بامداد زاگرس آنلاین - داریوش امامی : احمد قلی از اهالی روستای شکرآب منطقه لهبری شهرستان مسجدسلیمان به پسرش گفت:پسرم برو و به عمو اسمال و عمو پرویز بگو ماشین آقا کریم تو رودخانه گیر کرده آماده بشن تا به کمکش بریم . پسر احمدقلی با گفتن چشم براه افتاد و خود احمد قلی هم خیلی زود تراکتور را استارت زد و بیل و کلنگ و سیم بوکسل را توی تریلی گذاشت و از درب حیاط حرکت کرد و در میدانگاه روستا جلوی مدرسه منتظر ایستاد. طولی نکشید که آقا اسمال و آقا پرویز و یکی از دوستان آقا پرویز که مهمان ایشان بود هم بیل به دست رسیدند و همزمان با احوالپرسی سوار شدند و آقا پرویز هم مهمان خود یعنی آقای طاهری رو به بقیه معرفی کرد.
تراکتور به سمت محل حادثه یعنی در مسیر روستای گلی خون حرکت کرد. آقا پرویز رو به احمدقلی گفت:این آقا کریم خدا خیر داده، هر بار از این مسیر میرود ماشینش گیر میکنه ولی باز هم ول کن نیست ،حاضر نیست بره از مسیر جاده امام رضا ! احمد قلی با ناراحتی سری تکان داد و چیزی نگفت ولی آقا اسمال گفت: خدا وکیلی آقا کریم حق دارد اگر منم بودم از همین جا می رفتم آخر زور ندارد، یک فاصله چهار کیلومتری را چهل کیلومتر بری دور قمری بزنی آنهم از اون جاده سخت کوهستانی تنگ امام رضا ...
آقا پرویز رو به آقا اسمال کرد و گفت: بله واقعا هم زور دارد، ولی این که هر بار از اینجا میرود و گیر میکند، هم خودش به زحمت می افته و هم بقیه رو به زحمت می اندازد. آقای طاهری که کلا در جریان این مشکل نبود رو به احمد قلی گفت: چرا راه را درست نمی کنند. احمد قلی گفت : حضرات حالا که ما داریم می رویم کمک ،وقت این حرف ها نیست یه وقت جلوی آقا کریم این موضوع را مطرح نکنین و در ادامه برای آقای طاهری توضیح داد که این جاده چهار کیلومتری یکصد ساله که راه ارتباطی بین همه روستاهای بالادست شکرآب و روستاهای پایین دست گلی خونه که اگر درست بشه همه از اون استفاده می کنند، ولی متاسفانه از دو نقطه مسیر رودخانه فصلی هم هست و هر ساله با اولین بارندگی نه تنها ارتباط بین روستاها قطع می شه بلکه عبور و مرور وسایل کشاورزی هم برای شخم زدن و هم برای درو کردن غیرممکن می شه. آقای طاهری بیشتر کنجکاو شد و پرسید ؛ خیلی عجیب است برای حل مشکل پیگیری جدی هم کردین؟
پرویز که می دانست مهمانش از بچه های قدیم جهاد کشاورزی است و ترسید که احمدقلی و آقا اسمال از عصبانیت بد و بیراهی بگویند، پیش دستی کرد و گفت: آقای طاهری عزیز شما که خودت قبلا توی این ارگان ها بودی و می دانی آنها هم خیلی سرشان شلوغ است .خرابی هم زیاد است و امکانات کم . همه مسئولان دوست دارند به مردم خدمت کنند و مشکلات را حل کنند ، ولی دیر و زود دارد.
احمد قلی که متوجه شد مهمان آقا پرویز با موضوع آشنایی دارد گفت: آقای طاهری دست به دل زخممان زدی برادر؛اولا منطقه لهبری دارای حدود بیست روستاست که نه مسیر آنها صعب العبور است و نه فاصله زیادی با شهرهای اطراف از جمله مسجدسلیمان ،هفتکل و شوشتر دارند. یک رودخانه فصلی سرتاسر این منطقه را به دو نیمه تقسیم کرده. فاصله روستاها با همدیگر به طور میانگین بصورت طولی و عرضی ، چهار پنج کیلومتر هست اما به دلیل نداشتن پل و آب نما فاصله رفت و آمد با ماشین آنهم در جاده های ناهموار و تراکتور رو تقریبا چهل پنجاه کیلومتره .همه این درد و گرفتاری مردم منطقه که همگی هم کشاورز و دامدار هستند، با پنج شش آب نما روی این رود رودخانه فصلی قابل حل است. آقای طاهری که حالا بیشتر متعجب شده بود، گفت :خب چرا تا حالا این کار انجام نشده؟ اصلا تا الان پیگیری کردین؟
آقا پرویز بلافاصله سررشته کلام را به دست گرفت و گفت :آقای طاهری عزیز چه عرض کنم؛ بعضی وقتا آدم خجالت می کشد حقیقت را بگوید. آقای طاهری گفت: چرا آقا پرویز؟ خجالت از چی؟ آقا پرویز گفت: بله پیگیری های زیادی شده، نامه نگاری شده ،مسئولان را دعوت کردیم از نزدیک دیدن و حتی تصمیم هم گرفتن. به فاصله چهار سال دو مرحله پیمانکار تعیین شد. پیمانکار آمده بقول خودشان تجهیز کارگاه و شروع به کار کرده ،و البته بدون هیچ پیشرفت کاری ول کرده به امان خدا... تراکتور با سرنشینان به محل حادثه رسیدند ولی آقای طاهری همچنان متعجب بود و پرسید: خب بعدش چی؟
آقا اسمال با پوزخند و شوخی گفت: آقای طاهری عزیز، بعدش هم حالا بفرما پایین باید پیاده بشیم و زور بزنیم تا نیسان آقا کریم را از توی گل دربیاوریم...
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه