بامداد زاگرس آنلاین -عذرا هندالی : این روزها انگار خبرها شبیه هم شده اند.
امروز هم یک جوان دیگر از میان ما رفت.
خبر، تنها در چند کلمه خلاصه شد: علت مرگ: خودکشی !
باز هم یک جوان.
باز هم چند خط خبر.
باز هم چند جمله تسلیت.
و بعد، سکوت.
تکرار این خبرها از خود خبر ترسناک تر است.
انگار جامعه کم کم به شنیدنشان عادت کرده است؛ گویی از کنار هر نامی که از میان ما میرود، با چند ثانیه مکث عبور میکنیم و زندگی دوباره به جریان میافتد. اما حقیقت این است که پشت هر خبر، انسانی ایستاده بود که روزی رویا داشت، برنامه داشت، میخندید و قرار بود آینده ای را بسازد.
خودکشی فقط پایان زندگی یک انسان نیست.
گاهی نشانه آن است که رنج، برای مدت طولانی دیده نشده، شنیده نشده یا جدی گرفته نشده است.
وقتی خبر خودکشی یک جوان دیگر منتشر میشود، نباید فقط به آخرین روز زندگی او نگاه کرد.
باید به ماه ها و سال هایی فکر کرد که زیر بار ناامیدی، تنهایی، فشار، فرسودگی و احساس بی پناهی گذشته است.
جامعه ای که هر هفته با خبر رفتن جوانی دیگر روبه رو میشود، نباید فقط عزادار باشد.
باید از خودش بپرسد چرا این خبرها دیگر غریبه نیستند.
وحشتناک ترین بخش ماجرا، خود خبر نیست.
این است که تکرار آن، حساسیت ما را کم کرده است.
هیچ انسانی در یک روز به این نقطه نمیرسد.
پیش از آن، روزهای زیادی وجود دارد که میتواند با شنیده شدن، با حمایت، با درمان، با همدلی و با حضور یک انسان دیگر، مسیر متفاوتی پیدا کند.
هر جوانی که از دست میرود، فقط یک عدد به آمار اضافه نمیشود.
بخشی از آینده این سرزمین خاموش میشود.
شاید بزرگترین زنگ خطر، نه افزایش این خبرها، بلکه عادی شدن آنهاست.
روزی که دیگر از شنیدن خبر خودکشی یک جوان تکان نخوریم، باید بدانیم چیزی عمیق تر از جان انسان ها در حال از دست رفتن است؛ توانایی ما برای دیدن درد یکدیگر.
نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !
ارسال دیدگاه