به گزارش بامداد زاگرس آنلاین وبه نقل از خبر آنلاین : آتشبس موقت بین ایران، آمریکا و اسرائیل، قرار بود پلی به سوی توافق باشد، اما حالا، بیش از دو ماه گذشته و هنوز هیچ نشانه روشنی از توافق نهایی دیده نمیشود. تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، یکی از پرهزینهترین درگیریهای منطقهای دهه اخیر بود و هزاران کشته، تخریب گسترده زیرساختها، اختلال در بازار انرژی جهانی و فشار اقتصادی بر همه طرفها که با میانجیگری پاکستان و حمایت ضمنی چین به آتش بس منجر شد. اما حالا، در اوایل ماه ژوئن، تبادل پیامها برای رسیدن به یک تفاهم پایان جنگ هنوز به نتیجه نرسیده و هر روز اخبار جدیدی از اختلافات منتشر میشود.
وضعیت موجود بسیار پیچیده است. آمریکا بر محدودیتهای جدی برنامه هستهای ایران اصرار دارد، در حالی که تهران خواستار رفع کامل تحریمها، تضمینهای امنیتی و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه است. کشورهای متعددی از جمله مصر، ترکیه، قطر و چین به عنوان میانجیهای غیررسمی و پاکستان به عنوان میانجی رسمی، تلاش میکنند تعادل ایجاد کنند، اما هر دو طرف هنوز به نقطه مشترکی نرسیدهاند. اگرچه این تأخیر،اقتصاد ایران را هم تحت فشار قرار داده و صادرات نفت ایران محدود شده و تورم داخلی افزایش یافته است. در مقابل، آمریکا نیز با هزینههای نظامی بالا و فشار داخلی از سوی دموکراتها مواجه است.
ایران تاکید دارد که در مرحله نخنست توافق و امضای تفاهمنامه پایان جنگ در مورد پرونده هستهای گفتوگویی انجام نشود، موضوعی که به نظر میرسد تاکنون مورد موافقت طرف آمریکایی قرار گرفتهاست. در برابر گفتوگو در مورد تحریمها هم به مذاکرات پس از امضای تفاهمنامه پایان جنگ موکول میشود. اما رئیس جمهور آمریکا اصرار دارد که در تفاهمنامه اولیه تضمینی برای عدم دستیابی به سلاح هستهای وجود داشتهباشد.
دست کم دو ماه است که یک متن یک صفحهای به عنوان تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا مدام دست به دست میشود. هر با اصلاحات و تغییرات جدیدی از سوی یکی از طرفها در متن ایجاد میشود. در عین حال تشدید تنشها در لبنان و تنگه هرمز هم بر تاخیر در پذیرش متن تاثیر گذاشتهاست.
اما اهمیت این تأخیر برای سیاست خارجی و اقتصاد ایران دوچندان است. هر روز تأخیر، به معنای ادامه فشار اقتصادی، کاهش درآمد ارزی و افزایش نارضایتی داخلی است. همزمان، این وضعیت بر بازار جهانی انرژی تأثیر گذاشته و قیمت نفت را نوسانی کرده است. اندیشکده بروکینگز در تحلیل اخیر خود، این تأخیر را ناشی از «بیاعتماد عمیق میان ایران و امریکا» میداند. اما دلایل واقعی تأخیر در توافق ایران و آمریکا چیست و این تأخیر چه پیامدهایی برای روابط تجاری و اقتصاد خارجی ایران خواهد داشت؟
از منظر سیاسی نیز، تأخیر در توافق، عمدتاً ناشی از اختلافات داخلی آمریکا و فشار لابیهاست. دموکراتها با انتقاد شدید از سفر ترامپ به چین، معتقدند که او نتوانسته تضمینهای کافی بگیرد. گزارش نیویورک تایمز در ۵ مه ۲۰۲۶ اشاره میکند که لابی اسرائیل در کنگره، مانع اصلی توافق سریع است. ترامپ نیز برای حفظ پایگاه رأیدهندگان خود، نمیتواند امتیازات زیادی بدهد.
اما در ابعاد کلان، تأخیر به دلیل عدم توافق بر سر تضمینهای امنیتی است. تهران بر خروج نیروهای آمریکایی و تضمین عدم حمله مجدد اصرار دارد. از سوی دیگر، نگرانیهای امنیتی اسرائیل، به اختلافات آمریکا و ایران منجر شده و در نهایت مذاکرات را به بنبست کشانده است.
این در حالی است که یکی از مهمترین دلایل تأخیر در توافق، فشارهای شدید سیاست داخلی در آمریکاست. دونالد ترامپ در موقعیتی قرار دارد که نمیتواند به راحتی امتیازات بزرگ به ایران بدهد. پایگاه رأیدهندگان او، بهویژه بخش حامیان اسرائیل، هرگونه توافق را به عنوان «تسلیم در برابر ایران» تفسیر میکنند. ترامپ میداند که اگر توافقی بدون تضمینهای قوی امنیتی برای اسرائیل امضا کند، در انتخابات میاندورهای با انتقاد شدید مواجه خواهد شد. به همین دلیل، او ترجیح میدهد مذاکرات را طولانی کند تا بتواند تصویر «مذاکرهکننده سختگیر» را حفظ کند.
در داخل حزب جمهوریخواه نیز شکاف وجود دارد. جناح تندرو مانند سناتورهای تد کروز و لیندسی گراهام، معتقدند هر توافقی باید برنامه هستهای ایران را برای همیشه محدود کند، در حالی که برخی میانهروها به دنبال توافق سریع برای کاهش هزینههای نظامی هستند. دموکراتها نیز با انتقاد شدید از ترامپ، او را متهم به ضعف در برابر چین و ایران میکنند. این فشار دوجانبه، ترامپ را وادار کرده مذاکرات را آهسته پیش ببرد تا بتواند در داخل آمریکا اجماع نسبی ایجاد کند. نتیجه این سیاست داخلی، تأخیر چند هفتهای در توافق است.
از منظر نظامی نیز، تأخیر عمدتاً ناشی از عدم توافق بر سر تضمینهای امنیتی و محدودیتهای عملیاتی است. آمریکا و اسرائیل خواستار محدودیتهای دائمی و قابل راستی آزمایی بر برنامه هستهای ایران هستند، در حالی که ایران این را نقض حاکمیت میداند. ارتش آمریکا نیز نگران است که توافق بدون تضمین، به ایران اجازه بازسازی سریع نیروی نیابتیاش را بدهد. اما گزارش پنتاگون در اوایل مه ۲۰۲۶ نشان میدهد که فرماندهان آمریکایی معتقدند هر توافق باید شامل نظارت شدید بر تأسیسات هستهای و کاهش حضور حزبالله در مرز اسرائیل باشد.
در حوزه عملیاتی هم، محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز همچنان ادامه دارد و اسرائیل عملیات خود در جنوب لبنان را گسترش داده است. این اقدامات نظامی، مذاکرات را پیچیده کردهاند. آمریکا نمیخواهد قبل از تضعیف کامل محور مقاومت، توافق امضا کند، در حالی که ایران خواستار پایان فوری عملیات نظامی به عنوان پیششرط است. این اختلاف نظامی-امنیتی، یکی از اصلیترین موانع تأخیر است.
اما اسرائیل از حمله به لبنان اهداف استراتژیک مشخصی دارد که مستقیماً بر مذاکرات تأثیر گذاشته است. نخست، نابودی زیرساختهای نظامی حزبالله و ایجاد منطقه حائل عمیق برای جلوگیری از تهدید مرزی، دوم، تضعیف اهرم ایران در منطقه، بهطوری که در هر توافق هستهای، تهران نتواند از حزبالله به عنوان اهرم استفاده کند و سوم، ایجاد واقعیت امنیتی جدید در شمال اسرائیل که در آینده مذاکرات، به عنوان دستاورد نظامی ارائه شود.
چه آنکه نتانیاهو معتقد است که ادامه عملیات در لبنان، موقعیت مذاکراتی اسرائیل را تقویت میکند. او نمیخواهد قبل از ضربه جدی به حزبالله، توافق نهایی امضا شود. این رویکرد، مذاکرات آمریکا و ایران را کند کرده، زیرا واشنگتن نمیتواند اسرائیل را مجبور به توقف عملیات کند بدون اینکه حمایت داخلی خود را از دست بدهد. در نتیجه، منافع نظامی اسرائیل در لبنان، یکی از مهمترین عوامل تأخیر در توافق است.
در یک جمعبندی، تأخیر در توافق ایران و آمریکا، نتیجه ترکیب پیچیدهای از فشارهای سیاست داخلی آمریکا، اختلافات نظامی-امنیتی و منافع استراتژیک اسرائیل در لبنان است.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه