به گزارش بامداد زاگرس آنلاین : صادق یزدی فعال اجتماعی در یادداشتی نوشت : در بین اکثریت مردم دنیا، شجاعان قابلاحتراماند، سادهزیستان دوستداشتنی هستند و رهبران مردمی و معنوی در دل مردم جای دارند.
درحالیکه برخی دول دنیا علوم غریبه را در بهکارگیری شیاطین جن و انس به خدمت گرفتهاند و در آن مسیر گام برمیدارند و برای تسخیر انسانها و پیروزی در مقاصد شومشان، راههای شیطانی برمیگزینند، آقایمان در ماه شعبان به مسجد جمکران میرود، بر فرش مقدسش گام مینهد، ساده و بیآلایش نماز میخواند، ذکر میگوید، دعا میخواند و با خدای خویش رازونیاز مینماید.
وقتی برخی سران قدرتطلب دنیا پیشرفتهترین سلاحها را برای ایجاد رعب و وحشت و جنگی خانمانسوز آماده کرده و به حرکت درمیآورند، محکم و استوار از پشهای که نمرود را به هلاکت رسانده است، سخن به میان میآورد و با تکیه بر عصای موساییش، سحر ساحران را نقش بر آب میکند.
وقتی دنیای فریبکار، دنیاپرستان را فریب میدهد و برای فرزندانش در ایران اسلامی گرههای ذهنی و شناختی ایجاد میکند، با لبخند و آرامش همیشگیاش، آغوشش را باز کرده و آنان را عزیزان خود لقب میدهد و همانند پدری مهربان برای سلامت جسمی و روحی آنان دست به تضرع و زاری به درگاه الهی برمیدارد.
وقتی دنیای مخرب شیطانپرستی برای دانشگاهیان ما نقشههای شوم میکشد و آنان را به زدوخورد و بیاحترامی به نمادهای کشور و وطنشان تشویق میکند، برای دانشگاهیان درس اخلاق مشق میکند و آنان را به بیداری وجدانهای آزاد فرامیخواند. او میداند که آینده از آن جوانان است و توجه آنان را به عملکرد و سیاستهای غلط سیاستمداران جلب مینماید و از آنان میخواهد تا به اخلاق و اصول انسانی توجه نموده و فردای بهتری را برای کشورهای خود و تمامیت دنیا ترسیم نمایند.
وقتی دنیا از تهدید و ارعاب مسلمانان و مظلومان عالم دست برنمیدارد، ایشان بهصراحت و بانگی رسا، بهدور از ترس از متخاصمان، صدای مظلومیت و بیداری مسلمانان و مظلومان را به سراسر دنیا میرساند.
وقتی دشمنان قسمخوردهاش همه تهدیدات را در پیش میگیرند و رجز میخوانند و پا را از گلیم خود فراتر مینهند، مقتدر و امیدوار در صحنههای مختلف حاضر میشود و بدون هیچ ترس و دلهرهای نوید پیروزی سر میدهد و فراخوان بیداری و هوشیاری و شجاعت مردم کشورش را به رخ جهانیان میکشد و هممیهنان را به رسیدن به قلههای پیشرفت و ترقی فرا میخواند.
وقتی دنیای خصم و دولتیان شرور با سلاحهای گوناگون و مخرب، روی به سوی ایران سربلند و سرافراز مینهند، انگار آرش کمانگیر است که ایستاده است و برای رهایی از کید دشمنان، تیرها را در چلهٔ کمان نهاده است و اعلام میدارد؛ مرزهای ایران بههیچوجه قابلتغییر نخواهند بود و صدای کشیدن زه کمانش، تجزیهطلبان و غارتگران سرزمینی را پشت اولین معبرها زمینگیر میکند.
پیش از آنکه دنیای خصم، ملت بزرگ ایران را به داشتن سلاح هستهای متهم کند و بر اساس آن، تجاوز، تخریب و غارتی را آغاز کند، او حرمت ساختن سلاح هستهای را اعلام داشته و بهانهٔ متجاوزان را در نطفه خفه میکند.
وقتی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن با یگانهایش قصد پیمودن دریاهای آزاد را بهسوی ایران اسلامی دارد و ناو جرالد فورد برای پیوستن به آن مهیا میشود، با صدای رسا اعلام میدارد: ناوها مهم و قدرتمندند، اما مهمتر و قدرتمندتر از ناوها، سلاحی است که آنها را منهدم کرده و به قعر دریا میفرستد.
وقتی آن بیمخ کمعقل به تهدیدش برمیخیزد و صحبت از ترور به میان میآورد، چفیهاش را معطر کرده بر شانههایش میاندازد و مشت گرهکردهاش را به نشانهٔ خردکردن دندانهای متجاوزان، همانند گرز گران دلاوران و نامآوران ایرانزمین، به چرخش درمیآورد تا بدخواهان بدانند رستمهای ایرانزمین نهتنها افسانه نیستند؛ بلکه برای همیشه در تاریخ این کشور زندهاند و هیبتشان هر لحظه، کید دشمنان را به خودشان برمیگرداند و تار و پودشان را در هم میتند.
وقتی دشمن از اف‑۳۵، بی‑۵۲، ناو و سلاحهای غیرمتعارف صحبت میکند، مانند یک فرمانده رزمدیده و کاربلد؛ تهدیدات دشمن را به گرفتار شدنشان در باتلاق تشبیه میکند و منطقه را از ورود به جنگ ناخواسته که ممکن است آتشش همه را فراگیرد، منع مینماید. دنیا و منطقه میفهمد که این فرمایشات قاطع، استوار و محکم است و شوخیبردار نیست.
وقتی دنیای خصم او را ترسو لقب میدهد و سنگرهای زیرزمینی برایش متصور میشود و او را در سنگرهای بتنی منفی ۸ جستجو میکند، او به همراه فرماندهان و مسئولان کشوری در طبقه همکف محل کارش، بدون استحکامات نظامی، جلسات رسمی کشوری برقرار میکند و به رتقوفتق امور میپردازد.
وقتی تبلیغاتچیهای دروغگو ذهن برخی از شنوندگان خود را مشوش کرده و فرستادهٔ رهبری برای مذاکرات نزد برخی سران منطقه را زمینهساز خروج از کشور قلمداد میکنند و ایشان را انسانی دنیاپرست میخوانند و ادعا میکنند که ایشان برای حفظ جانش هر کاری میکند و از ایران رفته یا در تدارک رفتن است، ایشان در مجامع عمومی ظاهر میشوند، نماز جماعت میخوانند، خطبه ایراد میکنند و دیدارهای مردمیاش را ادامه میدهند و بر پیکر همرزمانش اقامهٔ نماز مینمایند.
هنگامی که دنیاطلبان، کاخهای آنچنانی برایش متصور میشوند و از زندگی پرزرقوبرق دنیا با بهترین امکانات سخن به میان میآورند، او زندگی سادهای بر مدار مردم متوسط جامعه و شاید هم پایینتر از آن برمیگزیند تا همانند مولایش، از بیتالمال مسلمین پرهیز کند و عقیل درونش را به تکه ذغالی عبرت دهد و پندها بیاموزد؛ و بااینحال، لباسهای منظم و معطرش، درحالیکه نخ آستینش شکار عکاسان میشود، زهد و تقوای او را بیشازپیش نمایان مینماید.
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو میخواهی دلیل
یاد کن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش کن
شمع بیتالمال را خاموش کن
وقتی دشمنان قسمخورده، تبلیغاتی مبنی بر فرار ایشان به خارج از کشور به همراه خانواده برایش به راه میاندازند و ذهن برخی هموطنان را مسموم میکنند، او با اولین بمبارانهای رژیم صهیونی و آمریکایی در ۹ اسفند ۱۴۰۴، به همراه خانواده، فرزندان و نوهاش در طبقه همکف خانهاش واقع در محلهای به نام کشور دوست، بدون هیچ محافظ و جانپناهی در صف اول شهدا و مجروحین جنگ رمضان قرار میگیرد و در همزمانی عجیبی با ۱۶۸ کودک معصوم و بیگناه مدرسهٔ شجرهٔ طیبهٔ میناب، جان به جانآفرین تقدیم مینماید.
آن هنگام که ترور ایشان توسط شقیترین انسانهای روی زمین اتفاق میافتد و آنان با فریادهای پیروزی، فروپاشی میهن اسلامی را حتمی قلمداد میکنند، انگار از غیب بر همهجا نظارت دارد، فرماندهی میکند، بر مردم هدایت و راهنمایی دارد، به فرماندهان سرمشق نظامی میدهد، بر قلوب مردم مبعوثشده نفوذ میکند و صحنهگردان خیابانها و میدانها میشود؛ انگار برای دولتمردان و دیپلماسی نقشهٔ راه ترسیم میکند و با نفوذ در قلبها، جرئت و شهامت ملت را چندین برابر میکند.
انگار طیالارض میدانست، بر قالیچهٔ حضرت سلیمان سوار بود و آوازهٔ حضورش به همهجا رسیده بود و انگار تا دوردستها سفر میکرد و انگار دنیا از حضور و آوازهاش به حیرت افتاده بود و بدین ترتیب آوازهٔ ایران اسلامی را تا دوردستها و سراسر گیتی رسانده است.
خدای من؛ اینهمه عظمت چگونه در یک فرد جمع شده است؟!
شاید او به آیهٔ «همه از اوییم و بهسوی او بازمیگردیم» اکتفا کرده است و شاید آیهٔ «فتبارک الله احسنُ الخالقین»؛ آفرین بر خدایی که بهترینِ آفرینندگان است را لبیک گفته است.
به نظر میرسد ثمرهٔ اینهمه ایمان و استواری هر چه که باشد، سر در رمز و رازهایی دارد که بین او و خدایش برقرار شده است و فقط میتوان گفت: خداوند متعال اعلم است و بس.
و حالا بیش از ۱۱۰ روز است ملت مبعوثشده به احترام صداقت، وفاداری، ایمان، سواد، آگاهی، وطنپرستی، صفا و صمیمیتش با همه توان در کنارش ایستاده است: کوچه به کوچه میگردند، میدان به میدان میروند و خیابان به خیابان راه میپیمایند. او را در همه جا احساس میکنند؛ انگار در همهٔ محلات و همهٔ تصمیمگیریها حضور دارد؛ انگار در دل مردم قرار گرفته است؛ انگار شهادتش نهتنها بیدارشان کرده، بلکه موتور محرکهای شده که بیشتر به خود بیایند و از تهدیدات توخالی دشمنان نترسند و بمبها و موشکها را ناکارآمد کنند. باورشان داشته است که مبعوث شدهاند؛ باورشان شده است که میتوانند؛ باورشان شده است که ایران شکستناپذیر است. باورشان داشته است که ایران و ایرانی، داشتههایی دارد که ابرقدرتهای زورگو باید در مقابلشان سر تعظیم فرو بیاورند و به ملت بزرگ ایران و تمدن کهن ایرانی با دیدهٔ احترام بیشازپیش نگاه کنند.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه