BAMDADZAGROSONLINE.IR
کد خبر : 516542
شنبه 20 تیر 1405 ، 15:12

برای من، این دیدار خاطره‌ای عجیب را زنده کرد؛ زیرا در سال ۱۳۶۸ نیز در مراسم وداع با بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، مهمان همین مردان غیور بختیاری بودم. آن زمان، بیش از ۴۰۰ نفر از مردم شهرهای مسجدسلیمان، اندیکا و لالی در قالب کاروانی بزرگ برای وداع با امام خمینی (ره) و تجدید بیعت با آیت‌الله خامنه‌ای راهی

به گزارش بامداد زاگرس آنلاین :صادق یزدی در کارون نیوز نوشت :  صبح روز ۱۴ تیرماه ۱۴۰۵، برای وداع با پیکر مطهر رهبر شهید و تجدید بیعت با ولی‌امر مسلمین جهان، از اهواز راهی تهران شدیم.

مسیر سفر از شهرهای شوش و اندیمشک گذشت و به خرم‌آباد رسید. در عوارضی بروجرد، جلوی موکب بین راهی قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا ، برای نوشیدن آب خنک، شربت و اندکی استراحت توقف کردیم. در همان‌جا چند تن از دوستان و همشهریان قدیمی را که آنان نیز عازم مراسم وداع بودند، ملاقات کردیم.

در خروجی جاده کمربندی اراک، راننده یک دستگاه خودروی سمند سفید با دادن علامت، ما را برای صرف ناهار دعوت کرد. به دنبال او به حسینیه حضرت موسی بن جعفر (ع) رفتیم. چند اتوبوس زردرنگ در محوطه حسینیه توجه ما را جلب کرد؛ کاروانی از مردان و زنان غیور بختیاری از شهرستان اندیکا که برای شرکت در مراسم وداع با رهبر خود، رهسپار تهران شده بودند و با صفا و صمیمیت، راهی دیار یار بودند.

خودرو را در کوچه کنار حسینیه پارک کردم. به محض پیاده شدن، با تعدادی از مردان بختیاری که لباس محلی شامل کلاه نمدی، چوقا و شلوار دبیت بر تن داشتند، روبه‌رو شدیم. ظاهراً همان فردی که با اشاره ما را دعوت کرده بود، پیش‌تر موضوع را به کاروان اطلاع داده بود. آنان، با وجود آنکه خود مسافر بودند، مطابق رسم دیرینه مهمان‌نوازی ایل سرافراز بختیاری، به استقبالمان آمدند. پس از سلام و احوالپرسی و گفت‌وگویی صمیمانه، ما را بر سفره ناهار خود نشاندند. نماز ظهر را اقامه کردیم و در کنار آنان ناهار صرف شد.

 

برای من، این دیدار خاطره‌ای عجیب را زنده کرد؛ زیرا در سال ۱۳۶۸ نیز در مراسم وداع با بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، مهمان همین مردان غیور بختیاری بودم. آن زمان، بیش از ۴۰۰ نفر از مردم شهرهای مسجدسلیمان، اندیکا و لالی در قالب کاروانی بزرگ برای وداع با امام خمینی (ره) و تجدید بیعت با آیت‌الله خامنه‌ای راهی تهران شده بودند و من نیز همراه چند تن از دوستان در آن سفر حضور داشتم.

پس از شرکت در مراسم تشییع و یادبود امام خمینی (ره)، با هماهنگی نماینده شهرستان و پیگیری سردار پرافتخار وطن حاج محسن رضایی، توفیق دیدار با مقام معظم رهبری و اعلام بیعت با ایشان برای کاروان فراهم شد. اکنون، پس از گذشت ۳۷ سال، بار دیگر در مسیر بدرقه رهبر شهید و بیعت با رهبری جدید، به گونه‌ای همسفر همان مردمان شریف شده بودم. این اتفاق، برای من سعادتی بزرگ و تجدید خاطره‌ای فراموش‌نشدنی بود. هنوز هم نمی‌دانم در میان این همه گذر زمان، گذر خودرو و گذر رهگذران، بار دیگر چگونه لطف همتبارانم شاملم شد تا ساعتی را کنار آنان سپری نمایم.

با اعلام گروه پشتیبانی برای سوار شدن به اتوبوس‌ها، از یکدیگر خداحافظی کردیم. از آن مرد خوش‌برخورد و مهربانی که با اشاره خود زمینه حضور ما در آن جمع صمیمی را فراهم کرده بود، صمیمانه تشکر کردم و هر یک مسیر خود را ادامه دادیم.

در دل آرزو می‌کردم ای کاش همچون سال‌های جوانی، می‌توانستم چند روز همراه چنین کاروانی باشم و در کنار بزرگان بختیاری، بیش از پیش درس ادب، احترام و وفاداری به بزرگان و رهبر خویش را بیاموزم؛ اما همراهی همسر، دختران، داماد و نوه کوچکم، مسئولیتی بود که باید تا پایان سفر در کنارشان می‌ماندم.

در ورودی قم، باک خودرو را پر کردیم. برخی از اعضای خانواده پیشنهاد دادند که در مراسم وداع و تشییع قم شرکت کنیم، اما پس از مشورت، تصمیم گرفتیم راه تهران را ادامه دهیم. هوای اتوبان قم ـ تهران بسیار گرم بود و خستگی بر همگان غلبه کرد. همسفران به نوبت دقایقی استراحت کردند. هرچه به تهران نزدیک‌تر می‌شدیم، بر حجم ترافیک افزوده می‌شد. بسیاری از خودروها تصاویر رهبر شهید، مقام معظم رهبری، پرچم‌های سیاه و نمادهای عزاداری را بر شیشه‌های خود نصب کرده بودند؛ تصاویری که جلوه‌ای از همبستگی، پایداری و مقاومت مردمی را به نمایش می‌گذاشت.

حدود ساعت ۱۶:۳۰ وارد تهران شدیم. با توجه به اطلاعیه‌های منتشرشده درباره مسیرهای منتهی به مصلای امام خمینی (ره)، خود را به سه‌راه تهرانپارس رساندیم تا از آنجا راهی مصلا شویم. در پایانه تهرانپارس متوجه شدیم مسیر اتوبوس‌های ویژه تغییر کرده است. پس از پرس‌وجو، ابتدا به میدان نبوت (هفت‌حوض) و سپس به پایانه دانشگاه علم و صنعت رفتیم و از آنجا با اتوبوس دیگری راهی مصلا شدیم.

حدود ساعت ۱۹ به نزدیکی مصلا رسیدیم. در آن لحظات، نگرانی سراسر وجودم را فراگرفته بود؛ مبادا با وجود پیمودن این مسیر طولانی، به مراسم وداع نرسیم، چرا که پیش‌تر اعلام شده بود برنامه تا ساعت ۲۰ ادامه خواهد داشت.

در چندصد متری مصلا از اتوبوس پیاده شدیم و همراه سیل جمعیت، با شتاب خود را به درب شماره ۱۵ رساندیم. حدود ساعت ۱۹:۳۰ وارد محوطه داخلی شدیم. جمعیتی انبوه در شبستان و صحن مصلا موج می‌زد؛ مردمی که از دورترین و نزدیک‌ترین نقاط کشور آمده بودند.

 

در برابر آن جمعیت عظیم، لحظاتی مبهوت ماندم. ذهنم تنها به این می‌اندیشید که چگونه خود را به نزدیکی پیکرهای مطهر برسانم. هنگامی که چشمم به تابوت رهبر شهید و دیگر شهدای والا‌مقام افتاد، در جای خود میخکوب شدم. نفسی عمیق کشیدم و در حالی که اشک بی‌اختیار بر چشمانم جاری بود، اندوهی سنگین سراسر وجودم را فرا گرفت.

پاهایم را جفت کرده و به نشانه احترام، سلام نظامی دادم؛ ادای احترامی از سر باور و ارادت به فرمانده‌ای که عمر خود را در مسیر عزت، استقلال و سربلندی ایران و اسلام سپری کرده است. این احترام، سهم کوچکی از احساس قلبی من در برابر شخصیت و جایگاه ایشان بود.

اندکی بعد، از بلندگوی جایگاه اعلام شد که با توجه به ازدحام گسترده جمعیت و درخواست‌های مکرر مردم، مراسم وداع در دومین و آخرین شب، تا ساعت ۲۲ تمدید شده است. این خبر آرامش خاطرم را دوچندان کرد. از پله‌های میانی صحن، روبه‌روی پیکرهای مطهر پایین رفتم و با آسودگی بیشتری در میان جمعیت پیش رفتم. برای خامنه‌ای بزرگ، آن مرد وطن‌دوست، آشنا و عامل به دستورات اسلام و فدایی همیشگی ایران، فاتحه‌ای قرائت کردم، اشک ریختم، همراه مردم شعار دادم و در سوگ او عزاداری کردم.

سرانجام حدود ساعت ۲۱:۳۰، پس از قرائت دوباره فاتحه و تلاوت آیاتی از قرآن کریم، محل مراسم را ترک کردیم تا با استراحتی کوتاه، برای حضور در مراسم تشییع پیکرهای مطهر شهدا در روز بعد آماده شویم.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار
مازیار نوعی مشاور دبیرکل هیات موسس شد

مازیار نوعی مشاور دبیرکل هیات موسس شد

بر اساس حکمی از سوی نوید ادهم دبیر کل هیات ...
مرزبانان آسمانی

مرزبانان آسمانی

جنگ هشت‌ساله ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷) نه ...
پاسداشت مفاخر ایرانی در آثار هنرمندان خوزستانی

پاسداشت مفاخر ایرانی در آثار هنرمندان خوزستانی

جمعی از هنرمندان نقاشی در خوزستان با طراحی ...