مشکلات از جمله نبود آب، برق،جاده ،بهداشت،مدرسه و... مجبور به ترک خانه و کاشانه و ملک و مال خود شده و بخاطر گذران زندگی به شهر های اطراف مهاجرت کردند و روستاها  خلوت شدند ،دولتی ها آمدن و بدون اطلاع و هماهنگی با اهالی به اصطلاح نقشه برداری کرده و دور روستا خط کشیده و زمین های اطراف روستا را که حقیقتا متعلق به روستائیان دارای سند و آثار ویرانه های قبلی بوده را به تملک دولت درآوردن.
*مش قاسم* که دقیق مشغول گوش دادن بود ، حرف *مش کریم* را ادامه داد و گفت:
بخدا قسم به مردم خیانت کردند،مردم از مجبوری مهاجرت کردند و حالا که الحمداله بعضی خدمات به روستاها داده شده و مردم علاقه مند به بازگشت به روستا ها شده اند جایی برای ساخت و ساز ندارند. بنیاد مسکن که خدا خیرشان بدهد خدمت های خوبی به روستاها  کرده اند هم نمیتواند مشکل را حل کند و می گویند این نقشه ها هر ده سال یکبار تجدید نظر میشود.
*مش حسن* که متوجه درد دل اهالی روستای *قلعه مدرسه* شد گفت :حضرات ما فکر میکردیم این بلا فقط بسر روستای *شکرآب* آمده ،پس شما هم دچار این مشکل هستید.خدا خیرشان بدهد.ی ضرب المثل هست میگن ی آدم نادان ی سنگی توی چاه میاندازد و هزار آدم دانا از درآوردن آن عاجزند .
*مش کریم* که احساس میکرد همه از این مبحث و وضعیت موجود ناراحت هستند ،برای اینکه حال مجلس را عوض کند گفت:آره متاسفانه این مشکل خیلی از روستا هاست ولی
من شنیدم هم آقای *فرماندار* و هم آقای *بخشدار* و هم *رییس بنیاد مسکن* شدیدا در حال پیگیری برای رفع این مشکل هستند و به یاری خدا و پیگیری  اهالی این مشکل بزودی حل میشود و شاهد بازگشت اهالی و ساخت و ساز و رونق روستاهامون خواهیم شد و البته بقیه آقایان هم با کلمه انشااله و به امید خدا حرف *مش کریم* را تایید کردند.
حالا ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود و *مش حسن* اجازه خواست که از حضور جمع مرخص شود تا بقول خودش  هوا روشن به *شکرآب* برسد.
گرچه همگی از هم دل نمیکندند ولی وقت خداحافظی بود و *مش حسن* ضمن تشکر ویژه از زحمات *کدبانو* و محبت های *مش کریم* و خانواده ایشان راهی *شکرآب* شد و البته میزبانان هم او را تا خارج از روستا مشایعت کردند و پس از دور شدن *مش حسن* از روستا *مش کریم* و بقیه هم از هم جدا شده و بسوی خانه های خود حرکت کردند .

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار
مهران رضایی که بود؟

مهران رضایی که بود؟

در چند روز گذشته مسجد سلیمان یکی از بهترین ...
قاتلان زن ایذه ای با هوشیاری پلیس دستگیر شدند

قاتلان زن ایذه ای با هوشیاری پلیس دستگیر شدند

فرمانده انتظامی شهرستان ایذه از دستگیری عاملان ...
تحلیل ریسک انتخاب اشتباه

تحلیل ریسک انتخاب اشتباه

بعضی از مواقع ، مفهوم ریسک در جامعه با مفهوم ...
تحقق شعار سال "جهش تولید با مشارکت مردم" در روستاها

تحقق شعار سال "جهش تولید با مشارکت مردم" در روستاها

تحقق جهش تولید در سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی ...